برچسب مهرداد فلاحتگر

رویای جوانی 1381

زوج جواني به نام هاي اميد و رويا در حالي كه با اتومبيل خود جنس قاچاق حمل مي كنند توسط پليس دستگير مي شوند. اميد جريمه و از كار بي كار مي شود. او دوستي خلافكار به نام جواد دارد و از طريق او با دختري به نام مريم آشنا مي شود. مريم، اميد و مهرداد را كه در كار قاچاق است با هم آشنا مي كند. اميد به تدريج وضع مالي اش بهتر مي شود اما زماني كه قرار است براي آخرين بار قاچاق كند دستگير و زنداني مي شود. در همين اوضاع رويا پي مي برد به زودي بچه دار خواهد شد و براي كمك به سراغ مريم و مهرداد مي رود. مهرداد كه ظاهراً از رويا خوشش آمده براي او كاري پيدا مي كند. رويا وقتي مي بيند تنها مانده از دادگاه تقاضاي طلاق مي كند و سپس بچه اش را نيز از بين مي برد. اميد كه متوجه طلاق رويا و مرگ بچه اش شده، در زندان متحول مي شود و از زندان مي گريزد و شروع به جست و جوي رويا مي كند. مريم نيز كه به طور اتفاقي با كمك اميد از مرگ نجات يافته مي گويد مهرداد تمام دارايي اش را بالا كشيده و ظاهراً با رويا قصد دارند از طريق بندري به خارج بروند. آنها مهرداد و رويا را در بندر غافلگير مي كنند. رويا با ديدن اميد احساس مي كند دوباره او را دوست دارد و برخلاف خواسته مهرداد از همراهي با او سرباز مي زند. در اين ميان مريم به خاطر انتقام از مهرداد او را با اسلحه زخمي مي كند. مهرداد نيز مريم را مي كشد و اميد را هم زخمي مي كند. پليس سر مي رسد و همه آنها را دستگير مي كند.

سیندرلا 1380

رضي پس از ازدواج با گلي به منظور تهيه منزل مسكوني با ماشين كوچك خود اقدام به حمل مجسمه مي كند. در يكي از روزها رضي و گلي براي بردن مجسمه رودن (هنرمند بزرگ) به خانه اي اشرافي واقع در شمال شهر مي روند. رضي و گلي كه در دنياي خياليشان خود را سيندرلا و شاهزاده مي دانستند و براي رفتن به قصر خوشبختي تلاش مي كردند، پس از ملاقات با صاحبان خانه اشرافي از پيشنهاد آن ها در مورد كار در منزل ناراحت شده و خانه اشرافي را ترك مي كنند. آن ها از منزل خارج شده و باحالت ايستادن ماشين بروي دو چرخ خود مواجه مي شوند. آن ها پس از سوار شدن بر ماشين و حركت در سطح شهر با عكس العمل هاي متفاوت مردم روبرو شده و هدف قضاوت ها و اظهار نظرات مختلف قرار مي گيرند و سرانجام توسط گروهي از موتورسواران چاقو بدست مورد حمله قرار گرفته و با بدني خسته و روحي آزرده راهي خانه مي شوند. گلي كه ناتواني رضي را در خوشبخت كردن خود مي بيند با به رخ كشيدن كفش هاي اهدايي صاحب خانه اشرافي بروي رضي به خانه خود مي رود.

شبی در تهران 1386

داستان یک زن و شوهر جوان را روایت می‌کند که برای استخدام در شرکتی از رشت عازم تهران می‌شوند. اما در طول سفر و در تهران مشکلات متعدد سراغ آنها می‌آید.

هشتگ 1395

ماجرا این است دو زن که پسرهایشان هم مدرسه ایی هستند بهم حسودی می‌کنند متوجه می‌شوند وضع تحصیلی پسرهایشان اصلاً خوب نیست تا اینکه همکلاسی آنها به نام حمید رضا نامی به آقای توسلی مدیر مدرسه پیشنهادی میدهد و آنها فکر می‌کنند پسر دیگری باهوش است که...

