ابراهیم خلیل الله 1384
داستان دوران رسالت گهربار حضرت ابراهيم (ع) تا آخرين مأموريت الهي آن حضرت، ساخت بناي كعبه، دستمايه اين فيلم است.
داستان دوران رسالت گهربار حضرت ابراهيم (ع) تا آخرين مأموريت الهي آن حضرت، ساخت بناي كعبه، دستمايه اين فيلم است.
داستان فیلم از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز میشود و داستان یک ساواکی به نام اسماعیل یارجانلو (رضا عطاران) است که درگیر ماجراهایی میشود. او که کارمند ساواک است با خرید بلیت بختآزمایی برندهٔ اعانهٔ ملی میشود. او با پولی که بُرده، ۵۰۰۰ متر زمین در عباسآباد میخرد و بر اثر سقوط شاه و انقلابِ ۱۳۵۷ مجبور به خروج از کشور میشود و وکالت زمین را به دوستش جلال خاوندی (بابک حمیدیان) میدهد و….
قصه کشمکش و چالش های بین یک زوج جوان است بر سر اینکه در وطن بمانند یا مهاجرت کنند، ضمن اینکه شرایط اقامت در یک کشور دیگر برای آنان فراهم شده است. در این میان مسائل تازه ای مطرح می شود که موضوع را به سمت و سوی دیگری سوق می دهد
این فیلم دربارهٔ نویسندهای است که بچههایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کردهاند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیهکننده اش گرفته نقد نمیشود، وی تصمیم میگیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.
این فیلم داستان ساکنان يک آپارتمان را روايت ميکند که به دليل تعارض ديدگاههايشان مشکلاتي پيدا ميکنند.
بهنود امين وكيل دادگستري، با دخترش مريم در يك مجتمع آپارتماني زندگي مي كند. روزي در راه بازگشت از دادگاه، دخترش طي تماسي با او وداع مي كند و با پرت شدن از بالاي ساختمان، خودكشي مي كند. در همسايگي بهنود، مادر و دختري زندگي مي كنند. اين دختر ـ فرزانه سليمي ـ در يك شركت بزرگ ساختماني حساب دار است. مفخم مديرعامل شركت است و دامادش اميرعلي والا به عنوان مدير پروژه در آنجا فعاليت مي كند. پژمان فرزند دردانه مفخم، فردي معتاد، خلاف كار و فاسد است و به عنوان معاون پدرش در شركت حضور دارد. در يكي از جلسه هاي مهم شركت بين مفخم و كاتبي، فرزانه پرونده اي را دست اميرعلي مي دهد و او معامله را به هم مي زند. جلال، برادر كاتبي پژمان را بابت حق حساب هاي كلاني كه گرفته بازخواست مي كند. پژمان هم قول مي دهد كه به زودي دست اميرعلي را از مجموعه كوتاه كند و قول يك آپارتمان را در بالاي شهر به كاتبي مي دهد. از شهرزاد مترجم شركت مي خواهند كه عليه اميرعلي سندي جور كند و به همين علت شهرزاد او را به خانه اش مي كشاند و بابت يك شب خطاي اميرعلي در سفر كاري مالزي، به دروغ ادعاي بارداري مي كند و از همين صحنه فيلم مي گيرد و آن را به پژمان مي دهد. شبي كه اميرعلي به همراه نامزدش مينا براي گرفتن هديه آپارتمان از مفخم جشن گرفته اند، فرزانه به سفارش اميرعلي به شركت مي رود و پرونده هاي اختلاس پژمان را كپي مي كند. نگهبان كه از افراد پژمان است او را با خبر مي كند. پژمان سر مي رسد و پس از ضرب و شتم فرزانه به او تعرض مي كند و از او عكس مي گيرد. همان زمان اميرعلي به كمك فرزانه مي شتابد و او را به بيمارستان منتقل مي كند. سرگرد آگاهي اميرعلي را بازخواست مي كند ولي او به سفارش مفخم چيزي به پليس نمي گويد. اميرعلي به خاطر تعرض پژمان به فرزانه، با او درگير مي شود. پژمان هم فيلم شهرزاد و اميرعلي را رو مي كند. همان شب پژمان در پيش شكايت دو دختري كه به آنها تعرض كرده و يكي از آنها به نام بنفشه باردار شده، توسط پليس دستگير مي شود. ولي...
