برچسب نصرالله رادش

مسافر برنزی 1400

جهانگیر و ساسان برای تبادل مجسمه ای عتیقه و چند میلیون دلاری در کمپ گردشگری ناهارخوران حضور به هم رسانده اند، طی اشتباهی، مجسمه را گم کرده و مجسمه بدست یکی ازخانواده های میهمان می افتد و ماجراها، شروع می شود

سفر خوش 1383

«لطفعلی خان سخاوت» پیرمرد ثروتمند و خسیسی است که ماهی یکبار سکته می ‎کند. وی یک پسر قلچماق و لوطی مسلک به نام اکبر و سه دختر و سه داماد دارد که آرزوی مرگ وی را دارند. از طرفی یک جوان ساده و دست و دلباز به نام «پیروز» نیز خواستگار دختر کوچک او «توران» است. «بهروز» و «فیروز» داماد های «لطفعلی خان» پدر زن خود را به کیش دعوت می‎ کنند تا شاید با عدم اجرای دستورات دکتر، او را بکشند و …

گنج مظفر 1392

داستان تنها میراث به جا مانده ازخان قلی خان، خان بزرگ منطقهٔ قلهک و تهران بزرگ است. عمارت دوتکه ای که در یک طرف آن مظفر مظفر زرگنده ملقب به مظفرخان به همراه خانواده و خدم و حشم و در طرف دیگر منصور مظفر زرگنده به همراه همسر جوان خود شیدا زندگی می کنند. پس از شکستن قاب عکسی نقشه گنجی در آن پیدا می شود و...

باغ مظفر 1385

این سریال روایتگر داستان مردی به نام مظفر خان زرگنده است که خان یک محله به نام قلهک تهران است و به همراه پدر و مادر و فرزندش در آنجا زندگی می‌کند.

جاسم به جبهه می رود 1389

در آغاز جنگ ایران و عراق، همسر رضا باردار است و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد. رضا او را به بیمارستان می رساند و خود به اسارت قوای دشمن در می‌آید. همسر رضا حین عمل جراحی می‌میرد و جراح او، فرزند رضا را نجات می‌دهد.

در حاشیه 1393

هومن صحرایی(سیامک انصاری) در یک رشتۀ خاص پزشکی مربوط به خون به نام پلاستوریز سلول‌های بینابینی که در کشور کمتر به آن پرداخته می‌شود متخصص است و در شرایطی ست که در پست بیمارستانی خود هیچ مراجعه‌کننده‌ای ندارد. او که فردی متعهد و متخصص است برای رفع بی‌کاری خود به اورژانس سرکشی می‌کند و اتفاقی با یک پزشک متخلف وارد درگیری فیزیکی شده و به همین دلیل از شغل خود بی‌کار می‌شود.
در شرایط مالی بسیار نابسامان وقتی که کتب درسی دانشگاه خود را به حراج گذاشته بود اتفاقی با استاد دانشگاه خود یعنی دکتر کِی‌مَرام روبرو می‌شود. کی‌مرام که پزشکی خیرخواه است و از جزئیات داستان بی‌کار شدن هومن با خبر است او را به «هیئت نظارت بیمارستان‌های تهران» سفارش می‌کند. هومن که اصلاً نمی‌داند چه شغلی برایش در نظر گرفته شده و فقط در پی فعالیت در زمینه تخصصی خود است مأمور می‌شود تا یک مرکز درمانی وقف شده و بسیار مجهز به نام «در حاشیه» که ۸۰ سال است که راه‌اندازی نشده را راه‌اندازی و مدیریت کند. اما آن منطقهٔ خارج از شهر، حالا پس از ۸۰ سال در نزدیکی شمال شهر تهران قرار گرفته و زمین آن ارزش بالایی پیدا کرده‌‌‌است. نام نوهٔ شخصی که آن زمین را برای ساخت بیمارستان اهدا کرده کَنگَر زهتاب است. زِهتاب و دوستش صولت ابتدا قصد داشتند که دکتر ها را بترسانند و آنها از بیمارستان فراری دهند تا زمین بیمارستان را بفروشند، اما با پیشنهاد دکتر کاشف از فروش زمین منصرف می شوند و ناچار میشوند که با دکتر ها همکاری کنند‌ .
هومن صحرایی در این مسیر با سهراب کاشف(مهران مدیری) (یک جراح پلاستیک بدهکار و فراری که سابقه کلاهبرداری دارد و پروانه پزشکی او باطل شده) و بهروز عشقی (فردی بی‌کار با مدرکی نامعتبر دربارهٔ جراحی امعا و احشاء از منطقه‌ای در فیلیپین که وجود خارجی ندارد به نام کولوکوکو[نکته ۱]) آشنا و همراه می‌شود مدرک بهروز که در فیلیپین گرفته در حد سیکل درایران است.
هومن صحرایی که به عنوان مدیر بیمارستان انتخاب شده به جای این‌که دربارهٔ کادر بیمارستان و اطرافیان خود تحقیق کند و جدی و دقیق باشد، به آلت دست زهتاب، سهراب و بهروز تبدیل شده و حتی این سه نفر برای این‌که آیا او مدیر بیمارستان باشد یا نه تصمیم می‌گیرند. این سه نفر، افراد غیرمتخصص یا نالایق را در بیمارستان استخدام می‌کنند.
سودجویی و جاه طلبی زهتاب و هرج و مرج بیمارستان فقط به خرج تراشی برای بیماران با رقم‌های هنگفت و جراحی‌های بی‌دلیل آن‌ها و قاچاق اعضای بدن ختم نمی‌شود بلکه باعث می‌شود تا افراد سالم زیادی در یک مانور بیمارستانی صدمات جدی ببینند یا مفقود شوند. خبر آبروریزی این مانور از تلویزیون پخش می‌شود اما همچنان اقدامی از طرف اداره نظارت صورت نمی‌گیرد. هومن فکر می‌کند که تنها خو مقصر است و در یک ویدئو و یک همایش به این موضوع اعتراف می‌کند. ویدئوی اعتراف شهرت جهانی پیدا می‌کند.
در قسمت‌های پایانی سری اول سریال، دکتر کی‌مرام که پزشکی سرشناس و مورد اعتماد بوده و با ادارۀ نظارت بر بیمارستان‌ها در ارتباط است با رویی خوش به بیمارستان حاشیه مراجعه کرده، تعرفه استاندارد بیمارستانی را به زهتاب داده، حضورش موجب ترس تمام پرسنل متخلف شده و یک سرپرستار جدی را نیز به هومن معرفی و سفارش می‌کند. در این مرحله هومن مجدد عدم صلاحیت خود در مدیریت را نشان می‌دهد. با این‌که زهتاب از اداره نظارت بسیار می‌ترسد ولی در پاسخ به تعرفه استاندارد کیفیت تجهیزات بیمارستان را به شدت کاهش می‌دهد و حتی پاسخ‌دهی به بیماران سطح متوسط و پایین جامعه نیز کاملاً متوقف می‌شود. در این مرحله تمام پنهانکاری‌های سهراب، بهروز و دیگر کارمندان مثل فلافل فروش که دکتر مسئول داروخانه شده بود آشکار می‌شود و تمام پرسنل و پزشکان از جمله هومن، زهتاب، بهروز و سهراب دستگیر می‌شوند.

دزدی که برای شام آمد 1392

فریدون که در محله به امانتداری شهره است همه همسایه ها کلید خانه شان را به اون میسپارند و به سفر میروند. در همین حین برادرزن سابقه دارش برای گذراندن تعطیلات به خانه اون می آید و…