در کمپ (نمایش) 1393
بهار در تلاش است که خاطرهی خود را درون ذهن مردی که در حال سقوط در لایههای تاریک و عمیق فراموشیست، نگه دارد.
«هاتف» و «حاتم» دو برادر از یک خانواده سرشناس ساکن سیاهرود هستند. حاتم پسر ارشد خانواده دلداده پرستار بچهاش، «مارال» است. در حالی که هنوز ابهامات زیادی در رابطه با سرنوشت زن سابقش در میان اهالی سیاهرود وجود دارد. مارال میفهمد جان برادرش در خطر است. حاتم در پی کمک به مارال و پیگیری ماجرا متوجه میشود داستان برادر او به برادر کوچک خودش هاتف که چند سالی است به تهران مهاجرت کرده، گره خورده است. با بازگشت هاتف به سیاهرود، دو برادر درگیر موقعیت پیچیده عاشقانهای میشوند كه خروج از آن ممكن است آنها را تا مرزهای غریبی از عشق و نفرت بكشاند...