برچسب همایون ارشادی

جایی دیگر 1381

جمعي از چند زن و مرد جوان در خانه اي ويلايي در يك جزيره در حال احضار ارواح هستند. معلوم مي شود آن ها در انتظار مهاجرت مخفيانه از جزيره به كشوري ديگرند. دامون خبرنگاري است كه پيش از اين در جبهه ي جنگ بوده، اما حالا سر از آن گروه در آورده و پيچيدگي هاي ذهني خود را دارد. رها نيز دختري است كه مسافرت گروه را دچار مخاطره كرده، چون باردار است ولي معلوم نيست كه با بودن اين بچه و نبودن پدرش چه اتفاقي در انتظار اوست، در عين حال كه او بر خلاف آدم هاي ديگر گروه كه مي گويند بچه را بايد از بين برد، مي خواهد بچه اش متولد شود. اورنگ عضو ديگر اين گروه بيمار دوجنسيتي است و مي خواهد براي مداوا به انگلستان برود. ايلا هم كه نوازنده ي راك و خواننده است، معتقد است در ايران هيچ وقت جدي گرفته نشده و حالا قصد دارد با مهاجرت در كشوري ديگر به خواننده اي معروف تبديل شود. غزل نيز نامزد اوست كه به خاطر اختلافي كه با خانواده اش دارد و مخالفت آن ها با ازدواج شان، مي خواهد پنهاني به خارج بگريزد. تارا نيز كه زني ميان سال است در خارج حقوق مي خوانده اما با آمدن به ايران و ازدواج با محمود دچار آشفتگي و سردر گمي شده و در پي آشنايي با مهندس طاوسي تحت تأثير حرف هاي او مصمم به مهاجرت مي شود. طاوسي آدم مرموزي است كه به واسطه ي آشنايان و نفوذي كه دارد، دست به هر كاري مي زند و از جمله قرار است ترتيب مهاجرت اين گروه را بدهد. بحث بر سر ماندن بچه ي رها يا از بين بردنش بالا مي گيرد و حالا كه ميان دامون و رها ارتباط روحي پيدا شده دامون ابراز علاقه مي كند تا از رها و كودك او نگه داري كند. در حالي كه فقط چند ساعت به سفر آن ها مانده، ميانه ي تارا و طاوسي به هم مي خورد، تارا مي رود. ايلا و نامزدش نيز پس از درگيري لفظي پي به اين مي برند كه انتخاب مناسبي براي هم نبوده اند و ميانه شان به هم مي خورد. در آخر تنها كسي كه سوار لنج مي شود و مهاجرت مي كند اورنگ است. در پايان فيلم ظاهراً همه ي آدم هاي فيلم در حالي كه لباس سفيدي بر تن دارند. در دشتي سرسبز و رو به دوربين لبخند مي زنند.

یک سطر واقعیت 1390

فیلم سینمایی «یک سطر واقعیت» درباره‌ کسری و فروغ است. این دو زوجی هستند که فعالیت‌های آنها در زمینه فرهنگی و مطبوعاتی است و برای ادامه کارشان با مشکلات متعددی مواجه هستند که یکی از بزرگترین آنها مشکلات مالی است...

ملکه 1390

فیلم ملکه به روایت داستان دیده‌بانی به نام سیاوش (با بازی میلاد کی‌مرام) می‌پردازد که به دنبال فرصتی است تا توانایی‌های خود را نشان دهد. او یک برج پالایشگاه (پالایشگاه آبادان) را برای دیده‌بانی انتخاب می‌کند که بر حیاتی‌ترین مختصات و جایگاه‌های دشمن احاطه دارد. داشتن چنین دیدگاهی یک فرصت طلایی برای جبهه خودی به وجود می‌آورد، اما با اولین تلفاتی که از دشمن می‌گیرد و ورود شخصیت خیالی داستان (با بازی مصطفی زمانی) که جمشید نام دارد، تردیدها آغاز می‌شود. به یکباره این قدرت مطلق برای کشتن انسان‌ها برای سیاوش ترسناک می‌شود.

