برچسب هومن برق نورد

آقا و خانم سنگی 1394

سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداخته‌است. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شده‌است. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان می‌شود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرط‌هایی برای ازدواج احسان و سحر می‌گذارد که تن هر بیدی را می‌لرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمی‌لرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی می‌افتد که نباید بیافتد…

پادری 1392

داستان «پادری» دررابطه با قالیشویی مشتاق است که تعطیل شده‌است، و فیروز مشتاق در ایام نزدیک به نوروز به خاطر از دست نرفتن اعتبار قالیشویی و حفظ مشتریان سابق، سعی می‌کند با اجاره یک قالیشویی دیگر، کارش را پی بگیرد، او که با انبوهی از فرش‌های نشسته روبرو است، دردسرهای جدیدی برایش رخ می‌دهد. از طرفی نصرت برخلاف گذشته دارای وضع مالی خوبی می‌شود…اما این ظاهر قضیه است و به نظر می‌رسد همهٔ این امکانات الکی و دروغی است...فیروز که از یک طرف درگیر پیدا کردن قالیشویی جدید است از طرفی دیگر با مشکل نصرت رو به رو می‌شود و مجبور می‌شود آن را هم حل و فصل کند همهٔ این مشکلات فضای طنز گونه ای ایجاد میکنند که با نقش افرینی هومن برق نورد بسیار طنز روایت می‌شود.

ساختمان پزشکان 1390

نیما افشار، روانشناس شهرستانی‌الاصل در کنار همسرش که بیمار سابقش است و در همسایگی والدینش زندگی می‌کند. داستان‌های مجموعه به زندگی پر دردسر نیما که شامل مشکلاتش با بیماران مختلف، گرفتاری‌های مالی ناشی از پرداخت اجاره خانه، اقساط مختلف، مهریهٔ همسر سابقش، تلاش دائمی برای حفظ آرامش و صلح میان والدین و برادر بی‌ملاحظه، همسر وسواسی‌اش و در نهایت تحمّل کم‌هوشی منشی‌اش می‌شود، می‌پردازند.

روزهای بد به در 1393

اردشیر، سرایدار مدرسه است و برنامه‌ریزی کرده تا مراسم عروسی پسرش را شب عید در مدرسه برگزار کند. اما ناگهان حکم بازنشستگی او می‌آید و خانواده باید مدرسه را تخلیه کنند. همین مساله باعث می‌شود برنامه‌ریزی کارها به هم ریخته و ...

ریکاوری 1398

داستانی است دربارهٔ رفاقت، عشق و خیانت بین سه خانوادهٔ بابک، مسعود و سهیل که شرکای کاری و دوستان قدیمی هستند. بابک سردبیر مجلهٔ پرفروشی است و سهیل و مسعود همکاران او در نشریه هستند، هرکدام در زندگی مشترکشان دچار مسائلی شده‌اند و برای فرار از زندگی روزمره و کاری و چند روز دوری از همسرانشان تصمیم می‌گیرند بدون اطلاع خانواده به سفر مجردی و به اصطلاح خودشان ریکاوری بروند…

زن خوب مرد خوب (شترمرغ) 1392

امین عاشق دختری به‌نام گل است، که به عشق امین جواب رد می‌دهد. امین سراغ دوستش که به‌تازگی به پرورش شترمرغ رو آورده، می‌رود. دوستش در حال آزمایش و تولید دارویی برای ایجاد حس مهربانی است! مقداری از گوشت شترمرغ را به امین می‌دهد برای بازاریابی. امین گوشت را به قصابی می‌برد و دو باجناق (ایرج و تورج) که به همراه همسرانشان (نغمه و نگار) برای گردش به پارک چیتگر آمده‌اند؛ گوشت را خریده و کباب می‌کنند. نگار و نغمه که بسیار غرغرو هستند وقتی کباب را می‌خورند تغییر رفتار می‌دهند و کاملا مطیع همسرانشان می‌شوند. باجناق‌ها تحقیق می‌کنند تا راز مهربانی همسرانشان را کشف کنند...!

شهرزاد 1394

شهرزاد (ترانه علیدوستی) دانشجوی پزشکی و فرهاد (مصطفی زمانی) دانشجوی ادبیات و روزنامه‌نگار عاشق هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. داستان در سال ۱۳۳۲ و زمامداری دکتر مصدق اتفاق می‌افتد. پدران این دو از افراد گوش‌به‌فرمان شخصی متنفذ به نام بزرگ‌آقا (علی نصیریان) هستند. تحولات ۲۸ مرداد، فرهاد را که روزنامه‌نگار و از طرفداران پر و پا قرص مصدق است، به دلیل اتهام به قتل و توطئه علیه سلطنت به پای چوبهٔ دار می‌کشد، اما بزرگ‌آقا او را نجات می‌دهد. پس از آن ماجرا که دیگر فرهاد کمی از وحشت‌زدگی‌اش کم شده تصمیم می‌گیرند مراسم عروسی بگیرند. همه خوشحال‌اند به‌جز پدر شهرزاد (محمود پاک‌نیت) که میلی به این ازدواج ندارد. از آن طرف، بزرگ‌آقا دختری به نام شیرین (پریناز ایزدیار) دارد که با پسرعموی خود، قباد (شهاب حسینی) ازدواج کرده‌است. قباد که هیچ میلی به این دختر بدزبان و مغرور ندارد، چون او عاشقش است، به‌خاطر پدر قدرتمندش بزرگ‌آقا که عمویش می‌شود سکوت می‌کند و مجبور می‌شود بسوزد و بسازد.

قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر اینکه چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و پس از خود وارثی داشته باشد.

باغ شیشه ای 1388

روح پدر قربان نعلبندیان به خواب او آمده و می گوید که یک نفر از نزدیک ترین افراد به قربان، درصدد نابودی اش است. قربان به تمام اعضای خانواده شک می کند و این شروع بحران در خانواده نعلبندیان است. آنهایی که چند قسمت اولیه این سریال را دیده اند حتما با ماجراها و شخصیت های آن آشنا هستند. قربان نعلبندیان (فرامرز قریبیان) از آن مردهای شکاک است. شک او وقتی شدیدتر می شود که در مراسم جشن تولدش برایش یک قاب عکس خالی می فرستند. او این توهم را دارد که یک عده آشنا و ناآشنا می خواهند او را بکشند. خاطره حاتمی نقش یک دختر نسل سومی کنجکاو را بازی می کند. سپیده در یک عالم دیگری سیر می کند و به همین خاطر برای خودش یک آلاچیق ساخته تا جدا زندگی کند. نعیمه نظام دوست (الهام) هم از آن زنهایی که به روابط شوهرش مشکوک است و مدام او را کنترل می کند. عمو کیکاووس هم از آن پیرمردهای سمج و سر به هواست.