برچسب مهدی هاشمی

کاراگاهان 1386

سرگرد احمد ثنایی، افسر عالی‌رتبه آگاهی است که با حضور سروان رحیمی، سروان صبا، ستوان بوشهری و ستوان منادی گروه تجسسی را تشکیل می‌دهد. سروان رحیمی، سابقه شغلی بالایی دارد و در آستانه بازنشستگی است، سروان صبا تنها افسر زن گروه است و نامزدش با شغل او به‌عنوان یک زن در دایره جنایی مخالف است. ستوان بوشهری و ستوان منادی نیز افسران جوانی هستند که به تازگی از شهرستان به تهران منتقل شده‌اند. پرونده‌های مختلفی به این گروه ارجاع داده می‌شود و سرگرد ثنایی و سایر اعضای…

دردسرهای عظیم 2 1394

با پیدا شدن بچه‌ای در ماشین لطیف (با بازی جواد عزتی)، خانواده او که برای مراسم خواستگاری از شهرستان به تهران می‌آیند و دعوت از خانواده پدری بهار (با بازی الناز حبیبی)، لطیف و بهار بار دیگر برای ازدواج دچار دردسرهایی می‌شوند. فرحان (با بازی مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمک‌های لطیف و بهار می‌داند سعی می‌کند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند اما … .

کامیون 1398

نادر سهرابی، (مهدی هاشمی) پیشکسوت فوتبال است که مدتی روی کامیون باربری کار می‌کند و اتفاقی با سه دانشجو: صابر (بهنام شرفی)، وحید (علی عامل هاشمی) و اشکان (هادی مرتضی زاده) که صاحب‌خانه به دلیل مشکلاتی اثاثیه‌شان را به خیابان ریخته‌است، آشنا شده که این آشنایی زمینه‌ساز اتفاقات مختلفی در روند داستان می‌شود.

دردسرهای عظیم 1393

لطیف (با بازی جواد عزتی) جوانی است که ناخواسته درگیر ماجرای عجیبی می‌شود که او را دچار دردسرهای فراوان کرده و مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. بهار (با بازی الناز حبیبی) دختر زیبا و جوان است که خواستگارهای زیادی دارد ولی تمایلی به ازدواج ندارد. برای همین برای خلاص شدن از دست خواستگارها از لطیف کمک می‌گیرد تا به عنوان خواستگار ساختگی با او نامزد کند. مادر بهار به‌خاطر نداشتن کار با این ازدواج مخالفت می‌کند. با پیدا شدن کار برای لطیف، گویا دردسرها به پایان می‌رسد اما کارش به نظر خودش کار خوبی نیست چون راننده نش کش هست و او از جنازه میترسد ولی مجبور میشود برود و ...

زنده باد….. 1358

در كوران انقلاب اسلامي مهندسي به نام محمود، كه از دخالت در سياست گريزان است، براي خريد مايحتاج روزانه از خانه بيرون رفته است. خيابان ها و كوچه ها شلوغ است. در غيبت او جواني كه از سازمان دهندگان تظاهرات و تحت تعقيب مأموران است به خانه ي او پناه مي برد. به دنبال او محمود وارد خانه مي شود. محمود نخست از جوان مي خواهد كه خانه را ترك كند، اما تحت تأثير او قرار مي گيرد، و حاضر مي شود با مأموران امنيتي و نظامي مقابله كند. زماني كه جوان خانه را ترك مي كند، هدف گلوله قرار مي گيرد. محمود فرياد كنان به دنبال او از خانه خارج مي شود و با گلوله مأموران از پا در مي آيد و در كنار جسد جوان به زمين مي افتد.

بال های سپید 1377

تعدادي از دانشجويان رشته بازيگري به ديدن يكي از استادان رشته تعزيه خواني مي روند. استاد در اين ديدار ماجراي نوجواني به نام مراد را براي دانشجويان اينطور نقل مي كند كه مراد نوجواني بوده كه بسيار به رشته شبيه خواني در مراسم عزاداري امام حسين (ع) علاقه داشته و هميشه آرزو داشته كه در اين مراسم در نقش حضرت قاسم ظاهر شود. سرانجام موقعيتي بوجود مي آيد تا مراد بتواند ايفاي نقش كند. او براي اينكه بهتر بتواند نقش خود را بازي كند، تصميم مي گيرد كه خود را در شرايط ياران امام حسين (ع) در روز عاشورا قرار دهد. براي همين هم چند روزي را با تشنگي تمرين مي كند تا بالاخره يك روز در حال تمرين نقش خود بيهوش مي شود. نقل استاد كه به اينجا مي رسد همه دانشجويان تحت تأثير مي گيرند و شناخت بهتري از نمايش شبيه خواني پيدا مي كنند.