هتل 1377
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
در هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، یکی از مسائل اجتماعی - خانوادگی به تصویر کشیده میشد. داستان هر بخش مستقل بود و مضامینی نظیر مادرزن و مادرشوهر، همسایگی، روابط مالک و مستأجر، خرافهگرایی، بهانهجویی، توقع بیجا، دهانبینی و بیمسئولیتی و غیره، محور اصلی آنها بود. در پایان هر بخش، روشهای ساده و بهتر زیستن، در سکانسی تحتِ عنوانِ «زندگی شیرین میشود» ارائه میشد.
داستان مجموعه تلویزیونی ورثه آقای نیکبخت ماجراهایی است که در پی یک ارثیه که قرار است از آقای نیکبخت به وراثش برسد اتفاق میافتد اما در این بین اتفاقات زیادی رخ میدهد
این سریال مضمونی خانوادگی و اجتماعی داشته که هر قسمت آن شامل یک داستان جداگانه ای است .
چند پسربچه در یک روستای شمال ایران، تعطیلات تابستان را صرف سر و سامان دادن به تیم فوتبالشان میکنند. آنها در این مسیر با موانعی روبرو میشوند اما برای مقابله با مشکلات راه جالبی را در پیش میگیرند و...
یک سفر جادویی و بزرگ سراسر دلهره آور و پر از اتفاقات هیجان انگیز به دلیل اینکه پدر و مادر هاله دچار طلسم وروره شدن او میخواهد با این سفر آنان را نجات دهد سه عروسک و تمام برادرانش آماده رفتن شده اند
فیلم داستان دختربچهای به اسم شادیست که برای مادربزرگش حادثهای اتفاق میافتد و به همین علت در بیمارستان بستری میشود و در آستانهی مرگ قرار میگیرد. در همین حین شادی با سه شخصیت آشنا میشود که فقط او و برادر کوچکترش قادر به دیدن آنها هستند. یکی فرشتهی زندگی، «جانجان»(ماهچهره خلیلی)، دیگری فرشتهی مرگ، «بایبای خان»(محسن مجیب) و نفر سوم هم روح پدربزرگش «بیوک بابا»(علیرضا خمسه) که سعی دارد هرچه سریعتر مادربزرگ را با خود به دنیای دیگر ببرد.
در گیرودار دعوای فرشتهی مرگ و فرشتهی زندگی برای بردن یا نبردن ماردبزرگ، شادی آرزوی میکند که اصلا مرگی وجود نداشته باشد و همه زنده بمانند. این آرزو برآورده می شود و فرشتهی مرگ تا اطلاع ثانوی از خدمت خلع میشود. با رفتن فرشتهی مرگ کمکم ظاهر دنیا تغییر میکند و به جای نامطلوبی برای زندگی تبدیل میشود. بیمارستانها پر از بیمارانی میشود که دیگر نمیمیرند و جایی برای بیماران جدید نیست، بیماریها اساسا خوب نمیشوند چون دیگر میکروبها نمیمیرند و داروها اثر نمیکنند و.... تا اینکه شادی خودش به این نتیجه میرسد که برای بهبود اوضاع از خداوند بخواهد که فرشتهی مرگ را به سر کارش بازگرداند و.....
جلال نوجوان، هر چه سعي مي كند نمي تواند در شيشه مربا را باز كند، از مادر، همسايه، دوستان، معلمان و بقال محله كمك مي طلبد اما هيچ كس قادر به باز كردن آن نيست و سرانجام مشخص مي شود تمام شيشه هاي كارخانه مرباسازي همين شكل را دارند. جلال كه از برخورد توهين آميز عوامل كارخانه ناراحت است با كمك يك دوره گرد نان خشك جمع كن از آنها شكايت مي كند، ولي مسئولان كارخانه به جاي رفع مشكل، مسابقه اي با موضوع باز كردن در شيشه مربا برگزار مي كنند. اين تمهيد فريب كارانه باعث فروش بالاي مرباها مي شود اما جلال با شركت در يكي از مسابقه ها به افشاگري عليه كارخانه مي پردازد و مديران آن را به اتلاف سرمايه ملي متهم مي كند. اين مسأله باعث هشياري و اعتراض عمومي مي شود و كارخانه هم در اثر شكايت جلال در آستانه تعطيلي قرار مي گيرد، ولي مسئولان كارخانه با تطميع و رشوه دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرند و با طراحي شيشه هاي جديد به عرضه محصولاتشان مي پردازند. در پايان جلال و دوستانش به كارخانه مي روند و از مدير آن مي خواهند كه از آنها عذرخواهي كند.