روز برمی آید 1385
در اسفند ۱۳۵۷، یک زن که سالها پیش از انقلاب در زندان بوده، به همراه همسرش که از انقلابیون است، به قصد استراحت به نقطهای کوهستانی سفر میکنند. در این سفر آنها با مردی آشنا میشوند که زن معتقد است بازجوی وی بوده است.
در اسفند ۱۳۵۷، یک زن که سالها پیش از انقلاب در زندان بوده، به همراه همسرش که از انقلابیون است، به قصد استراحت به نقطهای کوهستانی سفر میکنند. در این سفر آنها با مردی آشنا میشوند که زن معتقد است بازجوی وی بوده است.
یاسی دختری ۲۰ساله، بسیار شاد، رفیق باز و علاقهمند به خرید از طرف پدر ثروتمندش با محدودیت فراوانی روبروست از این رو در مسائل عاطفی خود بسیار محتاط عمل میکند تا اینکه در اتاق پِرو یک فروشگاه لباس ....
مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .
پیمان (دانیال عبادی) خوانندهای است که سالها از خانواده خود دور بوده و به همراه همسرش سحر (مهناز افشار) در تهران زندگی میکند. او هیچگاه از وضعیت خانواده پدریش راضی نبوده و حتی اسم واقعی خود را که یحیی بوده را تغییر دادهاست. او که از بیماری نامعلومی رنج میبرد، علیرغم اصرار همسرش، حاضر نیست دکتر برود. اما هنگامی که همسرش باردار میشود آزمایش داده و و مشخص میشود به سرطان مبتلاست. او که میداند چند ماه بیشتر از عمرش باقی نیست شروع به فیلم گرفتن از خود میکند تا به این شکل پیام خود را به فرزند آینده اش برساند. از دوران جوانی خود میگوید که برای خواننده شدن مجبور به قهر با پدرش شدهاست و اینکه اطرافیانش پس از فهمیدن بیماریش به او ترحم میکنند. دراین میان سحر خود را موظف میداند که پیش از مرگ پیام، او را با پدرش آشتی بدهد؛ بنابراین طرح انجام یک سفر را میریزد و از مردی صحبت میکند که در شوشتر بیماران را شفا میدهد. اما در راه شوشتر وارد شیراز (شهر پدری) پیام میشوند و پیام پس از سالها خانواده و پدر خود را میبیند. او به هیچ وجه حاضر نیست خاطرات تلخ گذشته را فراموش کرده و پدرش را ببخشد. خانواده، که چیزی از بیماری پیام نمیداند، هیچ عجلهای برای آشتی دادن پیام با پدرش ندارد اما سحر بدون اینکه به آنها چیزی در مورد بیماری بگوید آنها را راضی میکند که زمینه را برای آشتی فراهم کنند. از برادر پیام، یوسف میخواهد که عکس و پوسترهای پیام را به دیوار اتاقش بچسباند یا اینکه پدر را راضی میکند تا علیرغم میلش برای پیام تولد گرفته و مطرب نیز دعوت کنند. سرانجام پیام راضی به آشتی با پدر خود میشود. اما پدر با وجود این آشتی هنوز ناراحت است نه برای بیماری پسرش، بلکه خود را مسسئول گناهانی میداند که پسرش مرتکب شدهاست و هنوز تعصبات گذشته خود را به همراه دارد. سرانجام پس از ۴ ماه پیام پیش از متولد شدن فرزندش میمیرد و سحر نام پسر خود را یحیی (نام واقعی پیام) میگذارد. در صحنه آخر فیلم سحر در حالی که فرزند خود را در آغوش دارد به فیلمهایی نگاه میکند که پیام -برای فرزندش ضبط کردهاست.
سپيده و پونه دو دختر نه ساله، هر دو در يك كلاس هستند و مشخصات پدرشان يكي است. اين مسأله كنجكاوي ناظم مدرسه و همچنين خود آنها را برمي انگيزد. پس از آنكه پي اين قضيه را مي گيرند، معلوم مي شود پدر آنها ـ بهرام ـ دو همسر دارد كه موضوع را از هر دو مخفي نگه داشته است. بهرام كه از اين وضعيت پنهان كاري خسته شده به توصيه برادرش بهروز تلاش مي كند واقعيت را به همسرانش مهري (مادر سپيده) و پروين (مادر پونه) بگويد. اما هر بار كه سعي مي كند، سپيده و پونه نقشه او را ناتمام مي گذارند، چون مي ترسند مادرانشان از ترس سكته كنند. مهري و پروين به صورت اتفاقي با هم آشنا مي شوند و در اثر صحنه سازي كه بچه ها خلق كرده اند، هر يك فكر مي كند فقط آن ديگري هوو دارد، تا اين كه با نقشه بهروز، بهرام به دروغ خودش را در بيمارستان بستري مي كند و مهري و پروين موقع عيادت در آنجا مي فهمند خودشان هووي يكديگرند. آنها از دادگاه تقاضاي طلاق مي كنند ولي به علت بارداري شان، دادگاه اين درخواست را رد مي كند. از سوي ديگر بهرام مورد تعقيب طلب كارهايي است كه با عاشق شدن يكي از آنها نسبت به بهي ـ خواهر بهرام ـ همه طلب ها از جانب او پرداخت مي شود. مهري و پروين به اتاق بهرام مي روند تا او را بزنند كه بهرام پايش از لب پنجره ليز مي خورد و روي اتومبيل عروس (بهي و صرافي) سقوط مي كند و با آنها به ماه عسل مي رود. سرانجام مهري و پروين با اين قضيه كنار مي آيند و بهرام هم به اشتباه و تقصيري كه در اين جريان متوجه او بوده اقرار مي كند.
فیلم سینمایی «خرس» پیرامون مرد رزمندهای به نام نورالدین با بازی پرویز پرستویی است که پس از سالها اسارت در هنگام بازگشت به منزل با ازدواج همسرش گلی با بازی مریلا زارعی روبه رو میشود، جدال بین نورالدین و افرا همسر دوم گلی با بازی فرهاد اصلانی درام قصه را شکل می دهد و همین اتهام ضد جنگ بودن فیلم و پایان بندی بسیار تلخ قصه موجب توقیف ۹ ساله فیلم شده است.
در روزي كه جشن تولد ريحانه دختر نوجوان خانواده است، برادرش يك سوسك پلاستيكي در جعبه هديه جشن تولدش گذاشته و با بازشدن آن، جشن تولد به هم مي ريزد، ريحانه تب مي كند و چون به مدرسه نمي رود خانواده اش او را به خانه مادربزرگش كه خانه اي قديمي است مي برند. در خانه مادربزرگ ريحانه از او مي خواهد قصه اي برايش تعريف كند. مادربزرگ براي ريحانه قصه خاله سوسكه را تعريف مي كند كه با عمه اش زندگي مي كند و...
رضا و اسد، دو شیاد و کلاهبردار به تمام معنا هستند که با صحنه سازی از پیرزنان پول میگیرند و زندگی می گذرانند. در جریان دستگیری رضا در سر یکی از صحنهها و سپس آزادی او، رقابتی بین این دو برای کنار زدن دیگری شکل میگیرد و..