درخت گلابی 1376

محمود نويسنده اي است كه براي نوشتن باقيمانده ي كتاب جديد خود در پي يك كم كاري طولاني، به باغ پدري خود در دماوند پناه آورده است. اما در باغ درخت گلابي قديمي كه براي محمود سرشار از خاطره است ميوه نداده و باغبانان از او مي خواهند كه در مراسمي آييني براي ترساندن درخت و به بار نشستن دوباره ي آن شركت كند و محمود مي پذيرد و در اين بين او به مرور خاطرات نوجواني خود مي پردازد، زماني كه شيفته ي دختر عمه اش بوده و با اينكه دختر از او بزرگتر است به او ابراز عشق مي كند و برايش اشعار عاشقانه مي گويد و با او ساعت ها در باغ به اجراي نمايشنامه هاي مختلف مي پردازد، چرا كه هر دو به ادبيات علاقه مندند اما روزي دختر براي خداحافظي مي آيد چون قصد دارد نزد پدرش كه خارج از كشور است برود و محمود از او مي خواهد كه صبر كند و دختر مي پذيرد، اما سال ها بعد كه محمود وارد جريانات سياسي مي شود نامه هاي دختر را پاسخ نمي دهد و رفتنش را به تاريخي بعد موكول مي كند تا اينكه بر اثر فعاليت هاي سياسي به زندان مي افتد و آن جا با ديدن يكي از اقوام دختر خبر فوت او را دريافت مي كند. محمود در بازگشت از خاطرات خود به زمان حال، خود را در كنار درخت گلابي مي بيند كه چشم به محمود نوجوان كه بالاي درخت گلابي نشسته است دوخته و احساس نزديكي عجيبي با درخت گلابي دارد.

آینه های روبرو 1388

رعنا و آدینه (ادی) دو جوان از دو موقعیت کاملاً متفاوت خانوادگی و اجتماعی، بر اثر حادثه‌ای با هم مواجه و همسفر می‌شوند. رعنا زنی کم تجربه و مذهبی است که بخاطر نیاز مالی، پنهانی مسافرکشی می‌کند و آدینه (ادی) پسری با وضع مالی خوب است که از خانهٔ خود فرار کرده‌است. در میانهٔ راه رعنا متوجه می‌شود که همسفرش یک تراجنسیتی است و قصد عمل جراحی تطبیق جنسیت دارد. واقعیتی که درک و پذیرش آن برای رعنا، غیرممکن و به منزله عبور از همهٔ مرزهای اعتقادی و سنتی است. آدینه که از رعنا میخواهد ادی صدایش بزند به دلیل اجبار پدرش به ازدواج از خانه فرار کرده است و قصد مهاجرت دارد.ادی کسی است که در شناسنامه و مدارک هویتی‌اش، زن شناخته شده، اما خود را مرد می‌داند که به چنین شخصی اصطلاحاً ترنس اف تو ام گفته می‌شود و جنسیت وی مرد شناخته می‌شود هرچند که جراحی‌تطبیق‌جنسیت یا هورمون‌تراپی نکرده باشند.

انزوا 1395

زهره در راه منزل احساس می‌کند کسی او را تعقیب می‌کند. او فرار کرده و همین عامل باعث می‌شود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی می‌رود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغه‌اش چیز دیگری‌ست.

چه خوبه که برگشتی 1391

فرزاد دندانپزشکي که پس از سال‌ها به ايران ميآيد تا دور از مسائل و آشفتگي زندگي‌اش به آرامش برسد. همزمان با ورود او به کشوريک شي مرموز شبه‌فضايي پديدار ميشود و پاي خانم دکتر ياسمين و سنگ‌هاي جادويي‌اش را به ماجرايي باز مي‌کند که رفاقت ديرينه فرزاد و کامبيز را که سالهاست در همسايگي هم کنار دريا زندگي مي‌کنند، به جدالي بيهوده مي‌کشاند…

بوی گل سرخ 1380

امیر، با قصد ازدواج با دختر عمه اش سیما از خارج به ایران بازمیگردد، قبلاً همه مقدمات فراهم و توافق های لازم بین دو خانواده صورت گرفته است، اما در آخرین لحظه سیما با این ازدواج مخالفت میکند. با وقفه ای برای جلب رضایت سیما، دو خانواده سفری به شمال می کنند. امیر در گفت و گو با سیما، برخواست خود مبنی بر ازدواج با او اصرار دارد، و سیما کماکان مخالفت میکند تا اینکه، یک باره حالش منقلب شده و در بیمارستان مشخص می شود که او مبتلا به سرطان است. امیر که از این رویداد شوکه شده، ضربه روحی سختی را تحمل می کند امانهایتاً کارش به آسایشگاه روانی کشیده می شود.یک شب در آسایشگاه، خواب عجیبی را می بیند، و تحت تأثیر آن تحولی در احوال خود احساس کرده و سلامت خود را به دست می آورد. او بلافاصله به دیدار سیما میرود که در بیمارستان بستری است و همه از او قطع امید کرده اند و در انتظار مرگ عنقریبش هستند. اما امیر مطمئن است که سیما نیز چون او سلامت خود را بازیافته است و واقعاً چنین است و معجزه رخ داده و سیما به زندگی بازگشته است.