برچسب هانیه توسلی

شبهای روشن 1381

استاد جوان دانشگاه زندگي آرام و سرشار از انزواي خود را با تدريس ادبيات و مطالعه كتاب پر كرده و جز مادرش و يك كتاب فروش، دوستي ندارد. او كه شبها عادت به پرسه زدن در خيابان ها دارد، شبي متوجه دختري مي شود كه ساك به دست گوشه اي ايستاده و راننده اي مزاحمش است. دختر به استاد پناه مي برد و اين سرآغاز آشنايي آنهاست. استاد كنجكاو زندگي دختر كه رويا نام دارد مي شود و پي به راز عجيب او مي برد؛ او به تهران آمده براي قولي كه به عاشق خود پسري به نام امير داده. قول دختر اين بوده كه يك سال پس از آخرين ملاقاتشان، طي چهار شب در همين محل به انتظار او بماند و امشب شب اول است و امير سر قرار نيامده. استاد كه تا به حال عاشق نشده سعي مي كند به دختر كمك كند تا امير را پيدا كنند، اما نشاني ها و شماره هاي تلفن يا اشتباه است و يا كسي آدمي به اين اسم نمي شناسد. استاد به تدريج عاشق دختر مي شود، ولي از علاقه اش چيزي نمي گويد و به جاي آن سعي مي كند دختر را كه نااميد شده به زندگي اميدوار كند و مي گويد امير حتماً خواهد آمد. در پايان شب چهارم، در حالي كه به نظر مي رسد رابطه آنها مستحكم شده، استاد كتاب هايش را كه علاقه و گنجينه بزرگش است مي فروشد. دختر هم كه امير را سر قرار ديده، دوباره به او علاقه مند مي شود، اما پيش از آنكه براي هميشه استاد را ترك كند پيش او مي رود و مي گويد قرار است او و امير ازدواج كنند اما هيچ وقت اين چهار شب را فراموش نمي كند و احساسي كه نسبت به استاد داشته هميشه همراهش خواهد بود.

نهنگ عنبر 1393

ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربه‌های متفاوت و سخت عاشقانه‌ای می‌شود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیت‌های اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبه‌رو می‌شود. اما هر بار ناکام می‌ماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا می‌خواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا می‌پردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.

گاهی به آسمان نگاه کن 1381

هاتف روحي است كه از زندگي و زمان مرگ آدم ها خبر دارد. او در مقطعي از آسمان به زمين مي آيد تا اين بار با رفتن به آسايشگاهي كه جانبازان جنگ در آن سكونت دارند به زندگي و سرنوشت آنها بپردازد. بهمن، يكي از ساكنان آسايشگاه، كه جانباز و مبتلا به سرطان است، نوشتن آخرين كتابش را تمام كرده، اما براي چاپ آن با مشكل رو به رو است. او از دكتر آزمايشگاه كه متخصص پوست و زيبايي است كمك مي خواهد تا مجوز چاپ بگيرد. از سويي دكتر نيز كه در كار ساخت وساز و زدوبندهاي پنهاني با تاجري به نام فاضلي است، قصد دارد با كمك او يك مجتمع بزرگ زيبايي پوست تأسيس كند. فاضلي براي پيشبرد كارهايش سعي مي كند با دادن رشوه و وسوسه كردن رنجبر كه مسؤوليت واحد اعطاي وام و اعتبارات بانك را برعهده دارد، به اهداف خود برسد. هاتف كه مراقب همه چيز است مقابل چشم آنها نمايان مي شود و مي گويد تا ده دقيقه ديگر فاضلي خواهد مرد. فاضلي بعد از مرگش با اصغر كه روحي سرگردان است دنبال رسيدگي به امور اخروي خود مي رود و قرار مي شود بدهي هايي را كه دارد پس بدهد. روح پرستاري به نام هانيه كه در زمان جنگ با بهمن آشنا شده و قصد ازدواج با يكديگر را داشتند، دائم با بهمن است و از او مي خواهد دست از شعار دادن در كتاب هايش بردارد و به او بپيوندد. هاتف كه پيگير سرنوشت فاضلي است به مراسم ختم او مي رود. زماني كه نوبت به سخنراني رنجبر مي رسد مقابل چشمانش نمايان مي شود و او را وامي دارد تا برخلاف خواسته اش درباره زندگي واقعي و زدوبندهاي فاضلي بگويد و اينكه فاضلي از او خواسته تا همه دين ها و طلب هايي را كه داشته ادا كند. بعد از پايان مراسم به بهانه اينكه رنجبر دچار بيماري رواني شده او را به آسايشگاه جانبازان مي برند. رنجبر دكتر را تهديد مي كند كه كارهاي خلاف و زدوبندهايي را كه داشته افشا خواهد كرد. دكتر هاتف را مي بيند و دچار جنون مي شود. در پايان هاتف كه مأموريتش به پايان رسيده دوباره به آسمان باز مي گردد، در حالي كه آنجا مراسم ازدواج هانيه و بهمن است.

شکاف 1393

سارا براي معاينه به دكتر مراجعه مي كند و متوجه مي شود كه توده اي خطرناك در رحم خود دارد و تنها راه درمانش بارداري است. از سوي ديگر فرهاد و نسيم كه دوستان سارا و همسرش هستند از هم جدا مي شوند . ايليا پسر فرهاد و نسيم است كه به دليل مشغله پدر چند روزي به استخر محل كار پيمان مي رود و پيمان متوجه مي شود كه او مشكل ريه دارد و به فرهاد هشدار مي دهد و او هم سهل انگاري مي كند .ايليا يك روز در حالي كه حواس پيمان نيست ، وارد قسمت عميق شده و آب داخل ريه هاي او مي رود و عفونت مي كند تا جايي كه به كما مي رود. اين حادثه زندگي پيمان و سارا را كه خود در چالش براي بچه دار شدن هستند را تحت تاثير قرار مي دهد و در نهايت با كشمكش هاي ميان آنها تنها قرباني اين غفلت ها و بي توجهي‌ها، ايليا است.

خصوصی 1390

ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچه‌شان مشخص است كه عمر ازدواج‌شان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتي‌شان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندي‌اش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...

ندارها 1388

سه جوان پایین شهری با نام های علی (پژمان بازغی) مهری (هانیه توسلی) و محسن (محسن تنابنده) می خواهند همانند عیاران باشند. آن ها تصمیم می گیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص می دهند و پولشان حلال نیست پول بدزدند و به فقرا بدهند…

نقطه کور 1394

خسرو که 23 روز را بر پهنه دريا و دور از خانواده گذرانده است, با دنيايي از ابهام ها و مشغله هاي فکري که تمام مدت مثل خوره, ذهنش را اشغال کرد؛ وارد خانه اش در تهران مي شود. پس از ورود خسرو به خانه تمامي ذهنيت هايش عينيت مي يابند. او قادر به مقابله با مسائل پيش آمده نيست و ين موضوع؛ او را در موقعيت دشواري در برابر همسرش قرار مي دهد.

جهان با من برقص 1397

دوستان جهانگیر (جهان)، به دعوت برادرش بهمن و برای تولد او، که احتمالاً آخرین تولدش باشد، دور هم جمع شده‌اند. این موقعیت موجب می‌شود آن‌ها خود و روابطشان را مرور کرده و درباره زندگی و خودشان (خصوصاً جهانگیر) فکر کنند.