پری (سولماز حصاری )و شاهین(مجید حاجی زاده) زوجی هستند که به تازگی بچه دار شده اند و به منظور سفر شمال از دو دوست خود سایه(تینا آخوندتبار) وامید (دانیال عبادی) نیز دعوت میکنند که با آنها همسفر شوند امید که به تازگی از همسر خود جدا شده فردی بی برنامه و خوشگذران است و برعکس سایه بسیار به برنامه ریزی پایبند است که به تازگی از آمریکا برگشته است که همین موضوع از ابتدای سفر موجب اختلاف این دو میشود وقتی به شمال میرسد در ویلایی در متل قو اقامت میکنند و .. همه فکر میکنند امید و سایه برای هم آفریده شدهاند، اما تنها نقطهٔ مشترکِ آنها تنفر از ازدواج و مسئولیتِ بچهدار شدن است...داستان با کشمکشهایی بین آنها ادامه پیدا میکند تا اینکه در ماجرایی کاملا اتفاقی پری و شاهین به جرم حمل مواد مخدر بازداشت میشوند و قرار میشود که فرزند آنها تا روشن شدن تکلیف آنها به بهزیستی واگذار شود سایه و امید که هردو از دوستهای بسیار نزدیک آنها هستند در ابتدا اجازه ی این کار را نمیدهند و وقتی که میفهمند برای اینکه جلوی سپرده شدن کودک به بهزیستی را بگیرند باید عقد موقت کنند قبول میکنند ، بنابراین با عقد موقتی که بین آنها به صورت فرمالیته جاری میگردد آنها کودک را از اداره ی پلیس میگیرند و به ویلا میروند و قرار میشود که تا پایان این موضوع و مشخص شدن بی گناهی دوستانشان بچه را با خود در ویلا نگه دارند در این میان صاحبان اصلی مواد شبانه برای یافتن مواد جاساز شده به اشتباهی در ماشین پری و شاهین به ویلای آنها میآند که مجبور به فرار میشوند ..
بعد از معلوم شدن اصل ماجرا و دستگیری متهمین واقعی پری و شاهین آزادمیشوند ولی سایه و امید هم که در این مدت کوتاه به هم علاقمند شده اند و راه کنار آمدن با هم را پیدا کرده اند به دلیل بازگشت همسر سابق امید (مونا فرجاد)مجبور میشوند که از هم جدا شوند و علیرغم مخالفت امید سایه اورا در بازگشت به تهران ترک میکند و به آمریکا بازمیگردد..
بعد از سالها در روز تولد فرزند پری و شاهین ناگهان سایه سرمیرسد (که در این مدت نسبتا طولانی همه از او بیخبر بوده اند)و همه ی مهمانها و امید از آمدن او شوکه میشوند که معلوم میشود امید هرگز با همسر سابقش آشتی نکرده است و همسر سابقش بعد از رفتن سایه با فرد دیگری ازدواج کرده است و الان باردار هم هست و امید هم در تمام این سالها با کسی دیگری ازدواج نکرده است و منتظر بازگشت سایه مانده است که در نهایت آنها باهم آشتی میکنند و صحنه ی آخر فیلم با ملحق شدن سایه به امید در بالکن خانه ی پری و شاهین و نگاههای عاشقانه ی آنها به هم و یک شروع جدید برایشان پایان می یابد....
این فیلم در مورد وقایع خاص انتخابات سال ۸۸ است. داستان آشغالهای دوستداشتنی در خانه یک پیرزن که با دخترخالهٔ میانسالش (سیما) زندگی میکند، میگذرد. در یکی از روزهای بعد از انتخابات که تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خیابانهای تهران برقرار است عدهای از تجمعکنندگان فراری از دست نیروهای امنیتی وارد خانه پیرزن میشوند و در آنجا مخفی میشوند. بعد از خروج از خانه متوجه علامتی بر روی درِ خانه پیرزن میشوند و طبق شایعههای آن روزها به پیرزن خبر میدهند که آنها احتمالاً در روزهای آینده به خانه او مراجعه خواهند کرد و آنجا را میگردند پس به پیرزن هشدار میدهند که اگر در خانهاش چیز مشکوک و مسئلهسازی دارد آن را از خانه خارج کند تا مشکلی برایش به وجود نیاید و داستان تازه از اینجا شروع میشود.
بر اتاق خانه پیرزن چهار قاب عکس از چهار مرد وجود دارد. قاب عکس بزرگتر متعلق به همسر پیرزن است که ظاهراً از طرفداران مصدق بودهاست که در جریان کودتای ۲۸ مرداد برایش اتفاقی میافتد و با اینکه طرفدار نظام پادشاهی است اما پس از انقلاب به حج رفته و تغییر رفتار میدهد. مرد دوم پسر بزرگ پیرزن است که در جنگ ایران و عراق شهید شدهاست. قاب عکس سوم متعلق به برادر اوست که از اعضای یکی از گروههای کمونیستی بودهاست که در جریان اتفاقات دهه شصت اعدام میشود و قاب عکس چهارم هم متعلق به پسر کوچکتر پیرزن است که در دانشگاههای خارج از کشور فارغالتحصیل شدهاست و همانجا زندگی میکند.
روند داستان به گفتگوی خیالی این چهار نفر با پیرزن در جریان شبی میگذرد که او خیال میکند فردا به سراغش خواهند آمد