برچسب هادی قمیشی

الماس بنفش 1368

در كشاكش جنگ ايران و عراق سه گروه از رزمندگان براي تصرف تپه اي با موقعيت استراتژيك كه در اختيار ارتش عراق است،‌ وارد عمل مي شوند. اعضاي دو گروه بر اثر بمباران شيميايي كشته مي شوند؛ اما گروه سوم، تحت فرماندهي فردي به نام حاج حسين،‌ پس از جنگ و گريزهاي فراوان موفق به باز پس گرفتن تپه مي شوند.

شرایط عینی 1366

مهندس انصاري سرپرستي كارهاي ساختماني يك سد را به عهده دارد. اعضاي يك گروه مسلح به او هشدار مي دهند كه از ادامه كار خودداري ورزد. انصاري كه اعتنايي به تهديدها ندارد دستگير و در زير زميني زنداني مي شود تا شايد همكاران او در جهادسازندگي از ادامه پروژه منصرف شوند و ساختمان سد را منهدم سازند. انصاري دو تن از اعضاي گروه مسلح را تخت تاثير قرار مي دهد و سرنخ هايي از همكاري آنها با يكي از فئودال هاي منطقه به دست مي آورد عاقبت طي عملياتي اعضاي گروه كشته و دستگير مي شوند.

زمانه 1380

ازدواج سعيد و زمانه كه در همسايگي هم زندگي مي كنند، به رغم قول و قرارهاي قبلي، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو مي شود كه به دليل جانبازي سعيد به اين ازدواج راضي نيست. زمانه كه از سخت گيري هاي خانواده اش به تنگ آمده، به سعيد پيشنهاد فرار و بعد ازدواج مي دهد ولي سعيد قبول نمي كند. خانواده زمانه براي اين كار به اين ارتباط پايان دهند، زمانه را روانه خانه خاله اش مي كنند. اختلاف ميان سعيد و پدر زمانه بالا مي گيرد و سعيد براي اين كه به خواسته اش برسد، ابتدا چاقو و بعد فشنگ هايي را كه از زمان جنگ نگه داشته برمي دارد و با تهديد چاقو، اسلحه دوستش قاسم را كه نامزد خواهرش زري نيز هست پس از زخمي كردن او مي گيرد. سعيد به خانه پدر زمانه مي رود و دختر و پسر كوچك خانواده را كه در خانه تنها هستند گروگان مي گيرد و پدر زمانه را تهديد مي كند كه تا وقتي زمانه به خانه بازنگردد، بچه ها را نگه خواهد داشت. به زودي خانه به محاصره نيروي انتظامي درمي آيد و سرانجام پدر زمانه كه متحول شده و به اشتباهاتش پي برده، به زمانه زنگ مي زند تا به خانه برگردد. با رسيدن زمانه، بچه ها آزاد مي شوند و عاقد دعوت مي شود تا خطبه عقد را بخواند ولي همان موقع قاسم در بيمارستان بر اثر شدت جراحات مي ميرد.

قلب های ناآرام 1381

بابك در يك ميهماني بر اثر اتفاقي از بلندي پرتاب مي شود و دچار مرگ مغزي مي شود. در بيمارستاني كه بابك را بستري كرده اند، دختري به نام مريم نيز بستري است و براي زنده ماندن نياز به پيوند قلب دارد. پزشك معالج مريم متوجه مي شود كه قلب بابك را مي توان به مريم پيوند زد. به هر حال خانواده بابك پيشنهاد آنها را مي پذيرند. مريم كه بعد از اين پيوند حالش خوب شده، براي تشكر اسباب آزادي بهرام برادر بابك را كه به خاطر بدهي مالي در زندان است فراهم مي كند. طي اين مدت دوستي عميق بين الهه ـ خواهر بابك و بهرام ـ و مريم شكل مي گيرد. مريم از سويي نيز با خانواده اش اختلاف دارد. از طرفي خانواده و پدرش اصرار دارند كه او به عقد پسرخاله اش كه در خارج زندگي مي كند، دربيايد. از طرفي مريم مي خواهد در رشته موسيقي تحصيل كند. او از الهه راهنمايي مي خواهد، و الهه مي گويد برادرش بهرام، موزيسين و خواننده است و مي تواند به مريم كمك كند. پدر مريم كه نگران رفت و آمد دخترش به خانه الهه و بهرام است، مريم را تهديد مي كند كه بايد حتماً ازدواج كند و دست از آموختن موسيقي بردارد. روز ازدواج حال مريم بد مي شود و او را به بيمارستان مي برند. دكتر مي گويد كه بر اثر هيجان و استرس بدن مريم قلب را پس زده و او براي ادامه زندگي نياز به اميد دارد. دكتر توصيه مي كند كه پدر مريم با بهرام تماس بگيرد. بهرام به بيمارستان مي آيد و مريم از او درخواست مي كند كه براي آخرين بار ترانه اي كه بهرام ساخته،‌ بشنود. به دستور دكتر تمام اين ترانه را در بيمارستان پخش مي كنند و پس از تمام شدن ترانه مريم مي ميرد و بهرام از اتاق بيرون مي آيد.

خانواده ارنست 1388

مریم به منظور تحقیق پایان نامه خود پس از سال ها به ایران باز میگردد . او به منزل عموی خود رفته و به توصیه زن عمویش به همراه کامران پسر عموی خود برای انجام امور تحقیق درسی راهی شهر اصفهان می گردد . مریم در عالم رویا و خواب دختر بچه ای را مشاهده می کند که او را به طرف یک منزل سنتی می کشاند . مریم با تعقیب دختر بچه منزل مذکور را پیدا میکند و ...

پسران آجری 1385

اميد و محسن و صفا پسران سرراهي هستند كه در محله اي به نام آجري و با حمايت آقاي اتابكي بزرگ شده اند. اميد به ماهور، دختري كه به او درس زبان فرانسه مي داد، دل مي بازد. پس از مدتي كه از رابطه اين دو مي گذرد، اميد براي خواستگاري نزد خانواده ماهور مي رود و با مخالفت پدر ماهور، مهندس اعتمادي، روبرو مي شود. اعتمادي مخالف است، چون اميد پدر و مادر مشخصي ندارد و در عين حال قول ازدواج ماهور را به مهندس يكتا كه در كانادا زندگي مي كند داده است. ماهور و اميد در حال كشمكش با مهندس اعتمادي اند كه محسن به قصد فرار از كشور، دست به دزدي از نمايشگاهي مي زند كه در آنجا كار مي كند، اما توسط صاحب كارش دستگير و زخمي مي شود. صفا هم با دختري به نام مريم نامزد كرده و در حال تلاش براي گرفتن مجوز برگزاري كنسرت و انتشار آلبومش است. اميد و ماهور تصميم مي گيرند كه به تنهايي به محضر بروند و ازدواج كنند، ولي ماهور در آخرين لحظه به دليل اين كه خانواده اش او را طرد كرده اند، پشيمان مي شود. كنسرت صفا در بم برگزار مي شود كه اميد هم در آنجا حضور دارد. در پايان ماهور با هواپيما مي آيد و به اميد مي پيوندد.

دنیای وارونه 1376

رئيس يك مؤسسه توليد مواد دفع آفات نباتي از مهندس مسئول آزمايش مي خواهد كه مواد غير استاندارد را تأييد كند، اما مهندس قبول نمي كند و با همدستي مسئول فني هواپيما هاي سم پاش به جاي مواد سمي، آب وارد مخزن هواپيما مي كنند، اما هر دو بعد متوجه مي شوند كه گاز مواد غيراستاندارد باعث شده كه آن ها نتوانند دروغ بگويند و در برخورد با همه از جمله رئيس راستگو مي شوند و همين امر موجب اخراج هر دو از شركت مي شود. علاوه بر آن همسر مهندس نيز بر اثر رك گويي و راستگويي او خانه را ترك مي كند و به منزل پدرش مي رود. با وضع پيش آمده مهندس و مسئول فني هواپيما ابتدا قصد دارند تا خود را از سرگرداني نجات دهند اما بعد تصميم مي گيرند با سرقت هواپيما از شركت باقيمانده ي مواد غيراستاندارد را بر سر شهر بريزند تا مردم همه راستگو شوند، وليكن نيروي هوايي هواپيماي سم پاش را هدف قرار مي دهد و مهندس به همراه مسئول فني هواپيما در بيمارستان بستري مي شوند. مردم شهر هم براي مدتي راستگو مي شوند، اما چندي بعد اثر آن از بين مي رود و در زماني كه همسر مهندس براي عيادت به بيمارستان مي آيد از پنجره هواپيماي سم پاشي را مي بيند كه از همان ماده ي ضد دروغ پخش مي كند.