برچسب هوشنگ حریرچیان

قاعده بازی 1385

نارگيل در يك جريان با فرشته آشنا مي شود. اما تعلق نارگيل به دارودسته «ندارها» و تعلق فرشته به دارودسته «داراها» مانع از پيوند آن دو مي شود. وقتي نارگيل براي خواستگاري به جشن داراها وارد مي شود، در آنجا پدربزرگ خود اسرافيل خان را مي بيند و اين رويارويي، اسرافيل را روانه بيمارستان مي كند. با اطلاع نارگيل، دارودسته ندارها به بيمارستان مي ريزند و براي بردن پدربزرگشان اقدام مي كنند كه در آنجا با ممانعت داراها روبرو مي شوند. در اين ميان ابوالهول پسر بزرگ اسرافيل خان وقتي درگيري دو گروه را در اوج مي بيند، تصميم مي گيرد از آب گل آلود ماهي بگيرد و با چپاول ثروت اسرافيل خان در شلوغي پيش آمده، همه را سركيسه كند. از اين رو به داراها پيشنهاد مي كند تا با آوردن ندارها به خانه پدري و چرب كردن سبيل آنها از طريق ازدواج نارگيل و فرشته، حرص تحريك شده آنها را براي ثروت پدري فرو بنشانند. گم شدن ناگهاني پدربزرگ در بيمارستان، پاي كارآگاه به ماجرا باز مي كند و افشاگري مباشر وضعيت داراها را دشوار مي كند و آنها به پيشنهاد ابوالهول تن درمي دهند، اما ندارها زودتر به ملك داراها مي ريزند و آنجا را تصرف مي كنند. ابوالهول از طريق دوستي با اژدر، اسرافيل بدلي را روانه خانه مي كند و با تقسيم ظاهري ارث پدربزرگ به نفع ندارها، آنها را تسكين موقت مي بخشد و از طريق فريب مباشر، با اسرافيل بدلي به مخفي گاه پدربزرگ راه پيدا مي كند و سپس با لو دادن اسرافيل بدلي، ندارها را از ملك داراها بيرون مي ريزد. ابوالهول در مخفي گاه، اسناد و املاك اسرافيل را به نام خود مي كند، اما با حماقت كارآگاه، اسرافيل بدلي به دست ندارها مي افتد و با سر رسيدن ندارها، ابوالهول هنگام فرار از خانه با چمداني كه اسرافيل خان را در آن پنهان كرده، دستگير مي شود و اسرافيل خان حكم به وصال نارگيل و فرشته مي كند و با ندارها به سوي يك زندگي جديد مي رود...

پوست موز 1387

داستان دربارهٔ جوان ثروتمندی به نام حمید است که بر اثر تصادف به کما می‌رود و روحش در عالم برزخ عاشق روح دختری جوان می‌شود. جسمش در این دنیا به‌تدریج بهبود می‌یابد و از کما درمی‌آید. اینک او می‌خواهد دوباره به آن دنیا برگردد، اما خودکشی حرام است و قطعاً او را به جهنم خواهند برد...

گاهی به آسمان نگاه کن 1381

هاتف روحي است كه از زندگي و زمان مرگ آدم ها خبر دارد. او در مقطعي از آسمان به زمين مي آيد تا اين بار با رفتن به آسايشگاهي كه جانبازان جنگ در آن سكونت دارند به زندگي و سرنوشت آنها بپردازد. بهمن، يكي از ساكنان آسايشگاه، كه جانباز و مبتلا به سرطان است، نوشتن آخرين كتابش را تمام كرده، اما براي چاپ آن با مشكل رو به رو است. او از دكتر آزمايشگاه كه متخصص پوست و زيبايي است كمك مي خواهد تا مجوز چاپ بگيرد. از سويي دكتر نيز كه در كار ساخت وساز و زدوبندهاي پنهاني با تاجري به نام فاضلي است، قصد دارد با كمك او يك مجتمع بزرگ زيبايي پوست تأسيس كند. فاضلي براي پيشبرد كارهايش سعي مي كند با دادن رشوه و وسوسه كردن رنجبر كه مسؤوليت واحد اعطاي وام و اعتبارات بانك را برعهده دارد، به اهداف خود برسد. هاتف كه مراقب همه چيز است مقابل چشم آنها نمايان مي شود و مي گويد تا ده دقيقه ديگر فاضلي خواهد مرد. فاضلي بعد از مرگش با اصغر كه روحي سرگردان است دنبال رسيدگي به امور اخروي خود مي رود و قرار مي شود بدهي هايي را كه دارد پس بدهد. روح پرستاري به نام هانيه كه در زمان جنگ با بهمن آشنا شده و قصد ازدواج با يكديگر را داشتند، دائم با بهمن است و از او مي خواهد دست از شعار دادن در كتاب هايش بردارد و به او بپيوندد. هاتف كه پيگير سرنوشت فاضلي است به مراسم ختم او مي رود. زماني كه نوبت به سخنراني رنجبر مي رسد مقابل چشمانش نمايان مي شود و او را وامي دارد تا برخلاف خواسته اش درباره زندگي واقعي و زدوبندهاي فاضلي بگويد و اينكه فاضلي از او خواسته تا همه دين ها و طلب هايي را كه داشته ادا كند. بعد از پايان مراسم به بهانه اينكه رنجبر دچار بيماري رواني شده او را به آسايشگاه جانبازان مي برند. رنجبر دكتر را تهديد مي كند كه كارهاي خلاف و زدوبندهايي را كه داشته افشا خواهد كرد. دكتر هاتف را مي بيند و دچار جنون مي شود. در پايان هاتف كه مأموريتش به پايان رسيده دوباره به آسمان باز مي گردد، در حالي كه آنجا مراسم ازدواج هانيه و بهمن است.

