برچسب مژده شمسایی

واکنش جنجالی ترانه علیدوستی به درگذشت بهرام بیضایی؛ «ببخش بر ما بی‌لیاقتان که در غربت رفتید»

درگذشت بهرام بیضایی، چهره ماندگار سینما و تئاتر ایران، موجی از اندوه و واکنش را در میان جامعه هنری، فرهنگی و سیاسی کشور برانگیخت. این هنرمند برجسته که در ۸۷ سالگی و در روز تولدش چشم از جهان فرو بست، میراثی غنی از آثار ماندگار را از خود به یادگار گذاشت.

مسافران 1370

مهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حركت مي كند تا آينه موروثي نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زني روستايي با آنها همسفر مي شود، اما همگي در تصادف با يك نفتكش جان مي دهند. خبر به خانواده مي رسد و عروسي به ماتم تبديل مي شود. گزارش هاي پليس اگرچه صحت تصادف و كشته شدن مسافران را نشان مي دهد، اثري از آينه موروثي پيدا نمي شود. در حالي كه همه اعضاي خانواده مرگ مسافران را پذيرفته اند خانم بزرگ دل به عزا نمي سپارد و انتظار مي كشد تا مهتاب با آينه نوعروس از راه برسد. به رغم نظر خانم بزرگ مراسم عزا برگزار مي شود و نزديكان از دست رفتگان، راننده نفتكش و شاگردش، مأموران و ديگران در مراسم شركت مي جويند. امام ماهرخ با حالي پريشان با لباس سفيد عروسي حاضر مي شود. در ميان عكس العمل هاي متفاوت حاضران ناگهان مهتاب و ديگر مردگان با آينه موروثي از راه مي رسند. انعكاس نور در آينه محفل آنها را غرق در روشنايي مي كند. مهتاب آينه را به ماهرخ مي سپارد تا مراسم عروسي برگزار شود.

وقتی همه خوابیم 1387

چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.

سگ کشی 1379

گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.

اسارت بشری

فرنوش ارس‌خانی: سینمای ایران، در دهه ۵۰، با ظهور بهرام بیضایی، وارد فاز جدیدی شد. بیضایی با ساخت فیلم‌هایی همچون «رگبار»، «غریبه و مه» و «چریکه‌ی تارا» فراتر از جریان فیلمسازی آن دوران عمل کرد.‌ سینماگری جسور و برخاسته از تئاتر و ادبیات، که دغدغه‌ی مهم او در طول سالیان فعالیتش‌، محافظت از فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان پارسی بود. بیضایی با متن‌های سنگین ادبی و کارگردانی و میزانسن فوق‌العاده، در هریک از آثارش خالق جهان جدیدی بود. او طی سال‌های متمادی فعالیتش، با تبیین فلسفی، در صدد جست‌وجوی حقیقت گمشده و حقوق پایمال شده و جایگاه انکارناپذیر زن در فرهنگ و تمدن ایرانی برآمد. اما آنچه مسیر این سینماگر را از دهه ۶۰ به بعد سخت‌تر کرد، توقیف و ممانعت با اکران و ساخت فیلم‌هایش بود. فیلم‌هایی که به جای تقدیر در زمانه خود، مهجور واقع شدند و او به دلیل تجربه یاس آور سانسور، از فعالیت کارگردانی در سینما و تئاتر ایران فاصله گرفت. بهرام بیضایی فیلمساز و نمایشنامه نویس تاریخ ساز و ارزشمند، سالهاست در ایران نیست، اما تاثیر او بر پیشرفت سینما و تئاتر ایران، انکار ناپذیر است.

تشریح دلایل نگارش و ساخت نمایش «داش آگل به گفته مرجان» توسط خالق اثر | بهرام بیضایی : می‌خواستم رازهای «داش آکل» را فاش کنم

بهرام بیضایی نمایش «داش‌آکل به گفته مرجان» را روی صحنه برد و برای مخاطبانش یاد نمایش‌های سال‌های حضور در ایران را زنده کرد. بیضایی در یادداشت خود که بروشور این نمایش به چاپ رسیده به این نکته اشاره کرده که در داستان «داش‌آکل» صادق هدایت، سوال‌ها و ابهام‌هایی وجود دارد که در آن زمان امکان رمزگشایی از آنها وجود نداشته است. او با نمایش «داش‌آکل به گفته‌ی مرجان» قصد داشته به این سوالات پاسخ دهد