برچسب نوجوانی

نوجوانان و عقاید مختلف

تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که بزرگ‌ترین اختلافات، بیشترین درگیری‌ها، طولانی‌ترین قهرها و شدیدترین جنگ‌ها سر چه چیزی اتفاق افتاده است؟ اگر بخواهم خرده‌جنگ‌ها و نزاع‌های خصوصی را برای خودم یادآوری کنم، تنها به یک دلیل می‌رسم: «اصرار بر سر اینکه در موضوع موردبحث خودم را عالم و بقیه را کودن می‌پنداشتم.» این اتفاق به‌صورت ناخودآگاه در ذهن همه ما شکل می‌گیرد. آن موقعی که در یک بحث کوچک دلمان می‌خواهد به طرفین مقابلمان بگوییم که آن‌ها اشتباه می‌کنند و حق با ماست، اولین جرقه‌های کدورت زده می‌شود.

تقابل منطق و احساس

– راستی! شما تو مؤسسه رویش زبان درس میدین؟ این را گفتم و به مرد میان‌سالی که در ایستگاه اتوبوس در کنارم نشسته بود نگاهی انداختم. لبخندی مصنوعی زد و پرسید: «چطور؟» خودم را معرفی کردم و گفتم که قبلا باهم کلاس داشته‌ایم. خیلی خوشحال شد و سلام احوالپرسی گرمی کرد. درنهایت پرسید: «چند سالت شده؟» گفتم: «سیزده.» با تأسف آمیخته با لبخند، سری تکان داد و گفت: «شروع نوجوانی! مزخرف‌ترین دوران زندگی!» 

یک تجربه عجیب، غریب و سخت

برایم روایت دختری را گفت که سال دومی بود که برای کنکور می‌خواند. سال قبل باوجود تلاش‌های زیادش، به نتیجه دلخواه نرسیده بود و امسال را سال موفقیت خودش می‌دانست. تمام روز و وقتش را برای خواندن و تست زدن می‌گََذراند. گاهی یاد ناکامی پارسالش می‌افتاد و بیشتر از قبل عزمش را جزم می‌کرد. گاهی هم بی‌انگیزه می‌شد و لحظه‌شماری می‌کرد برای روزی که از کنکور خلاص شود. تا اینکه مشکلات ریزودرشت سال 98 مثل دومینو، پشت سرهم اتفاق افتادند. تیر آخر وقتی بود که ویروس کرونا ماندنی شد. استرس درونش مثل روغن ماسیده شده بود و همین چند وقت پیش که اخبار اعلام کرد تاریخ کنکور به تعویق افتاده، همان استرس مثل اسید درونش به جریان افتاد. خیره به صفحه تلویزیون، خبر را می‌شنید که یک آن از شدت خشم پایش را به پنکه‌ای که کنارش بود، زد. حالا علاوه‌بر زخم درون دلش، پایش هم زخمی شد و کارش به بیمارستان کشید.

رئیس‌جمهور آن‌ها، آینده ماها!

از چند وقت قبل تا الان در اخبار، فضای مجازی، بازار، پشت تلفن، میوه‌فروشی، تاکسی، رادیو، سر سفره و هرجایی که گذرمان به آن می‌افتاد، حرف بر سر انتخابات آمریکا بود. هیجان و چشم‌انتظاری ما مردم ایران برای تعیین سرنوشت چهارساله کشوری در آن سر دنیا، به نظر عجیب و دور می‌آمد. اما اینطور نبود. ما چنان درگیر این انتخابات شده بودیم که خودمان هم باورمان شده بود سرنوشت آن‌ها به سرنوشت ما گره خورده است؛ اینکه نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، چنان نقششان در ذهن ما ایرانی‌ها محکم شده بود که برای خودشان طرفدارانی در ایران هم جمع کرده بودند. در این گزارش هم من سراغ نوجوانان رفتم تا ببینم آن‌ها چقدر درگیر این انتخابات شده بودند؟ آیا جدی‌جدی آینده اقتصادی، فرهنگی و ملی ما در دست یک آدم در آن سر دنیا است؟ اصلا انتخابات آمریکا چه فرقی با انتخابات ما دارد؟