خلاصه داستان و بازیگران سریال آنام +پشت صحنه و عکسها


همسر دكتر موحد استاد دانشگاه، وقتي بورس تحصيلي خارج از كشور دريافت مي كند، استاد حاضر به همراهي او براي خروج از كشور نمي شود. همين موضوع باعث بروز اختلاف بين آن ها مي شود و زن تنها مي رود. بعد از چند سال مادر برمي گردد، اما قبل از اينكه بتواند دخترش را ببيند؛ دختر در يك تصادف دچار مرگ مغزي مي شود. مادر سعي مي كند مقدمات لازم را براي انتقال نياز به كشوري ديگر را فراهم كند، اما پدر موافقت نكرده و پزشكان هم اينكار را بي فايده مي دانند. پزشكان از پدر مي خواهند كه با اهداء اعضاء دخترش موافقت كند. سرانجام دكتر موحد بعد از يك كشمكش طولاني با خود و همسرش بالاخره با اهداء اعضاء موافقت مي كند.
پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبودهایی است و همواره احساس تنهایی میکند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا میشود و به سرعت دلباخته او میشود. لیلی که از همسرش جدا شده است و میخواهد یک سایه سر داشته باشد با پاشا ازدواج میکند...
محسن تابان بعد از ازدواج با آهي راهي سفر مي شوند. در جاده، پليس مشغول بازرسي اتومبيل ها مي باشد تا سارقيني را كه موجودي صندوق يك كارخانه را با خود برده اند دستگير كند. اما سارقين با استفاده از يك لحظه غفلت محسن ساك محتوي پولها را در باربند ماشين آن ها جاسازي مي كنند. در جاده ساك از روي باربند مي افتد و ماشين بعدي كه سرنشينان آن زن و شوهر جواني هستند ساك را به محسن و آهي تحويل مي دهند. محسن و آهي بعد از مستقر شدن در يك هتل تازه متوجه شباهت ظاهري ساك مي شوند. در همين زمان يكي از سارقين براي بردن پول به زور به اتاق آن ها مي آيد. خوشحال شده، از تحويل آن ها به مرد سرباز مي زند و سارق با ضربه اي بيهوش نقش زمين مي شود. زن و شوهر كه فكر مي كنند مرد را كشته اند، او را در صندوق عقب مي گذارند و از هتل فرار مي كنند اما در راه سارق به هوش مي آيد و ماشين را با پولها مي برد، زن و شوهر جواني كه ساك را در جاده به محسن و آهي تحويل داده بودند ماشين آن ها را مي بينند و به مرد مشكوك مي شوند، آهي و محسن هم از راه مي رسند و با كمك هم بعد از يك تعقيب و گريز طولاني سارق را دستگير مي كنند و پول ها را هم به صاحبانش برمي گردانند.
آذر در زندان مطلع مي شود كه دختر نوجوانش نگين از خانه فرار كرده. او از يكي از دوستانش بنام ندا كه قبلاُ هم بندش بوده تقاضاي كمك مي كند تا دخترش را پيدا كند و او را به خانه برگرداند و آذر براي نجات دخترش، با ديدن يك اسلحه از زندان فرار مي كند و با كمك ندا به دنبال نگين مي رود، اما اثري از او نمي يابد سرانجام به وسيله نشانه اي كه به خانه هاي فساد ختم مي شود متوجه مي شوند كه نگين به همراه چند دختر ديگر به شيخ نشين هاي خليج فارس فروخته شده اند و قرار است به زودي به محل فرستاده شوند. آذر و ندا به موقع به فرودگاه مي رسند ولي با چند مرد عرب كه محافظان دختران هستند روبرو مي شوند. آذر يكي از مردها را با استفاده از اسلحه اش به قتل مي رساند و همزمان پليس آذر را هدف گلوله قرار مي دهد.
دكتر شفق كه از عوامل توطئه براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران و همينطور سركرده ي جاعلان اسكناس در ايران است، قصد دارد با كمك برادرش خشايار شفق كه تازه به ايران آمده و با همراهي خواهرش مهشيد و شوهر خواهرش مهندس فرهاد صولتي اعضاي ديگر باند، عمليات گسترده اي را در ايران آغاز كنند، اما نيروهاي انتظامي آن ها را تحت نظر دارند و سرهنگ رادمنش سروان سرافراز و سروان همتي را مأمور پيگري اين پرونده مي كند، كه آن ها نيز با وجود شهادت سروان همتي با از خودگذشتگي فراوان و طرح نقشه هاي دقيق و حساب شده، بعد از نبردي سخت، گروه شفق را تار و مار كرده و از بين مي برند.
زني براي کار کردن بعنوان خدمتکار وارد زندگي مردي ميشود که براي فروختن خانه پدري خود از خارج کشور بازگشته است و داستان زندگي اين دو نفر بصورت موازي با هم روايت مي شود و مشکلات زندگي آنها به تصوير کشيده ميشود.
منبع : مجله تاپ نازبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید