برچسب هادی اسلامی

بهار در پاییز 1366

پدر و مادر چهار برادر در بمباران شهرستان كشته مي شوند و هيچ اثري از جنازه شان بدست نمي آيد. چهار پسر آن ها، هادي (كارگردان سينما)، جعفر (پزشك)، حسن (مهندس) و جلال (دلال) راهي شهر زادگاهشان شده و در آنجا با خانه ي ويران شده شان روبرو مي شوند. پدر به تناوب بر هر كدام از اين برادران و خانواده شان ظاهر مي شود و از آن ها مي خواهد كه به خانه شان بازگردند. برادران جستجوي وسيع را براي يافتن پدر و مادر آغاز مي كنند. آن ها در پايان مي فهمند كه پدر و مادرشان از بمباران جان سالم به در برده اند و اين حوادث به تمامي تمهيدي بوده از طرف پدر و مادر تا آنان را مجدداً به اصلشان بازگرداند.

به وقت شام 1396

حسن و علی، پدر و پسر خلبانی هستند که مأموریت ویژه آن‌ها به پرواز درآوردن یک هواپیمای ایلوشین در تَدمُر به سمت دمشق است. آن‌ها باید مردم تحت ظلم داعش را به وسیله این پرواز نجات دهند اما در این راه مشکلات زیادی در انتظار آنها است....

دل نمک 1368

سيف نماينده ي‌ مالك نمكزاري است كه سرپرستي گروهي كارگر را بر عهده دارد. او كه تصور مي كند پدرش به دست كارگران كشته شده است آن ها را آزار مي دهد. ايوب، پيرمردي عارف مسلك،‌ كارگران را از مقابله با سيف منع مي كند و بر آن است تا واقعيت را براي سيف روشن كند. سيف از كارگران دوري مي كند،‌ اما با شهادت مردي كه ناظر قتل پدرش بوده و با راهنمايي محمد كاظم عاشق بر ضد خان سر به شورش بر مي دارد.

موج طوفان 1359

در يكي از بنادر جنوب صيادي به نام عاشور بزرگ ترين مرواريد را صيد مي كند. سودجويان و دلالهاي مرواريد درصددند تا مرواريد را از چنگ او درآورند. بين عاشور و دلال ها نزاع سختي در مي گيرد. عاشور ناخواسته يكي ازآن ها را به قتل مي رساند و به همراه همسر و فرزندش مي گريزد . دلال هاي مرواريد با اجير كردن فردي به تعقيب او مي پردازند. اهالي روستاي ساحلي ابتدا با عاشور همدردي مي كنند و سپس همراه او بر ضد باند دلالان و سودجويان مي شورند.

شتابزده 1370

دو نفر با سوء استفاده از شرايط خاصي كه جامعه در بعد از انقلاب داشت، شروع به مال اندوزي مي كنند و در نهايت وقتي به هدف خود مي رسند رو در روي هم قرار مي گيرند و قصد نابودي يكديگر را مي كنند. در اين مرحله با مرگ روبرو مي شوند كه چهره خود را به آن ها نشان مي دهد. حال زندگي به گونه اي ديگر نمايان مي شود و هر يك به چاره جويي برمي خيزند. اين فيلم قصد دارد در قالبي طنزآلود نحوه برخورد دو آدم سودجو را در مقابله با مرگ بررسي كند.

آوار 1364

پیرمرد ثروتمندی پسران و عروس هایش را فرا می خواند تا پیش از مرگ میراثش را میان آنان تقسیم کند. تنها کسانی که به مال پیرمرد چشم ندارند پسر بزرگتر و خدمتکار پیر خانه اند. پیرمرد زمانی که در زیرزمین خانه مشغول موعظه برای فرزندان و عروسها است می میرد و همزمان با مرگ او زلزله ای راه زیر زمین را به بیرون مسدود می کند. دارایی پیرمرد به ویرانه ای تبدیل می شود. باز ماندگان پس از کشمکش های بسیار تصمیم می گیرند پس از خلاص شدن از زیر «آوار» ویرانه را بازسازی کنند.

اتوبوس 1364

اهالي يك روستا به دو گروه بالادهي و پايين دهي (حيدري ونعمتي) تقسيم شده اند. سركردة نعمتي ها نمكزار خود را به كدخدا، كه به دشمني و كينة بين دو گروه دامن مي زند مي فروشد و يك اتوبوس مستعمل مي خرد تا با آن مسافركشي كند. ورود اتوبوس به روستا كار گاريچي (مسافركش) حيدري ها را كساد مي كند و اختلاف ها بيش تر مي شود. در اين ميان كدخدا سركردة حيدري ها را ترغيب مي كند تا آسيابش را به او ــ كدخدا ــ بفروشد و اتوبوسي بخرد. كش مكش بيش از پيش بالا مي گيرد. وساطت ها و نصايح معلم روستا و ريش سفيد ده كارساز واقع نمي شود. كمبود مسافر و كسادي كار سبب مي شود كه اقساط اتوبوس نعمت خان عقب بيفتد، و هنگامي كه فروشندگان اتوبوس براي ضبط اتوبوس مستعمل پا به ده مي گذارند نعمت خان با چوب دستي به سراغ كدخدا مي رود و نمكزار خود را طلب مي كند. حيدرخان واهالي روستا نيز به تبع نعمت و در حمايت از او رو در روي كدخدا مي ايستند. كدخدا نمكزار و آسياب را پس مي دهد و عداوت كهنه با ازدواج دختر نعمت با پسر حيدر جاي خود را به دوستي مي دهد.

مقاومت 1365

با آغاز جنگ، يك گروه داوطلب و بسيجي قصد رفتن به آبادان را دارند، تا در شكستن محاصره شهر سهيم باشند. جاده هاي اصلي منتهي به شهر، در دست عراقي هاست و هواپيماهاي شكاري شان، شهرها و ديگر مواضع اطراف آبادان را براي جلوگيري از نيرورساني زير بمباران گرفته است. افسر فرمانده، انتقال داوطلبان به آبادان را ناممكن مي داند، و آنها را به صبر و انتظار در نوبت دعوت مي كند. گروه، پس از پنج روز انتظار درصدد رساندن خود به آبادان به هر قيمت مي شود و بنا به پيشنهاد يكي از داوطلبان، تصميم به سفر از راه دريا مي گيرند. ناخدا زبير تنها فردي است كه براي كمك هاي پشت جبهه از راه دريا راهي آبادان است، ولي لنج او گنجايش بيست داوطلب جنگي با آذوقه و مهمات را ندارد. به پيشنهاد اكبر، سرگروه داوطلبان، يك جهاز لكنتي به عنوان وسيله سفر به لنج يدك مي شود، اما هفت سرنشين يدك با بريده شدن طناب از لنج جدا مي افتند و در دريا ناپديد مي شوند. از سويي ديگر با از كارافتادن موتور لنج، آنها نيز قادر به يافتن گمشدگان نمي شوند. وجود كوسه ها، توفان دريايي، تشنگي و حضور در منطقه جنگي با دشمن همگي را تهديد مي كند، تا اينكه با جانفشاني جاشوي لنج موفق به راه اندازي آن و يافتن گمشدگان مي شوند، در حاليكه با مرگ يكي از سرنشينان يدك، برادر او سخت تحت تأثير قرار گرفته است.