رنجها و لذتهای نوشتن از میراث
همهچیز از یک بعدازظهر در کافهای در چهارباغ شروع شد. رفته بودم عزیزی را ببینم که مدت زیادی از آشناییمان نمیگذشت.
همهچیز از یک بعدازظهر در کافهای در چهارباغ شروع شد. رفته بودم عزیزی را ببینم که مدت زیادی از آشناییمان نمیگذشت.
اولینکلاس عکاسی را که در جوانی رفتم ، هیچگاه فراموش نمیکنم. همراه استاد به میدان نقشجهان رفتیم و استاد گفت شروع به عکاسی کنید که در آن هیچ سوژه معماری نباشد.
شاهنشین روبهروی حوض کوچک وسط حیاط سرسبز خانه وثوقالدوله با یک جمله پوشانده (حفاظت) شده: «برافروختن آتش عشق به میراث فرهنگی در دل هر ایرانی».
سفیر جمهوری ازبکستان در تهران، به مناسبت سیوسومین سالگرد استقلال کشورش، مراسمی در محل سفارت ازبکستان در محله نیاوران تهران، برگزار کرد.
در دهه 40 شمسی جمعیت شهر اصفهان به حد انفجار نزدیک شد؛بهطوریکه مردم در محدوده شهر با کمبود خانه و زمین مواجه شدند.
برای دیدن نام «لطفعلی شیرازی» بر دیوار دفتر مؤسسه فرهنگی ایکوموس ایران در رویداد «معرفی ارزشهای خانه قوامالدوله» ثبتنام کردم.
«بینالمللی» بودن، راه، روش و منش دارد! بدیهی است که نمیشود پوستر یک رویداد، نمایشگاه یا جشنواره را به زبان انگلیسی نوشت و به همین دلیل ساده، نام «بینالمللی» را به آن اطلاق کرد. حالا عادت کردهایم که رویدادهایمان را در خوشبینانهترین حالت ممکن با حضور چند مهمان خارجی برگزار کنیم تا بتوانیم بینالمللی صدایش بزنیم …
«برای اولینبار چهلودو عکاس رنجهای مسیر صعبالعبور رسیدن به بزرگترین نقشبرجسته صخرهای ایران را به جان خریدند و در نتیجه، مجموعهای منحصربهفرد از عکسهای کتیبه جنگ سواران (نبرد اردشیر) فراهم شد؛ این یک دستاورد ملی در حوزه ایرانشناسی است.»