برچسب هایده صفی یاری

مرزهای بی پایان 1401

احمد یک معلم تبعیدی است که در یک روستای فقیرنشین کوچک با قومیت بلوچ در امتداد مرز ایران با افغانستان زندگی می کند. او با خانواده ای از پناهندگان غیرقانونی هزاره آشنا می شود که از خطر فوری به قدرت رسیدن طالبان می گریزند. اندکی بعد احمد متوجه می شود که تعصبات بر همه زندگی آنها دیکته میشود و دیدگاه او در مورد درست و نادرست به شدت تغییر می کند.

نبودن 1399

روزبه برای تحقیق درباره گذشته پدر کمونیست خود در چک اسلواکی سابق به پراگ می رود. وقتی قدم به آپارتمانی می گذارد که پدرش پنجاه سال پیش در آن زندگی می کرد، درگیر تحقیقات پلیس درباره حادثه اخیر در آن آپارتمان می شود.

عامه پسند 1398

فهیمه میربُد بعد از بیست و هشت سال زندگی مشترک، در آستانه شصت سالگی از همسرش جدا می‌شود؛ چک مهریه‌اش را تحویل می‌گیرد و با وسایل شخصی‌اش که اندازه یک چمدان است راهی می‌شود به مقصد زادگاهش. شهرستانی کوچک که همه ساکنین یکدیگر را می‌شناسند و همچنان فضایی سنتی در آن‌جا حکمفرماست. فهمیمه حالا با یک برگ چک‌ در شهری کوچک می‌خواهد دوباره از صفر شروع کند و زندگی که خودش دوست دارد را بسازد؛ او می‌خواهد برای خودش فقط برای خودِ خودش زندگی کند!

کسی از گربه های ایرانی خبر نداره 1387

اشکان و نگار دختر و پسر جوانی هستند که بعد از آزادی از زندان، برای جمع کردن یک گروه جدیدِ موسیقی، به قلب تهران می‌زنند و سفری زیرزمینی را آغاز می‌کنند تا تک تک افراد گروهشان را از میان گروه‌های مخفی زیرزمینی پیدا کنند. آن‌ها می‌خواهند از ایران بروند تا خودشان را به جشنواره‌های در برلین و پاریس برسانند اما بیشترشان برای رفتن از ایران نه پولی دارند و نه پاسپورتی. نادر (حامد بهداد) تلاش می‌کند تا برایشان پاسپورت جعلی جور کند و قبل از رفتن‌شان ترتیب کنسرتی مخفی را در تهران بدهد و …

روایت ناتمام سیما 1401

داستان فیلم درباره دکتر آرش سمین (با بازی حامد کمیلی) است؛ روان‌شناسی مشهور که با برگزاری همایش‌های انگیزشی به شهرت رسیده است. اما افشای یک خبر در فضای مجازی، زندگی شخصی و حرفه‌ای او را دستخوش تغییر می‌کند. در این میان، شخصیتی به نام سیما (با بازی غزل شاکری) تلاش می‌کند بی‌گناهی خود را اثبات کند.

مرد حلزونی 1400

محمدعلی وندی، ۴۳ ساله، راننده رستوران غذا در اورگان امریکا، زندگی گذشتۀ خود را پشت فرمان مرور می‌کند.. رفت و آمدها و سفرهای بسیار و بی‌حاصل خویش را به یاد می‌آورد.. به آدم‌ها و فرصت‌های از دست رفته نگاه می‌کند. و این آخرین روزیست که مملی در این کشور کار می‌کند.. بی آن که بداند.. پیش از آن که برای همیشه به وطنش ایران بازگردد... اما این دختر کیست؟... دختری که دارد قصه زندگی وندی را تعریف می‌کند؟»

آوازهای سرزمین مادری ام 1381

در سال‌های بعد از جنگ ایران و عراق، هنگامی که عراق کردستان خود را بمباران می‌کرد، یک خوانندهٔ پیر کرد ایرانی به همراه پسران نوازنده‌اش در جستجوی همسر سابقش به نام هناره، که یک خوانندهٔ پرآوازه است به کردستان عراق سفر می‌کند.