مه (کوتاه) 1397
فیلم "مه" روایتگر زندگی زن غسالی است که پس از مرگ کودک خردسالش مدتی است نتوانسته هیچ بچه-ای را شستشو دهد، اما اکنون در موقعیتی ناچار به شستن جنازهی کودکی که تازه درگذشته می شود اما تصمیم دیگری می¬گیرد.
فیلم "مه" روایتگر زندگی زن غسالی است که پس از مرگ کودک خردسالش مدتی است نتوانسته هیچ بچه-ای را شستشو دهد، اما اکنون در موقعیتی ناچار به شستن جنازهی کودکی که تازه درگذشته می شود اما تصمیم دیگری می¬گیرد.
جینگو (روایت معلق) کلاژی است درباره تعلیق در زندگی جوانان امروز تهران در میان هیاهو، خستگی، تنهائی ... و تن سپردن به فراموشی و همزمانی آن با احتمال وقوع پایان دنیا طبق نظریهی نوستراداموس در سال 2012.
پنج جوان دانشجو که چهار نفرشان شهرستانی است، با یکدیگر خانهای را اجاره میکنند و با هم زندگی میکنند. هر یک از این پنج نفر، شخصیت متفاوتی دارند و در هر قسمت با ماجرای تازهای روبه رو میشوند، اما در نهایت با کمک هم بر مشکلات غلبه میکنند.
این فیلم درباره مهدی پسر ۱۲ ساله ای است که مادرش سرویس های بهداشتی پارک را تمیز می کند؛ در پارک و با پسری که پدرش در میدان شوش بلور فروشی دارد، آشنا می شود و اتفاقاتی رخ می دهد…
«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس میرود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ میآورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا میشود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شدهاست. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج میکند و موفق میشود سمت منشی گری «حسن تقیزاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد. تقیزاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامهای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه میکند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند. حکمت نیز به «محمود جم» وزیر داخله توصیه فرخ را میکند و به این ترتیب فرخ باستانی به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب میشود. فرخ پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازههایی جدید میکند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر میشود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاقهای تازهای در شهر سامان رخ میدهد.وبلانژ را طلاق میدهد
این سریال یک ملودرام اجتماعی است و داستان آن دربارهٔ زنی بنام «ملیحه» است با اعتقادات بالای مذهبی، در مسیر داستانی سریال اتفاقاتی برای او رخ میدهد که به نوعی مسیر زندگی و اعتقادی اش را تحتالشعاع قرار میدهد.
بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانوادهاش است اما هربار یک خرابکاری میکند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر میبرد. او به شرط پابند آزاد میشود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک میشود که در خیابان وقتی عدهای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانوادهاش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نامهای بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسینآقا در آموزشگاه رانندگی کار میکند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک داییاش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمیدارد.