شال سیاه (کوتاه) 1403
فیلم به جریان حمله آمریکا به عراق به زندگی گروهی از مردم کرد در مرز عراق و ترکیه میپردازد. کاکستلایت علاوه بر نصب آنتنهای ماهواره برای اهالی اردوگاه پناهجویان، سردسته گروهی از بچههای دهکده نیز هست که کارشان جمعآوری مینهای پیرامون دهکدهاست. تا اینکه آگرین به همراه برادرش وارد دهکده میشوند. آگرین در جریان حمله نیروهای عراقی به حلبچه، توسط سربازانی که والدینش را کشتهاند مورد تجاوز قرار میگیرد. فشار روانی ناشی از این حوادث است که جریان اصلی فیلم را رقم میزند.
فیلم سینمایی «زمزمه با باد» یک فیلم انسانی است و موضوع آن تقابل مرگ و زندگی است از یک طرف در بحبوحه جنگ و خشونت همه در انتظار یک کودک هستند و از طرفی دیگر یک پستچی در مناطق کوهستانی با ضبط صوت پیغامها را در بین کردها منتقل میکند و مدام تصاویری از ویرانیهای رژیم بعث بر سر مردم عراق را میبیند.
داستان «یک روز دیگر» در شهر پاریس می گذرد. ۷ هزار یورو که برای سیاوش و مادرش است و در یک پاکت قهوه ای قرار دارد گم می شود. این پول به دست آدم های مختلفی با نژادها و مذهب های گوناگون می افتد از جمله یک نفر که سابقا بوکسور سنگین وزن بوده، یک مهاجر غیرقانونی و دختری جوان به نام مارتا. هر کس از ۷۰۰۰ یورو استفاده ای می کند اما این پول در نهایت به دست صاحبان اصلی اش می رسد.
گروهی از جوانان در تلاشند تا زبان کردی را در کردستان ترکیه، سرزمینی که آموزش این زبان توسط مقامات ترکیه ممنوع است، آموزش دهند. بخشی از کار آنها چاپ مخفیانه کتابهای درسی در مدارس زیرزمینی و توزیع آنها است.
لورا، زنی اسپانیایی که در بوئنوس آیرس زندگی میکند، همراه با دختر نوجوانش ایرنه و پسر کوچکش دیهگو به شهر کوچکی نزدیک مادرید بازمیگردد تا در عروسی خواهر کوچکترش شرکت کند. در میدان شهر، لورا با دوست قدیمیاش پاکو برخورد میکند و در همین حال ایرنه با پسری محلی به نام فلیپه آشنا و پس از آن با او در جشن عروسی میرقصد. اما وقتی ایرنه احساس بیماری میکند، به اتاقش میرود تا بخوابد. شب همان روز، لورا که نگران دخترش است، به اتاق او سر میزند ولی ایرنه غایب است و لورا پیامی از آدمربایان دریافت میکند که خواستار مبلغ هنگفتی برای آزادی ایرنه شدهاند.
کتاب واله سرمد استاد ادبیات دانشگاه تهران با چاپها و جوایز متعدد او را به چهرهای شناخته شده بدل کرده، اما کسی نمیداند این داستان واقعی عشق و انتظار ۲۵سالهی او برای مردی به نام پاشاست که به جنگ رفته و باز نگشته است. حالا پس از این همه سال انتظار و در شرایطی که واله داستان جدیدش را دربارهی نسل تازه و این موضوع که آیا این نسل هم میتوانند مثل عاشقان کلاسیک پای عشقشان بایستند مینویسد، نشانهها از پاشا یک به یک از راه میرسند تا واله مطمئن شود مردی که از او خواسته منتظرش بماند، سر قولش که بازخواهد گشت، ایستاده...
سهراب كه بعلت مرگ سه برادرش توسط دوشن (تحليل عضلاني پيشرونده) دچار يك سري مشكلات رواني فرساينده شده؛ اميد دارد بعد از ساخت و برگزاري اولين مسابقه فوتبال بين الملي اينترنتي بين تيم ملي دوشني هاي ايران و انگليس، سلامت رواني خود را بازيابد. با اين حال او در ابتداي راهش قادر به پيشبيني مسایل و مشكلات متعددي نيست كه روند پيش برد هدف او را به چالش ميكشد.