برچسب يک

چالش‌هاي پنهان سلامت کودکان

همزمان با برگزاري سي‌وهشتمين همايش بيماري‌هاي کودکان و بيست‌وچهارمين همايش پرستاري کودکان،مسئولان مرکز طبي کودکان تصويري دوگانه از بزرگ‌ترين بيمارستان اطفال کشور ارائه کردند. از يک سو دستيابي به رکوردهاي پيوند، رتبه نخست کشوري و تداوم درمان رايگان کودکان زير هفت سال و از سوي ديگر فرسودگي ساختماني، کمبود نيروي پرستاري، چالش‌هاي دارويي و نبود بخش بستري روانپزشکي کودکان؛ مجموعه‌اي از مسائل که نشان مي‌دهد نظام سلامت کودک در ايران همزمان با پيشرفت‌هاي علمي، همچنان با کمبود زيرساخت‌هاي اساسي روبه‌رو است.

کودتا عليه پزشکيان يا جنگ قدرت؟

يک شب پرتنش در مجلس شوراي اسلامي حالا به يکي از مبهم‌ترين و در عين حال جدي‌ترين اختلافات سياسي درون جريان اصولگرا تبديل شده است، اختلافي که يک سوي آن از «طرح کودتايي عليه دولت مستقر» سخن مي‌گويد، سوي ديگر روايت متفاوتي از جلسه و سخنان رئيس مجلس ارائه مي‌دهد و در ميانه اين دو روايت، نام محمدباقر قاليباف به عنوان فردي که بنا بر ادعاي يکي از نمايندگان، اطلاعات جديدي را با نمايندگان در ميان گذاشته، برجسته شده است.

تابوي پايان جنگ

يک بار ديگر کافي بود حسن روحاني از پايان جنگ و ضرورت بازگشت کشور به يک وضعيت باثبات سخن بگويد تا واکنش‌ها آغاز شود؛ نه پاسخ به اينکه پيشنهاد او براي پايان جنگ چيست، نه بحث درباره اينکه «پايان عزتمندانه» دقيقاً چه مختصاتي دارد، بلکه حمله به خود او. کيهان از «عصبانيت آمريکا و روحاني» نوشت، «راه مردم» سخنان او درباره تنگه هرمز را به «تنگه‌فروشي» تعبير کرد و يک نماينده مجلس نيز به جاي ورود به اصل بحث، با يادآوري ماجراي افزايش قيمت بنزين در دولت روحاني، به او تاخت.

جدال بر سر يک سؤال ممنوعه

ماجرا از يک جمله آغاز شد، جمله‌اي درباره غني‌سازي، اما خيلي زود از غني‌سازي فراتر رفت و به نزاعي بر سر يک مفهوم اساسي تبديل شد: «عقلانيت». محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرايي رئيس‌جمهور، در اظهاراتي گفت: «من اگر بودم و مي‌دانستم آمريکا مي‌خواهد رهبرمان را شهيد کند، دست از غني سازي برمي‌داشتم!... چرا صنايع ما را بزند؟ چرا راه‌هاي ما را بزند؟ چرا پالايشگاه و عسلويه ما را بزند؟ برق زدن، پالايشگاه زدن يعني بيکاري زياد شود... خردمندي اين است که هدفي که مي‌توانيد با کمترين هزينه انجام دهيد...»

اولين زائر اربعين از نجف تا کربلا

جغرافيا دروغ نمي‌گويد؛ خطوط مرزي بر روي نقشه‌ها هرچقدر هم پررنگ باشند، در مدار مغناطيسي عقيده محو مي‌شوند. آسمان نجف هنوز گرگ‌وميش بود، اما عقربه‌ها کارايي خود را از دست داده بودند؛ زمان در عراق متوقف شده بود. از پل کوفه تا بال‌هاي گشوده ميدان الصدرين، ديگر خياباني پيدا نمي‌شد؛ همه‌جا پيکر آد‌م‌ها بود که در هم تنيده مي‌شد. اين يک تشييع معمولي نبود؛ گويي يک تاريخ، يک جبهه و يک امت روي دست‌هاي عراق بلند شده بود.