برچسب هما روستا

ملک خاتون 1369

ملك خاتون به علت مرگ شوهرش پس از پانزده سال سكونت در شهر به روستاي زادگاهش برمي گردد. با ورود به روستا و مرور بر خاطرات گذشته، تصميم مي گيرد كارگاه رنگرزي پدرش را كه در سال هاي دور توسط خان تخريب شده، بازسازي كند. در ابتدا كسي حاضر به همكاري با وي نمي شود. در پي كنايه هاي خاتون به اهالي روستا ابتدا الله كرم پير روستا به كمك وي مي آيد. قليچ يكي از اهالي روستا كه مباشر كارخانه پنبه نيز هست، شرح بازگشت خاتون و راه‌انداز كارگاه رنگرزي را با طالب (رئيس كارخانه پنبه) در ميان مي گذارد. طالب از قليچ مي خواهد كه به خاتون پيشنهاد كند در كارخانه او مشغول به كار شود، اما خاتون نمي پذيرد. پس از چند روز كارگاه رنگرزي خاتون به كمك الله كرم و دخترش جيران همراه با چند تن از اهالي روستا به كار مي افتد. قليچ و سهند (پسر خاتون) كه تا اين لحظه در كمك به خاتون ترديد داشته اند، به كمك وي مي آيند. طالب و عواملش به خاطر همكاري قليچ و سهند با خاتون، آنها را كتك مي زنند. قليچ و سهند زخم خورده از عوامل طالب با يك وانت حامل پنبه نزد خاتون مي آيند. طالب و عواملش هم براي پس گرفتن پنبه ها به روستا مي آيند. اما مردم روستا همراه خاتون گرداگرد آنها به مقابله مي ايستند.

تمام وسوسه های زمین 1368

پيرزني به نام ماه بانو به هنگام ترك روستاي زادگاهش به ياد مي آورد كه سال ها قبل دكتر سنجر، پس از اتمام تحصيلات پزشكي به روستا مي آيد تا درمانگاهي احداث كند. دكتر به ماه بانو، كه شوهرش را از دست داده، علاقه دارد اما ماه بانو به او روي خوش نشان نمي دهد. از طرف ديگر مقرب السلطان، بزرگ مالك روستا،‌ مي كوشد تا سنجر را به سوي خود جلب كند. او دختر عقب مانده اش را به ازدواج سنجر در مي آورد. با شيوع وسيع وبا مقرب السلطان فوت مي كند و مباشرش با اسناد و مدارك املاك و ثروت او مي گريزد. سنجر با احساس غبن روستا را ترك مي كند. ماه بانو پس از مرور اين خاطرات به راهش ادامه مي دهد.

گزارش یک قتل 1365

سروان كلالي، عضو قديمي حزب توده ايران، پس از آزادي از زندان تصميم مي گيرد كيمرام رهبر سابق سازمان نظامي حزب را كه خيانت كرده و حال نيز رئيس كانون حزب رستاخيز كارخانه ذوب آهن اصفهان است به قتل برساند. او تصميم خود رادر كوران انقلاب عملي مي كند و پس از گذشت سال ها همسر و دخترش را ملاقات كند.

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

تیغ آفتاب 1369

علي خان، پس از سال ها زندگي در كوهستان با همسر و دخترش به زادگاه خود باز مي گردد تا انگيزه ي قتل برادرش را كه به دست عوامل خان كشته شده است روشن كند. اوژن، برادرزاده ي او كه آسيابان خان است رو در روي علي خان مي ايستد و موجب درگيري ميان علي و عوامل خان مي شود.

از کرخه تا راین 1371

سعيد رزمنده جانباز كه براي معالجه چشمان خود عازم آلمان مي شود، با خواهرش ليلا كه سالياني چند است با همسر آلماني خود در شهر «كلن» زندگي مي كند روبرو مي شود. سعيد بينايي خود را بازمي يابد و اكنون محيطي تازه و غريب پيش روي اوست و خواهري كه سعيد را دريچه اي بر خاطرات دور و عزيز گذشته ميداند. سعيد در تدارك بازگشت به ايران است كه نتايج آخرين آزمايشات پزشكي وي همه چيز را بهم مي ريزد.

کودکانی ازآب و گل 1372

«كريم سرابي»، مشهور به كريم دوزن، اهل روستاي «سراب» و شكارچي با تجربه ي محلي، شصت سال پيش در موقع ازدواج مهريه ي همسرش را زيارت مكه تعيين كرده است. اما در طول اين همه سال موفق به سفر نشده اند. با آغاز جنگ كريم سرابي راهنمايي سربازان را به عهده مي گيرد، و به دليل حسن انجام وظيفه به او اعلام مي شود كه مي تواند به مكه سفر كند. كريم هنگامي كه به ميان دوستان و آشنايان خود بازمي گردد كه همسرش در بمباران شهر شهيد شده و او، طبق وصيت نامه ي همسرش، تصميم مي گيرد بقاياي استخوان هاي جسد همسرش را به طواف خانه ي خدا ببرد.