برچسب هویت مشترک ما ایرانی ها

شورایی که ذیل رهبری، عالی است

بیش از 100 شورای عالی در کشور داریم که از این میان، تنها دو شورای عالی به‌وسیله قانون اساسی پیش‌بینی شده است. یکی از این دو، شورای عالی استان‌هاست که هیچ‌گاه وزن خود را در امر اداره کشور پیدا نکرده و دیگری، شورای عالی امنیت ملی است.

سپرِ آسمانِ نصف‌جهان

شب که می‌شود، شهر آرام‌تر به نظر می‌رسد؛ چراغ خانه‌ها روشن است، خیابان‌ها جریان دارند و زندگی، حتی در روزهای جنگ، راه خودش را پیدا می‌کند. اما بالای همین شهر، آرامشی در کار نیست.

نهادهای بالادستی، تعاونی‌های مسکن اصفهان را جدی نمی‌گیرند!

در نشست خبری اتحادیه شرکت‌های تعاونی مسکن استان اصفهان، مدیر تعاون اداره‌کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان اصفهان بیان کرد: براساس رایزنی با معاون اقتصادی استاندار اصفهان، قرار است واحدهای مسکونی «حبس شده» که به دلایل مختلف (مانند ترس مالک از تخریب ملکش و…) وارد بازار مسکن استیجاری نمی‌شوند، زیر نظر اتحادیه تعاونی مسکن اصفهان قرار گیرند.

از «سالن» تا «سکوی گفت‌وگوی جهانی»

اصفهان در میان سرمایه‌های فرهنگی و تمدنی خود، بناهایی دارد که صرفاً یک ساختمان نیستند؛ هر کدام بخشی از ظرفیت آینده شهرند. مرکز همایش‌های بین‌المللی شهید امام خامنه‌ای (ره) نیز از همین جنس است؛ مجموعه‌ای که برای میزبانی رویدادهای بزرگ، اجلاس‌های ملی و بین‌المللی و حضور هیأت‌های رسمی طراحی شده و برخوردار از ظرفیت‌های معماری، تشریفاتی، رسانه‌ای و فنی کم‌نظیری است. اما درست در همین نقطه، یک پرسش جدی پیش روی ما قرار می‌گیرد: آیا قرار است این مجموعه را صرفاً «پر کنیم»، یا می‌خواهیم آن را «فعال» و صاحب نقش کنیم؟ این دو، یکی نیستند. ممکن است تقویم یک مرکز با تعداد زیادی برنامه پر باشد، اما خود مرکز همچنان فاقد هویت، برند و مأموریت مشخص باشد. برگزاری هر برنامه‌ای که امکان درآمدزایی کوتاه‌مدت داشته باشد، لزوماً به معنای بهره‌برداری درست از یک سرمایه عمومی نیست.

ریاست در هیئت پزشکی، ورزشی با تاخیر چهارساله!

کریم سهرابی در حالی در انتخابات هیئت پزشکی ورزشی استان با حداکثر آرا ریاست هیئت را در اختیار گرفت که نوروزی، رئیس فدراسیون در اعترافی دیرهنگام مدعی شد چهار سال قبل او و مدیرکل وقت ورزش اصفهان در تصمیم برای تعیین رئیس هیئت با قرعه کشی اشتباه کرده‌اند.

داغِ سیریک!

مزه دهانم تلخ است. دستی به سر و روی دلم که می‌کشم، بوی خاک باران زده بلند می‌شود. حرف‌هایم پیچیده در سلول به سلول مغزم. دلم فریاد می‌خواهد.‌ یک فریاد درست و حسابی. حبابی به قد گریه‌های نکرده، غم‌های رسیدگی نشده و حرف‌های مچاله شده در کنج قلبم می‌خواهد بترکد.