ابرهای ارغوانی 1390
پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...
پروانه که دوست و همکلاسی احمد هست ، تصمیم میگیرد از خانواده اش در شهرستان جدا شده و به تهران بیاید و احمد هم در تهران به دنبال پیدا کردن پروانه و بازگرداندن او نزد خانواده اش هست اما...
فیلم درباره دختری است به نام نگار که یک شب را در خیابانهای تهران میگذراند و در این شب با سه مرد برخورد میکند که هر کدام داستانهایی از زندگی خود برای دختر میگویند.
مهين مشرقي استاد دانشگاه، بعد از 26 سال زندگي مشترك از همسر خود جدا مي شود. ستاره دختر او كه با مادر زندگي مي كند و پدر را فردي متعصب مي داند، عاشق ماني همكلاس خود مي شود، اما ماني اظهار مي كند كه استاد خود مهين مشرقي را دوست دارد. پدر مي فهمد و به حراست دانشگاه اطلاع مي دهد كه دختر و همسرش روابط غيراخلاقي با يك پسر دانشجو دارند. حراست دانشگاه مهين و ستاره را از دانشگاه اخراج مي كند، اما مهين به عشق ماني پاسخ مثبت مي دهد و قرار ازدواج مي گذارند. از طرفي ستاره كه عشق خود را از دست داده از مادر قهر مي كند و به پدر پناه مي برد، ولي شب عروسي با تفنگ شكاري پدر به خانه ي مادر مي رود و ماني و مادر را به قتل مي رساند.
کاوه (هومن سیدی) نابغه علوم کامپیوتری به همراه خواهر ( هانیه توسلی) و شوهرخواهرش ( مصطفی زمانی) تحت شرایط خاصی حساب بانکی یک رانت خوار به نام محتشم ( سام قریبیان) را هک میکنند. محتشم برای بازگشت پولش به روشهای غیرقانونی رو میآورد، اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار میگیرد و مشکلات عدیدهای را برای آنها به وجود میآورد.
داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی میکنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کردهاست. آنها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی میکنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه …
خورشيد كه به تازگي با سمندر ازدواج كرده حوادث عجيبي را در خانه مي بيند درها مدام باز و بسته مي شوند و وسايل خانه نابهنگام حركت مي كنند و خورشيد قيافه يك زن سفيد پوش را در دستشويي مي بيند و بيهوش مي شود، پزشك معالج خورشيد شبحي را كه او مي بيند، زائيده تصوراتش مي داند. اما وقتي خورشيد قيافه شبح را به تصوير مي كشد. معلوم مي شود كه شبح، معشوق سابق عموي سمندر است. پدر و مادر سمندر صحبت هاي خورشيد را قبول نمي كنند و او را متهم به بدنامي خانواده خود مي كنند اما عموي سمندر از خورشيد مي خواهد كه به او كمك كند تا عامل مرگ مليحه را پيدا كند و خورشيد در كابوسي ديگر، پدر سمندر را قاتل معرفي مي كند و او هم با شنيدن اين حرف سكته مي كند كه منجر به مرگش مي شود. سمندر خورشيد را مسبب مرگ پدر مي داند و او را ترك مي كند. عموي سمندر خورشيد را به ويلاي خود مي برد و آنجاست كه خورشيد متوجه مي شود قاتل اصلي عمو است و اكنون هم قصد جان او را دارد، سمندر به خانه عموي خود مي رود، اما عمو توسط دوستان خلاف سمندر را مي كشد و خود را هم با گلوله اي خلاص مي كند.
یلم کافه ستاره در 3 اپیزود مختلف داستان زندگی 3 زن به نام های فریبا ، ملوک و سالومه را روایت میکند. فریبا زن میانسالی که خرجش از کافه ای کوچک در محله در می آورد. ملوک زن میانسالی که عاشق جوانی به نام خسرو شده است و سالومه دختری که میخواهد با عشقش ازدواج کند ولی ...
