برچسب نسرین مقانلو

سوپراستار 1387

کوروش زند یک سوپراستار جوان سینما است که موفقیت و شهرت، او را به آدمی مغرور و خوش گذران و غرق در فساد تبدیل کرده است. سر صحنه فیلمبرداری یکی از فیلم هایش دختر نوجوانی سعی می کند خودش را به او نزدیک کند و کوروش، دخترک را که خودش را رها عظیمی معرفی می کند، به خانه اش می برد. رها ادعا می کند که دختر کوروش از نخستین زن زندگی او مهناز است؛ زمانی که او در شانزده سالگی با مهناز آشنا شده بود...

نفوذی 1388

سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...

دو نیمه سیب 1370

سايه و فرح كه شباهت زيادي به هم دارند بطور اتفاقي با هم برخورد مي كنند. آن دو در پي گفتگو با هم پي به رابطه خانواده شان برده و متوجه مي شوند كه دو قلو هستند و بدنبال جدايي پدر و مادر آن ها در سال هاي قبل، سرپرستي سايه به پدرش واگذار شده و فرح نيز پس از مرگ مادرش به جد مادريش سپرده مي شود. فرح و سايه پس از آگاهي از وضعيت همديگر تصميم به جابجايي مي گيرند ولي سرانجام راز آن ها فاش شده و اختلاف ديرينه بين خانواده ها از بين مي رود.

بدون اجازه 1389

یاسی دختری ۲۰ساله، بسیار شاد، رفیق باز و علاقه‌مند به خرید از طرف پدر ثروتمندش با محدودیت فراوانی روبروست از این رو در مسائل عاطفی خود بسیار محتاط عمل می‌کند تا اینکه در اتاق پِرو یک فروشگاه لباس ....

نسرین مقانلو به سوگ فرزند نشست

نسرین مقانلو بازیگر سینما و تلویزیون ساعاتی پیش در صفحه اینستاگرامش خبر در گذشت پسرش را منتشر کرد و نوشت: بس که دوست داشتی ایران بمونی اومدی پیشم و همین جا ازم جدا شدی و موندگار شدی و رفتی به سفری ابدیت؟ فکر منو نکردی که وجودم به وجودت بسته بود... ارشیا پسرم رفتی؟ اما منو هم با خودت بردی. داغت اینقدر رو دلم سنگینه که شکستم. منتظرم باش مادرت به زودی پشت سرت میاد پیشت.

نابخشوده 1375

ميران بعد از ده سال حبس به خاطر قاچاق مواد مخدر آزاد مي شود، او تصميم دارد از مأمور دستگيري خود سرهنگ عاطفي انتقام بگيرد به همين دليل با طرح نقشه اي و با كمك زني از اعضاي باند خود بعد از طرح دوستي با فرنگيس دختر سرهنگ عاطفي، مقداري مواد مخدر در كيف او جاسازي مي كنند و او را به پليس معرفي مي كنند. فرنگيس دستگير مي شود. پدر براي كمك نزد او مي رود، و ليكن دختر كه روابط سردي با پدر دارد و به دليل جدايي پدر و مادر، سال ها با مادرش زندگي مي كرده به پدر روي خوش نشان نمي دهد. اما سرهنگ عاطفي با پيگيري ماجرا يكي از اعضاي باند ميران را دستگير مي كند و از طريق او به نشاني محل اختفاي آن ها دست پيدا مي كند. افراد باند قاچاق براي جبران شكست هاي خود در برابر سرهنگ عاطفي، همسر او را به گروگان مي گيرند، اما سرهنگ عاطفي با كمك مأموران نيروي انتظامي به نشاني بدست آمده مي روند و بعد از محاصره محل و درگيري و تعقيب و گريز فراوان و نجات همسر سرهنگ، تمامي اعضاي باند قاچاق دستگير مي شوند. فرنگيس وقتي از تلاش پدر براي نجات او و مادرش مطلع مي شود با مادر به ديدار پدر مي رود.

دختری در قفس 1381

نادر و دخترعمويش آذر كه به هم علاقه مند هستند، براساس نقشه اي كه كشيده اند، تاج و شمشيري را كه متعلق به جد خانوادگي شان بوده از موزه مي دزدند، اما پدر آذر مي گويد براي تكميل اين مجموعه نياز به حمايل نيز هست. از طرفي محسن كه راننده تاكسي است به طور اتفاقي دختري به نام نرگس را سوار مي كند و پي مي برد او بچه محل قديمي شان است. محسن كه از پيش به نرگس علاقه مند بوده سر صحبت را باز مي كند و به سراغ سهراب و مادرش مي رود. محسن كه سال ها در جنگ شركت داشته، به سهراب مي گويد چون در كار صادرات و واردات ورشكسته شده، احتياج به پول زيادي دارد. سهراب پيشنهاد مي كند با نادر و آذر همكاري كنند. در اولين مأموريت محسن، او بايد همراه سهراب و عزت و يك نفر ديگر به موزه دستبرد بزنند تا حمايل را بدزدند. در ميانه راه عزت و محسن درگير مي شوند و عزت مي گويد او مأمور مخفي پليس است. براثر درگيري؛ عزت كشته مي شود و سهراب نيز با حمايل فرار مي كند، اما نهايتاً در خانه اش دستگير مي شود. نرگس كه ديگر احساسش را به محسن از دست داده، نزد آذر مي رود و مي گويد مي خواهد پول دربياورد و اصلاً هم نمي ترسد كه به زندان بيفتد. از طرفي محسن كه از زندان آزاد شده رد نرگس را مي گيرد و او را از مخمصه اي نجات مي دهد و بين آنها دوباره مهر و علاقه به وجود مي آيد. محسن مي خواهد او و مادربزرگش را به جايي امن ببرد، اما توسط آدم هاي نادر زخمي مي شود و پس از مدتي كه حالش خوب مي شود،‌ دورادور مواظب سهراب است تا اينكه مي فهمد سهراب مخفي گاه حمايل او را لو داده و حالا آدم هاي نادر قصد كشتنش را دارند. او به سهراب كمك مي كند تا خود را نجات دهد و همراه او به مخفي گاه نادر، يعني خانه پدر آذر، مي روند كه نرگس نيز آنجا زنداني شده است. افراد پليس نيز خانه را محاصره مي كند و تبهكاران در درگيري كشته مي شوند. پليس حمايل را دوباره به دست مي آورد.

ماه وش 1386

مهوش بازيگر و ستاره فرضي سينماي قبل از انقلاب پس از سالها فرار و دوري از كشور به وطن بازمي گردد. بعضي از آدمهاي ديروز و امروز از مهوش باوري را در ذهن دارند كه همواره او را آنگونه مي خواهند اما مهوش...