برچسب هومن خلیلی

تمساح خونی 1402

داستان فیلم حول محور دو شخصیت اصلی به نام‌های هومن (جواد عزتی) و پیمان (عباس جمشیدی‌فر) است که با دردسر بزرگی روبه‌رو شده و کمبود مالی دارند. به همین خاطر، آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا به قمار روی آورند.

گوی مرگ 1390

"گوی مرگ" داستان زندگی مرد جوانی است که خواسته یا ناخواسته درگیر سرقت شده و طی تصادفی ناپدید می‌شود و در ادامه حضور پلیس ماجراهای جالب دیگری را سبب می‌شود که مضمون تله فیلم 90 دقیقه‌ای به کارگردانی محمدرضا آهنج را شکل می‌دهد.

ماه از روی سکو 1387

ماجرای فیلم در یکی از سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس اتفاق می‌افتد. در پی نشت نفت از این سکو در روزهای پایانی سال، لازم است یک غواص از خود گذشتگی کند و علیرغم خطر غواصی و جوشکاری در عمق زیاد، این وظیفه را به انجام برساند. کارکنان مختلف سکو که هر یک با نزدیک شدن ایام نوروز، درگیری‌هایی مانند عروسی دختر، پا به ماه بودن همسر و موارد اینچنینی دارند، حاضر می‌شوند منافع ملی را به درگیری‌های شخصی ترجیح داده و روی سکو بمانند. در نهایت یکی از غواصان داوطلب می‌شود که نشتی بوجود آمده را برطرف کند. وی این کار را به انجام می‌رساند و در هنگام بالا آمدن، به خاطر فشار زیادی که تحمل کرده، بیهوش شده به بیمارستان منتقل می‌گردد و...

طمع 1393

آقا مرتضی یکی از کسبه معتمد بازار به واسطه چک های بلامحلی که دامادش (احمد) جعل کرده، برای اینکه پول با سود ۷ درصد به دست بیاورد بیهوش شده و به کما می رود. داستان از جایی شروع می شود که افراد متضرر به آقا مرتضی رجوع می کنند برای وصول مبالغ چک هایشان. پدر احمد به نام حاج رضا که او هم از دوستان قدیمی حاج رضا است در صدد رفع و رجوع قضیه و پرداخت مطالبات طلبکاران بر می آید و با فروش حجره خود در بازار طلب افراد را پرداخت می کند.

حیثیت گمشده 1402

داستان با تلف شدن بچه ای با آرام بخش به دست هاجر آغاز می شود. هاجر و امیر چند سالی بچه دار نمی شوند به دردسر بزرگی می افتند و بیرون آمدن از آن برایشان سنگین تمام می شود.

قهوه ترک 1402

ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا می‌شود. او که پرستار است، کارش را از دست می‌دهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری می‌کند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه می‌کارد که برای رسیدن به آن هر خطری می‌کند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه می‌رود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمی‌گردد.

اینجا آسمان همیشه بارانی است 1391

«آسمان اینجا همیشه بارانی است» یک ملودرام اجتماعی است و داستان جسیکا (سلطانی)، دختری هندی را روایت می کند که از هند برای وداع با همسر مرحوم خود –که سال های پیش در دریای خزر غرق شده- به ایران سفر کرده است. او در این سفر با دو لیدر (قائدی و عبدالرزاقی) آشنا می شود که بچه دار نمی شوند و می خواهند برای حل این مشکل متوسل به امام رضا(ع) شوند. در این میان آنان در طول قصه به سفری می روند و اتفاقات مختلفی برایشان رخ می دهد