قمارباز 1404
پس از آنکه یک پلیس سابق ایرانی درگیر یک اتفاق ناگوار خانوادگی میشود، برای کشف علت اصلی این ماجرا به ترکیه سفر میکند. اما خیلی زود پای باندهای قاچاق مواد مخدر و تبهکاران بینالمللی به ماجرا کشیده میشود و…
بمانی به جرم قتل شوهرش ۱۰ سال را در زندان سپری کرده است و فرزندش را به خانواده شوهرش دادند. او که به طور موقت آزاد میشود، بلافاصله به دنبال پسرش میگردد. بمانی به کارگاه اسقاط ماشین میرود که ابی، برادر شوهرش در آنجا کار میکند اما ادعا میکند که از سرنوشت پسرش چیزی نمیداند…
فیلم پرویز خان داستانی فوتبالی-تاریخی دارد؛ پس از پیروزی انقلاب و در دهه ۶۰، نام پرویز خان دهداری با سرمربیگری تیم ملی فوتبال دوباره بر سر زبانها افتاد. سالهایی که دهداری تیم ملی را برای حضور در بازیهای آسیایی۱۹۸۶ سئول آماده کرد. داستان اختلاف با ستارههای نامدار تیم ملی هم از اینجا شروع شد. وقتی تیم ملی از سئول باز میگشت نامهای توسط ۱۴ بازیکن امضا شده بود که پس از رسیدن به فرودگاه مهرآباد، به بمب خبری تبدیل شد. استعفای ۱۴ بازیکن از حضور در تیم ملی جنجالیترین رخداد فوتبالی دهه ۶۰ بود.
دهداری تیم ملی تازهای با جوانان گمنام تشکیل داد که از میانشان تعدادی جزو ستارههای بزرگ فوتبال شدند؛ از احمدرضا عابدزاده و مجتبی محرمی تا جواد زرینچه و صمد مرفاوی. تیم جوان دهداری پس از کسب مقام سومی در جام ملتهای آسیا، آماده رقابتهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۰ میشد که حاشیههای دیدار دوستانه ایران و ژاپن در استادیوم آزادی، پرونده حضور دهداری در تیم ملی را بست. روزی که تعدادی از تماشاگران با گلولههای برفی از معلم اخلاق استقبال کردند. دهداری در اوایل دهه ۷۰ از دنیا رفت.
رباب نامزد پسرعموی خود، کامل است. پدر رباب، علی ویس، صیاد مروارید است و به بیماری تنگی نفس دچار است. مادر کامل از خانواده عروس خواستهاست که دخترشان را با جهیزیه خانه داماد بفرستند. علی ویس به منظور تهیه جهیزیه برای صید صدف و یافتن مروارید تلاش میکند، فرزند او خادم نیز به دور از چشم پدر به کمک دوستش خدر به صید میرود تا جهیزیه خواهر را فراهم کند. تلاش آنها نتیجهای نمیدهد. مادر داماد به خانه علی ویس میرود و شرط خود را تعدیل میکند. مراسم عروسی برگزار میشود. خادم شب عروسی صدفی به رباب میدهد. رباب صبح روز بعد صدف را میگشاید و مرواریدی در آن مییابد.
دو خانواده "خیرآبادی" (پستچی) و "جعفر" (راننده قطار) که هر دو اجاره نشین هستند، پس از درگیری که با صاحب خانه خود پیدا میکند با تلاش زیاد موفق به خرید دو خانه کاملاٌ قرینه میشوند. از آن پس این دو خانواده را همواره در کنار هم میبینیم. پسران دو خانواده بزرگ میشوند. انقلاب شکل میگیرد و به ثمر میرسد. جنگ آغاز میشود و پسران آن دو با رشادت در صحنههای نبرد حاضر میشوند و ماجرا آنجا پایان میگیرد که دو ختنواده پسرانشان را داماد میکنند.
بها و پدرش، بهرام در جادهای سرد و کوهستانی همسفر هستند، در حالی که هیچ گفتگویی میان آنها رد و بدل نمیشود. بها در سکوت و سردی جاده، در فکر انتقام است تا از رنجی بیستساله رهایی یابد.