برچسب ولی شیراندامی

چراغ های خاموش 1380

بهزاد جوان ۲۱ ساله‌ای است که در یک خانواده متمول زندگی می‌کند. پدر و مادرش آنقدر در کار خود غرق هستند که توجهی به فرزندان خود ندارند. بهزاد دوستان نابابی دارد و دچار مشکلات حاد می‌شود. او که از طرف پلیس تحت تعقیب است با پسر نابینایی آشنا می‌شود و در یک زندگی اجباری با این نوجوان روشندل پی به حقیقت پیرامون خود می‌برد. از سوی دیگر پدر و مادر همدیگر را متهم می‌کنند و خانواده در حال از هم پاشیدن است که حضور پدربزرگ مانع فرو ریختن خانواده می‌شود.

باران عشق 1380

داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعه‌کشی‌ می‌کند. یکی از جوایز این قرعه‌کشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پس‌انداز، برنده این جایزه می‌شوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت می‌کند که میهمان امام حسین (علیه‌السلام) هستند.

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

سمندر 1364

دو ارباب به نام هاي فرخان و صولت براي تصاحب چراگاه منطقه با هم ستيز دارند. آن دو با اجير كردن اسب سواران ماهر، هر بار در مسابقه هاي دوره اي كه براي تصاحب چراگاه برگزار مي شود شركت مي كنند. سلمان با اسب تندرويي به نام تندر براي فرخان مي تازد و صولت سواركاري به نام يارسلطان از پايتخت مي آورد با توطئه صولت، سلمان، سواركار فرخان از اسب به زير مي افتد و مجروح مي شود و سواركار خود او نيز بر اثر غفلت زير سم اسب ها از هوش مي رود. در مسابقه ي بعد فرخان سواركار ديگري به نام آرتاق را به خدمت مي گيرد و سلمان كه بر اثر نيش و كنايه هاي مردم و داور پير مسابقات، حكمت بابا، به خود آمده است، پسر خود، سمندر را براي شركت در مسابقه آموزش مي دهد. سمندر از سوي مردم و با اسب پسر بي بي كه به دست افراد خان كشته شده است در مسابقه شركت مي كند. فرخان و صولت كه شكست خود را حتمي مي دانند اسب را مي دزدند، سمندر نيز ناپديد مي شود. مسابقه شروع مي شود و سمندر و اسب با تأخير در مسابقه شركت مي كنند و پيروز مي شوند. فرخان كه به خشم آمده است اسب خود، تندر را با تير هلاك مي كند و مردم عصباني به آنان حمله ور مي شوند .

پرونده 1362

فئودالي به نام اكبر كلالي، كه به اطرافيان خود مقروض است، طبق نقشه برادرش ظاهراً به قتل مي رسد و قتلش را به گردن سيد علي رحمت پور، كارگر گاوداري كلالي مي اندازد. رحمت پور كه نمي تواند در بازجويي و دادگاه بي گناهي خود را اثبات كند، به پانزده سال زندان محكوم مي شود. پس از سپري شدن ايام محكوميت، در تلاش خود براي يافتن برادر كلالي، كه عليه او شهادت داده است، در مي يابد كه اكبر كلالي زنده است. رحمت پور با كلالي در محل كارش گلاويز مي شود و مجدداً دستگير، محاكمه و محكوم مي شود. پس از پيروزي انقلاب و بررسي پرونده ها رحمت پور آزاد مي شود و برادران كلالي دستگير مي شوند.

مکافات 1366

ناخداحيدر با لنج خود مسافر و بارهاي تجارتي حمل مي كند. در يكي از سفرها دريا طوفاني مي شود و ناخدا براي نجات جان مسافرها اموال تاجري به نام غفور را به دريا مي ريزد. در پي شكايت غفور ناخدا را در پاسگاه ژاندارمري حبس مي كنند تا اينكه دوست قديمي اش، ناخدا اسماعيل كه در پايتخت اقامت دارد به بندر مي آيد و با پرداخت وجه جريمه حيدر را آزاد مي كند. ناخدا اسماعيل پسر جوانش را با خود آورده تا با همكاري ناخداحيدر از كشور خارج كند. اسماعيل فرزندش را در لنج حيدر مخفي مي كند و به بهانه سفر دريايي راهي مي شوند. در دريا اسماعيل با تهديد اسلحه نقشه خود را با ناخدا در ميان مي گذارد، اما حيدر زير بار نمي رود و كش مكش آغاز مي شود كه نتيجه آن كشته شدن فرزند اسماعيل است.

شیر سنگی 1365

جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة‌ بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،‌كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.