برچسب هومن برق نورد

سکوت پروانه ها 1393

فریبا دختری 26 ساله است که در یک آشپزخانه به عنوان آشپز کار می کند و کارش بسیار برایش اهمیت دارد و تحت هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن آن نیست. سرکارگر آنجا زنی به نام زری است که دختری به نام زیبا را به عنوان کارگر جدید استخدام می کند. فریبا که ترس از دست دادن کارش را دارد در ابتدا سعی می کند تا او را کارگر بدی جلوه دهد اما وقتی متوجه می شود که...

جوجه تیغی 1399

جوجه تیغی , ماجرایی طنز از زندگی ناخواسته‌ی یک جوان متعصب‌ را روایت می‌کند که پیشنهادی عجیب، گذشته و آینده‌‌ او را تحت تاثیر قرار می‌دهد …

مسافرخانه سعادت 1387

مجموعه‌ای اپیزودیک با حال و هوای طنز است که داستان‌های آن در یک مسافر خانه اتفاق می‌افتد. داستان آن درباره رضا سعادت مدیر یک مسافرخانه است. در مسافرخانه او اتاقی وجود دارد که رضا آن را اتاق سعادت می‌نامد و هر بار با آمدن مسافران تازه به این مسافرخانه اتفاقی جالب در این مکان می‌افتد.

دسر توت فرنگی 1391

«دسر توت‌فرنگی»، داستان زنی به نام شیرین را روایت می‌کند که در پی بروز حادثه‌ای برای همسرش، می‌کوشد به سختی خانواده سه نفره‌شان را از طریق تنها کاری که بلد است، اداره کند.

سپیده 1390

فیلم “سپیده” روایتگر دختری به نام “مریم”، او که دختر یك كارخانه دار متمول است، پس از ۸ سال به ایران باز می گردد. این امر در حالی اتفاق می افتد كه مشكلاتی دیرینه نسبت به برادر ناتنی خود دارد.

زمانه 1391

جوانی به نام بهزاد (حمید گودرزی) تصمیم دارد با دخترعموی خود بهار (آیدا فقیه‌زاده) ازدواج کند. پدر بهزاد ۲۰ سال پیش در یک سانحه رانندگی کشته شده و حسام، عموی بهزاد (حسین محجوب) از خانواده او سرپرستی می‌کرده‌است. حسام کارخانه‌دار است و سهیل خرم را (بهنام قربانی) که یکی از کارکنان اوست، به دلیل کلاهبرداری از کارخانه اخراج می‌کند. سهیل، حسام را تهدید می‌کند که اگر او را به کارخانه برنگرداند، دردسر بزرگی برایش درست می‌کند. با قبول نکردن حسام، سهیل پیش بهزاد می‌رود و به همراه یک شاهد، ادعا می‌کند حسام، بیست سال پیش، پدر بهزاد (حبیب) را به قتل رسانده‌است و همچنین بهزاد صاحب عمه‌ای (مهرانه مهین‌ترابی) است که از وجودش اطلاع ندارد. بهزاد وکیلی به نام ارغوان آذرنیا (پریناز ایزدیار) می‌گیرد و سعی می‌کند حقیقت را کشف کند.

در مسیر زاینده رود 1389

جوان فوتبالیستی به نام مهران سارنگ (اشکان خطیبی) برای قرارداد با یک باشگاه اصفهانی به اصفهان می‌آید و ناخواسته جوانی اصفهانی به نام مسعود مصیب که یک فعال فرهنگیست را، در یک تصادف به قتل می‌رساند. و به ناچار به دنبال اخذ رضایت از خانواده مقتول است.