بودن یا نبودن 1377

آنيك، دختر جواني كه نياز مبرم به پيوند قلب دارد، پس از مصاحبه با يك گروه مستندساز، به همراه پزشك معالجش دكتر نيك نژاد به بيمارستاني مي رود كه پسر جواني به نام امير را ـ كه در شب ازدواجش طي نزاعي دچار ضربه مغزي شده ـ به آنجا آورده اند. دكتر نيك نژاد با ملكي ـ شوهرخاله امير ـ صحبت مي كند تا ميان خانواده و دكتر واسطه شود و براي پدر و مادر امير ماجراي مرگ مغزي را توضيح بدهد. پدر خانواده كه امير را زنده مي پندارد. پيشنهاد پيوند قلب را نمي پذيرد. در اين ميان پدر دختري به نام معصومه ـ كه او نيز بيمار قلبي است اما مانند آنيك وضعيت حادي ندارد ـ به قصد خريدن قلب امير براي دخترش به بيمارستان مي آيد و به ملكي پيشنهاد پرداخت پول مي دهد. خانواده امير به خانه برمي گردند. با ورود دكتر نيك نژاد و پيشنهادش براي پيوند قلب امير به آنيك، برادر امير عصباني مي شود و او را با چاقو زخمي مي كند. وقتي تلاش پدر معصومه كه با پول به سراغ خانواده امير آمده به جايي نمي رسد، آنيك كه خود را به زحمت به خانه امير رسانده دچار ناراحتي مي شود و اعضاي خانواده امير او را به بيمارستان مي رسانند. در بيمارستان مادر آنيك نيز به دخترش مي پيوندد و آن دو بار ديگر به سراغ خانواده امير مي روند و موفق مي شوند رضايت پدر خانواده را جلب كنند. با اصرار پدر، مادر نيز رضايت مي دهد و آنيك راهي اتاق عمل مي شود. خانواده امير پس از مراسم خاكسپاري پسر جوانشان با دسته گل به سراغ آنيك مي روند كه عمل پيوند قلب را با موفقيت پشت سر گذاشته است.

عشق فیلم 1381

آقاي «مقدم»، كارگردان سينما، روزي به يكي از بيمارستان هاي رواني مراجعه مي كند و از مسئولين بيمارستان مي خواهد كه بيماري شيزوفرنيك را بستري نمايند. مسئولين مي پرسند: بيمار كيست؟ مقدم جواب مي دهد: خودم. در بيمارستان، «مقدم» بياد مي آورد كه براي ساختن يك فيلم سينمايي، نزد تهيه كننده اي مي رود و تهيه كننده، شرط تهيه فيلم را تبديل فيلمنامه لطيف و عاشقانه او، به فيلمنامه اي خشن و حادثه اي و البته پر فروش، ذكر مي كند. مقدم به ناچار مي پذيرد. اما چند روز بعد، با تغيير سياست هاي دولت در مورد فيلم و سينما؛ «تهيه كننده»، فيلمنامه جديد را بدليل خشن و حادثه اي بودن، شايسته توليد نمي داند. تا اينكه.....

کار کثیف 1396

فرهاد ، دانشجوی حقوق بیکاری که مشغول فروش عرق هست ، تصمیم می گیرد به آمریکا مهاجرت کند. فرهاد برنده قرعه کشی لاتاری آمریکا شده و بنابراین با همسرش الهام و نوید به ترکیه سفر می کند. در طی این سفر ، فرهاد از مسمومیت گسترده افراد در یك مهمانی كه برای آخرین بار مصرف عرق آنها را تأمین كرده بود مطلع شده و این امر باعث مرگ و نابینا شدن چند نفر میشود. این خبر باعث سردرگمی ذهنی فرهاد شده و باعث میشود احساس گناه داشته باشد. وقتی الهام از ماجرا مطلع می شود ، شوکه می شود و تصمیم می گیرد به ایران بازگردد و فرهاد را ترک کند. ولی یک اتفاق غیرمنتظره زندگی او را کاملاً نابود می کند.

پاکباخته 1374

استوار خراساني به تهران منتقل مي شود. او به اتفاق مادرش و همسرش زينت و خواهرش عاطفه و پسر كوچكش اسفنديار نزديك كلانتري محل خدمتش خانه اي اجاره مي كند كه از قضا با آقارضي همسايه مي شوند. آقارضي با خواهرش ملوك خانم و دو پسرخواهرش جواد و جعفر زندگي مي كند، او براي جواد، عاطفه خواهر استوار خراساني را خواستگاري مي كند و استوار خراساني به دنبال دزد سابقه دار محله به نام جعفر پاچناري است و اطلاع ندارد كه اين دزد همان برادر خواستگار عاطفه است، با ازدواج خواهرش و جواد موافقت مي كند. اما بالاخره بعد از تعقيب و گريز طولاني، روز عروسي جواد و عاطفه، استوار خراساني موفق مي شود دزد سابقه دار جعفر پاچناري را دستگير كند.