ورود زنده ها ممنوع 1388

ذبيح و غلام با وانت نعش كشي مي كنند. بر اثر حادثه اي نعش كش و جنازه اي كه در آن بوده دزديده مي شود. بعد از ماجراهايي اين دو جنازه را پيدا مي كنند و متوجه مي شوند علت اين سرقت، الماس گران قيمتي است كه در معده اين جنازه وجود دارد...

فرش باد 1381

در شهر تاكاياماي ژاپن قرار است كارناوال سالانه راه بيفتد.يك طراح زن ژاپني به قالي بافان اصفهان سفارش بافت يك قالي را مي دهد، اما مرگ او در تصادف باعث ناتمام ماندن سفارش مي شود. شوهرش ماكوتو و دخترش ساكورا براي اينكه قالي حتماً بافته شود به ايران مي آيند و مهمان اكبر و همسرش فريبا مي شوند. اكبر كه دلال است و قبلاً پول فرش را از آنها گرفته، در فرصت باقي مانده سعي مي كند به هر نحو ممكن در بافته شدن فرش به پدر و دختر كمك كند. به تدريج ميان ماكوتو و دخترش با ساكنان خانه بزرگي كه فرش در آن بافته مي شود ارتباطي صميمانه به وجود مي آيد. ساكورا كه پس از مرگ مادرش دچار افسردگي شده، در ارتباط و آشنايي با نوجواني به نام روزبه و آدم هاي اطرافش شور و شادي خود را بازمي يابد و ماكوتو نيز بيشتر با فرهنگ و مردم ايران آشنا مي شود. بافتن فرش هر بار با مشكلي روبرو مي شود، اما در نهايت با همكاري و اراده همه بافت آن ادامه پيدا مي كند. در روز آخر هر كس آرزويي مي كند و گره اي كوچك مي زند. ساكورا و روزبه نيز هر كدام گره كوچكي به رنگ سبز و صورتي در كنار هم مي زنند. فرش بافته مي شود و ساكورا و پدرش از ايران مي روند. در روز جشن و راه افتادن كارناوال، فرش با آن دو گره مشخص خودنمايي مي كند.

وای آمپول 1397

خانواده آمپول‌چی که تولیدکننده آمپول هستند با وحشت فرزندان‌شان از آمپول مواجه می‌شوند؛ولی در نهایت ورزش فوتبال و انتخاب برای رده‌های قهرمانی به کمک فرزندان‌شان می‌آید

یک بوس کوچولو 1384

یک نویسنده پس از سال‌های طولانی به ایران برمی‌گردد و به خانه دوست دیگرش که او هم نویسنده است، می‌رود. آنها سفری را به چند شهر ایران آغاز می‌کنند...

راوی سه دهه تاریخ رادیو اصفهان

 هوشنگ حریرچیان را اغلب نسل جوان با سریال ساختمان پزشکان می‌شناسند؛ شخصیتی که با لهجه شیرین اصفهانی و تکیه‌کلام‌های جذابش سبب شد این مجموعه خیلی بهتر دیده شود و در دل مردم جای بیشتری باز کند. اما اگر بخواهیم او را عمیق‌تر بشناسیم، باید عقب‌گرد 75ساله به اسناد هنری داشته باشیم؛ چراکه این هنرمند اصفهانی 75 سال است که در زمینه هنر تئاتر، تلویزیون و رادیو به ایفای نقش پرداخته؛ پس باید عمیق‌تر او را شناخت؛ هنرمندی از دیار اصفهان که همراهش کوله‌باری از تجربه دارد.