عکس های بازیگران در حاشیه جشنواره فیلم فجر



زن جوانی بنام شیوا به همراه شوهرش پیام که یک مجری معروف تلویزیون بوده است زندگی خیلی مرفهی دارند. پیام فرد خیلی پولداری است که صاحب کارخانه و ویلا و برج است. شیوا از آن دسته از زنانی است که ازدواجی اجباری داشته است و
خورشید و مهرناز دو دانشجوی رشتهٔ شیمی هستند که در ساختمانی متروک، آزمایشگاهی دایر و در آنجا تحقیقاتشان را روی کریستالهای مولکول آب آغاز کردهاند. پس از مدتی و در جریان این تحقیق، مهرناز به طور مرموزی در آزمایشگاه کشته میشود. خورشید که در اثر این حادثه ضربهٔ روحی سختی خورده، میکوشد با آزمایشهای خاص ابداعیاش، به راز این جنایت پی ببرد.
در يكي از نواحي جنوب كشور فاروق صاحب يك گاراژ به سهراب اجازه نمي دهد كه براي خود مستقلاً كار كند و سهراب با فاروق درگير مي شود و در درگيري فاروق بر اثر سكته مي ميرد و برادرهاي فاروق براي انتقام گيري از سهراب به دنبال او مي گردند. سهراب با كاميونش به قهوه خانه اي مي رود كه آن جا ننه ماري صاحب قهوه خانه از او مي خواهد كه پسرش ر ا به عنوان شاگرد با خود ببرد و زني به نام فاطمه را نيز كه باردار است به بيمارستان برساند، اما سهراب پس از نيافتن درمانگاه فاطمه را با خود همراه مي كند تا به شهر ديگري برساند. برادرهاي فاروق كه در پي سهراب در جاده ها هستند بوسيله ي عراقي ها دستگير مي شوند. اتفاقاً سهراب هم در همان مسير است و عراقي ها ماشين آن ها را هم متوقف مي كنند اما زماني كه يكي از آن ها قصد تعرض به فاطمه را دارد، فاطمه با يك حركت ناگهاني با اسلحه اي كه مخفي كرده بود آن ها را به گلوله مي بندد. و برادران فاروق هم كه جان خود را مديون فاطمه مي بينند از انتقام چشم مي پوشند. كاميون سهراب در نزديكي يك مسجد خراب مي شود و بچه ي فاطمه با كمك همسر متولي به دنيا مي آيد. سهراب با كاميون فاطمه و نوزاد را به منطقه ي امن مي برد. امير نيز به جبهه جنگ مي رود.
يک زوج جوان و تحصيلکرده که عازم سفري به خارج از کشور هستند پس از سالها،مشاور خانوادهي خود را بطور اتفاقي در فرودگاه ملاقات ميکنند و در مدت زماني که منتظر پرواز خود هستند،اتفاقات سالهايي از زندگي خود را در مدتي که مشاور آنها در خارج از کشور به سر ميبرد، مرور ميکنند.
مرد جواني به نام بزرگ با خواهرش و شوهرخواهرش زندگي مي كند. يك روز يوسف، شوهر خواهر بزرگ كه در يك نمايشگاه اتومبيل مشغول است، از او مي خواهد كه ماشين گران قيمت خانم دكتر ثابتي را به او تحويل دهد. اما بزرگ ماشين را تصادف كرده تحويل مي دهد و يوسف مجبور مي شود براي پرداخت خسارت چند چك به خانم دكتر بدهد. بزرگ مكرراً نزد خانم دكتر مي رود تا رضايتش را بگيرد و به جاي يوسف او خسارت بدهد، اما خانم دكتر به بزرگ پيشنهاد مي كند كه در مقابل چك هاي يوسف او بايد براي چند ماه همسرش بشود. بزرگ ناچاراً قبول مي كند و با خانم دكتر ازدواج صوري انجام مي دهند و بزرگ بعد از عقد در مسافرخانه اي ساكن مي شود و خانم دكتر ثابتي بعد از ازدواج به بزرگ مي گويد كه براي راحت ويزا گرفتن مجبور به اين ازدواج شده است. از طرفي پروين دوست خانم دكتر ثابتي به او اطلاع مي دهد كه بزرگ به بيماري سختي مبتلا شده. دكتر ثابتي از بزرگ درخواست مي كند كه بيماري اش را درمان كند، اما با مراجعه پزشكان مختلف مي فهمند كه كاري از عهده ي آنان ساخته نيست و بزرگ از دنيا مي رود و خانم دكتر تازه مي فهمد كه عاشق بزرگ بوده، اما در هر صورت بايد به سفر برود.
کاوه (هومن سیدی) نابغه علوم کامپیوتری به همراه خواهر ( هانیه توسلی) و شوهرخواهرش ( مصطفی زمانی) تحت شرایط خاصی حساب بانکی یک رانت خوار به نام محتشم ( سام قریبیان) را هک میکنند. محتشم برای بازگشت پولش به روشهای غیرقانونی رو میآورد، اما این پول هنگفت در اختیار هفت جوان قرار میگیرد و مشکلات عدیدهای را برای آنها به وجود میآورد.