برچسب نعمت الله گرجی

تولدی دیگر 1378

مجموعه خانوادگی «تولدی دیگر» داستان زن و شوهری مرفه است که در آستانه کشمکش طلاق با وجود سه فرزند هستند. ماجرای داستان از آنجا آغاز می‌شود که این زن و شوهر موقع رفتن به یک میهمانی در لواسان در حین مشاجره دچار حادثه شده و ماشین آنها به دره سقوط می‌کند و آتش می‌گیرد. شوهر در آخرین لحظات از اتومبیل بیرون می‌پرد و به کمک نیروهای امداد نجات پیدا می‌کند، اما در این تصادف اثری از زن وجود ندارد. زن که چهره‌اش سوخته، توسط یک دکتر جراح پلاستیک پیدا می‌شود و پس از تغییر چهره به صورت پرستاری ناشناس به منزل سابق خود بر می‌گردد و این بار به نوعی دیگر برخورد می‌کند. به طوری که فرزندان، همسر و مادر شوهر خود را به شدت مجذوب می‌کند تا جایی که آن‌ها به شخصیت اصلی او پی برده و همسرش مجدداً از او تقاضای ازدواج می‌کند.

امام علی 1375

داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابی‌طالب می‌پردازد.

مسافر شب 1359

يك راننده ي تاكسي پسرش را براي ادامه ي تحصيل به اروپا مي فرستد، اما پسر، كه بي بند و بار است، به فساد آلوده مي شود. يكي از دوستانش او را به عضويت يك شبكه ي قاچاق و توزيع مواد مخدر، كه زير نظر زني با نفوذ اداره مي شود، در مي آورد. جوان در جريان مأموريت حمل محموله ي قاچاق، درايران، دستگير مي شود، اما به فرمان رهبر شبكه از زندان آزاد مي شود به جاي او معتادي را، كه درخيابان جمشيد دستگير كرده اند، محاكمه و به عنوان حامل محموله ي كشف شده به جوخه ي اعدام مي سپارند. جوان، كه از اين واقعه متأثر است ، برضد قاچاقچيان به مبارزه برمي خيزد و در يك درگيري به شدت مجروح مي شود. رفتگر شهرداري جسد نيمه جان او را در خيابان مي يابد و با تلفن تقاضاي آمبولانس مي كند. تاكسي كشيك كه پدرجوان راننده ي آن است، به محل مي‌ آيد و پسر را به بيمارستان حمل مي كند.

مردی که موش شد 1364

تاجر سرمايه داري براي معافي از ماليات با پوشيدن لباس هاي ژنده و تظاهر به ورشكستگي به شعبة اخذ ماليات مراجعه مي كند و مدعي مي شود كه كارخانه ها و شركت هاي مقاطعه كاري اش درطول سال زيان داده اند كارمند وظيفه شناس و سخت گير اداره كه مسئول رسيدگي به پروندة مالياتي تاجراست، ادعاي او را نمي پذيرد، تاجر مي كوشد با رشوه دادن به رييس اداره كار خود را راه بيندازد. اما كارمند پادرمياني رييس رشوه خوار را نيز نمي پذيرد توطئه ربوده شدن و مسموم كردن كارمند نيز، با شكست روبرو مي شود. سال بعد تاجر با ظاهري مفلوك تر از سال پيش به شعبه اخذ ماليات مراجعه مي كند، و مي بيند كه كارمند وظيفه شناس سال قبل به رياست رسيده است تاجر بي آن كه در خواستي بكند پا به فرار مي گذارد.

شب شکن 1363

مرتضي مصلحتي جوان معتادي است كه همسر و فرزندش او را طرد كرده اند. كريم كه عامل اعتياد مرتضي است براي تماس با يوسف، قاچاقچي سابقه دار، او را به چاه بهار مي فرستد، اما يوسف كار قاچاق را كنار گذاشته است. هنگام بازگشت مرتضي با رسول، دوست دوران كودكي اش، رو به رو مي شود، رسول كه سروان ارتش و رييس پاسگاه ژاندارمري چاه بهار است، متوجة‌ اعتياد مرتضي مي شود و او را نصيحت مي كند، اما مرتضي اعتياد خود را انكار مي كند. در تهران كريم از مرتضي مي خواهد تا از دوستي خود با رسول و موقعيت او استفاده كند، و محموله هاي مواد مخدر را از چاه بهار به تهران برساند. در تماس نخستين، رسول به نيت مرتضي پي مي برد و او را از خود مي راند. مرتضي كه از وضع خود به تنگ آمده است كريم و همدستانش را به پليس لو مي دهد و خود را در زيرزمين خانه اش حبس مي كند و كليد آن را در اختيار رسول، كه عازم جبهه است، مي گذارد. مدتي بعد رسول كه پايش در جبهه قطع شده از جبهه باز مي گردد و وقتي با مرتضي رو به رو مي شود كه او اعتياد را ترك كرده است.

یک روز گرم 1363

قاسم و عباس اتومبيلي را به سرقت مي برند و حين فرار با اتومبيل پيرمرد عابري را زير مي گيرند و مي گريزند. پيرمرد در بيمارستان بستري مي شود. اما براي عمل جراحي او اجازه ي كتبي يكي از بستگانش لازم است. پليس درمي يابد كه پيرمرد آشنايي به نام قاسم دارد و مي كوشد تا نشاني قاسم را به دست آورد. اما قاسم تصور مي كند پليس به خاطر سرقت و تصادف اتومبيل به دنبال او است. سرانجام پس از آنكه قصد تعقيب پليس را مي فهمد با ترديد به بيمارستان مي رود و متوجه مي شود كه پيرمرد آشناي قديمي اوست.

راه دوم 1363

زن و شوهري به نام هاي سعيد و پروانه كه با يگديگر اختلاف دارند پس از طلاق به فكر تجديد زندگي مشترك شان مي افتند؛ اما در يك سانحه اتومبيل زخمي مي شوند. كوشش پزشكان براي درمان زن بي اثر مي ماند. مرد نيز پاهاي خود را از دست مي دهد و پيرامون علت ماجرايي كه بر او و همسرش گذشته به فكر فرو مي رود.

شکار 1366

احمد با يك كاميون حامل گوشت به مقصد پايتخت حركت مي كند. او عجله دارد تا قبل از زايمان همسرش محموله را تحويل بدهد و به زادگاهش بازگردد. در يكي از شهرهاي بين راه توقف مي كند و همان لحظه انفجاري در ميدان شهر رخ مي دهد و مجسمه اي كه قرار بوده روز بعد پرده برداري شود منهدم مي شود . احمد به سرعت از محل مي گريزد. مأموران امنيتي به او مظنون مي شوند و پس از آزادي، ‌در راه بازگشت با جواني به نام مصطفي همراه مي شود كه به تازگي از زندان آزاد شده است. مأموران جاده را بسته اند. مصطفي كه مشغول رانندگي است. كاميون را از ميان آن ها عبور مي دهد. مأموران به تعقيب كاميون مي پردازند. مصطفي كشته مي شود و احمد بر اثر تجربه اي كه پشت سر گذاشته متحول مي شود.