برچسب هوشنگ حریرچیان

تفنگ سرپر 1381

تفنگ سرپر داستان مرد جوانی به نام غیبیش (با بازی حمیدرضا پگاه) است که در زمان جنگ جهانی اول زندگی می‌کند. در این دوران به دلیل خودکامگی خان‌ها، حکام محلی، رجال درباری، شاهزادگان قاجار و بیگانگان اشغالگر، روزگار مردم به سختی و تیرگی می‌گذرد اما با این حال مردم تلاش می کنند آبرو و زندگی خود را حفظ کنند.

رفیق 1393

داستان 2 رفیق را روایت می کند که بعد از سال ها دوباره به یکدیگر می رسند. در نهایت ماجراهایی برایشان رقم می خورد.

عزیز میلیون دلاری 1398

این فیلم داستام اردشیر مشکین ثروتمندترین مرد دنیاست که برای اموال خود به دنبال نوه گم شده خود عزیز می گردد و در این حین و بین ، زندگی او و اطرافیانش دستخوش اتفاقات عجیبی می شود.

پژمان 1391

در این مجموعه تلویزیونی، پژمان جمشیدی، از بازیکنان سابق تیم ملی فوتبال ایران، نقش خودش یعنی ستاره پیشین پرسپولیس را بازی می‌کند. او نقش فوتبالیستی را دارد که برای چهارمین فصل پی‌درپی با وجود تلاش بسیار، موفق نشده‌است که تیمی را برای خود پیدا کند. پژمان با این وجود، همچنان در حال و هوای شهرت به سر می‌برد. او به همراه مدیر برنامه‌اش به دنبال تیم می‌گردد و در این مسیر اتفاقات جالبی برای او و مدیر برنامه‌اش رخ می‌دهد.

آشپزباشی 1387

داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالی‌مقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر می‌شود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون می‌شود ...

نصرت اصفهانی تئاتر و سینما

خیلی‌هایمان نصرت‌اله وحدت را در رل همان پسر خوش‌قلب فقیر فیلم‌های دهه‌های 40 و 50 به یاد می‌آوریم. آن آدم صمیمی و بی‌ریا که در کار بازیگری هم بی‌نقاب بود. سال‌هاست نتوانسته‌ایم آثار وحدت را روی پرده سینما ببینیم و سینمای ایران نقدهای مختلفی به کار او و هم‌سلیقگانش داشته، اما این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت که فیلم‌های نصرت اله وحدت تا سال‌ها در سینمای خانگی خانواده‌های ایرانی در حال اکران ماند. او بیش از 40 سال نه روی صحنه حضور داشت، نه روی پرده، اما بسیاری از نقش‌هایش برای نسلی در ایران پررنگ ماند و لبخند را در عصرهای کش‌دار و ساکت جمعه بر لب‌های مردمانش نشاند.

جعفرخان از فرنگ برگشته 1366

جعفر خان، فرزند حاج اكبر، از فرنگ بازمي گردد و پدر با ديدن سر و وضع نامتعارف او در مي يابد كه بايد خود را به آب و آتش بزند تا بتواند از جعفر هماني بسازد كه مي خواهد. كوشش پدر ناموفق مي ماند زيرا دولت به جعفر ميدان مي دهد تا در جهت عملي كردن افكارش بتازد. جعفر مأمور مي شود تا در جعفرآباد كه به نيوجف تغيير نام داده، شهري صنعتي و فضايي بسازد اهالي روستا به عنوان عمله برنامه هاي جعفر به كار گمارده مي شوند تا جامعه آرماني او را بسازند. حاجي كه نمي تواند جعفر را به راه بياورد، پس از آنكه مي شنود او با يك دختر فرنگي ازدواج كرده است سكته مي كند و با مشورت داماد حاجي به جاي بيمارستان روانه تيمارستان مي شود اما روان پزشك او را به خانه مي برد و مراقبت مي كند. جعفرخان در غيبت پدر برنامه هايش را عملي مي كند. با مساعدت روان پزشك و دكتر بيمارستان حاج اكبر سلامت خود را بازمي يابد و همچنان بناي مخالفت با جعفر را مي گذارد جعفر پس از آنكه مردم روستا را به جان هم مي اندازد كشور را به مقصد فرنگ ترك مي كند.