برچسب نهال چیذری

مغز استخوان 1398

بهار با بازی پریناز ایزدیار پسرش (پیام بُداغی) دچار سرطان شده و دکترها همه راه‌ها رو رفتن و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف باقی نمونده و این در حالیه که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین بُداغی با بازی بابک حمیدیان زندگی میکنه از طرفی پدر پیام با بازی جوادعزتی به جرم قتل و تجاوز تا یکماه دیگه اعدام میشه بهار نهایتاً برای به دنیا آوردن بچه جدید مجبور میشه علیرغم میل قلبی خود و همسرش از همسرش جدابشه تا بتونه با پدر پیام ازدواج کنه و …

روز ششم 1399

یک زندانی به نام احمد که تنها پنج روز فرصت دارد جواب چند معما را پیدا کند تا بتواند زنده بماند، بخشی از اتفاق‌ها در گذشته رخ داده که بدون روشن شدن آنها برای مشکل‌های امروز جوابی پیدا نخواهد کرد احمد اگر موفق نشود روز ششم کشته می‌شود.

پالتوشتری 1397

این فیلم در مورد یک دانشجوی فلسفه است که یک پالتو از پدرش به ارث برده، که با پوشیدنش افکار وسوسه آمیز و موذیانه به سراغش می‌آید.

دینامیت 1398

دینامیت داستان آپارتمانی را روایت می‌کند که افرادی از قشار مختلف جامعه، چون ساقی و طلبه در آن ساکن هستند. در واقع دو طلبه با بازی پژمان جمشیدی و احمد مهرانفر، ساقی با بازی محسن کیایی و همچنین دو دختر با ایفای نقش نازنین بیاتی و زیبا کرمعلی هم در این ساختمان حضور دارند که با توجه به تضادهای فکریشان موقعیت‌های طنزی را می‌سازند.

تی تی 1398

فیزیکدانی که در حال کار بر روی فرضیه ای دربارهٔ پایان جهان است، با زنی حامله ملاقات می‌کند که می‌خواهد به بشریت خدمت کند و خانه ای از آن خود داشته باشد.

شهرک 1400

داستان این فیلم، دربارهٔ جوان علاقمند به بازیگریست که در تست یک فیلم سینمایی بزرگ قبول می‌شود و برای پیوستن به این پروژه و رسیدن به آرزوی خود یعنی بازیگر شدن، باید شرایط ویژه و تمرین‌های روحی و روانی گروه بازیگران در شهرکی ایزوله شده را بپذیرد.

بی رویا 1399

داستان فیلم درباره زنی به نام رویا است که دختری را به خانه خودش و بابک می‌آورد، او و بابک قصد مهاجرت دارند و این دختر که هیچ حرفی نمی‌زند و زیر باران در خیابان بوده، حالا مهمان تازه خانه آنهاست. رویا می‌خواهد پدر و مادر این دختر را پیدا کند و سعی می‌کند به دنبال والدین او بگردد اما دائم به بن بست می‌خورد. با گذشت زمان اما به نظر می‌رسد که این دختر می‌خواهد هویت رویا را بدزدد، او خودش را رویا می‌نامد و بابک و هم این دختر را همسرش می‌داند. رویا معنی این چیزها را نمی‌فهمد و وقتی از دوستانش هم پیگیری می‌کند می‌فهمد که آنها هم معتقدند که او رویا نیست و این مساله او را به شدت گیج می‌کند…