کشتن خواجه 1399
داستان این فیلم درباره قاتل زنجیرهای است، که مقتولین را توسط مقتولین به قتل میرساند.
داستان این فیلم درباره قاتل زنجیرهای است، که مقتولین را توسط مقتولین به قتل میرساند.
فیزیکدانی که در حال کار بر روی فرضیه ای دربارهٔ پایان جهان است، با زنی حامله ملاقات میکند که میخواهد به بشریت خدمت کند و خانه ای از آن خود داشته باشد.
«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت میکند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آنها برای حل این مشکلات به روشهایی متوسل میشوند که پایان مشخصی ندارد.
در روستایی پیش از انقلاب فردی خانزاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت میکند و به خاطر سابقه خوبی که داشته، مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپردهاند. حال پس از سالها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشرافزاده به روستا برمیگردد و به مردم وعده میدهد که در صورت کشتن امیر، پول زیادی به آنها خواهد داد…
بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در مرداد ۱۳۶۷، گروهی از منافقین به همراه سربازان عراقی به بیمارستانی صحرایی در ایران حمله میکنند. ستاره پرستار بیمارستان با جمعی از زخمیهای عملیات به سمت کرمانشاه فرار کرده و...
فیلم سینمایی «منصور»، درباره بخشهایی از زندگی تیمسار منصور ستاری و ساخت اولین جنگنده کاملا ایرانی است و همچنین سالهای پایانی دفاع مقدس را روایت میکند که ایران به شدت درگیر کمبود تسلیحات نظامی است و سرتیپ ستاری بر یک پروژه مهم کار میکند.
«سه جوان به منزل یک پیرمرد میروند».
فیلم دارای مجموعهای از روایات تودرتو است که در بخشهایی به هم مربوط و متصل میشوند.
حسین (ابوالفضل کاهانی) جوانی است بیکار که به تازگی اعتیاد خود را ترک کردهاست. او برای تهیهٔ داروی اعصاب به داروخانهای میرود، اما داروخانهچی (شهرام مکری) او را به موزهای هدایت میکند که در آن کسی منتظر اوست…
سه مرد (محمد ساربان، بهزاد دورانی و محمود بهرازنیا) قصد دارند با همراهی چند تن از دوستانشان یک سالن سینما را به آتش بکشند.
در سالگرد وقوع یک اتفاق تاریخی مهم، بناست در یک سالن سینما فیلمی پخش شود. چند دانشجوی علاقهمند به سینمای ایران ایستاده در حیاط و در انتظار آغاز اکران فیلم هستند. اکرانی که شاید هرگز برگزار نشود.
شهرام مکری فیلمی به نام «جنایت بیدقت» ساخته که در آن درجهدار ارتش (بابک کریمی) با همراهی گروهی از نظامیان به روستایی آمدهاست تا یک موشک به جا مانده از دوران جنگ را خنثی کند. اما در بدو ورود به روستا با جوانانی روبرو میشود که در تلاشند تا فیلمی قدیمی را در فضای باز چشمه اکران کنند. چشمهای که طبق شایعات محلی سالهاست تصویری را بازتاب نمیدهد…
دختری طراح (راضیه منصوری) باید پوستر یک فیلم را به سالن سینمایی که فیلم بناست در آن اکران شود برساند، اما با مادرش(فریبا کامران) در راه تصادف میکنند. دختر پس از اتفاقاتی به سالن سینما میرسد، اما چیزی درست پیش نمیرود.