به غرور و رشادتش افتخار می‌کردم 

‌نمی‌دانستم فردا شب خودم هم عزادار همسرم می‌شوم. فردای آن روز، شنبه روز عید غدیر، با اینکه شیفت کاری حجت نبود، صبح زودتر از هر روز آماده رفتن شد. با حالت بغض به او گفتم می‌شود نروی؟ گفت من برای چنین روز‌هایی آموزش دیدم، اگر من و امثال من نباشند چه کسی می‌خواهد جلوی این نامرد‌ها بایستد، ناراحت نشو، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، محکم و استوار در حالی که به نشانه خداحافظی دست تکان می‌داد با خنده روی لب رفت

‌نمی‌دانستم فردا شب خودم هم عزادار همسرم می‌شوم. فردای آن روز، شنبه روز عید غدیر، با اینکه شیفت کاری حجت نبود، صبح زودتر از هر روز آماده رفتن شد. با حالت بغض به او گفتم می‌شود نروی؟ گفت من برای چنین روز‌هایی آموزش دیدم، اگر من و امثال من نباشند چه کسی می‌خواهد جلوی این نامرد‌ها بایستد، ناراحت نشو، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، محکم و استوار در حالی که به نشانه خداحافظی دست تکان می‌داد با خنده روی لب رفت

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *