نگهبان شب 1400
داستان اصلی فیلم «نگهبان شب» داستان کارگری روستایی است به نام رسول که برای امرار معاش چارهای جز کنار خیابان ایستادن و یافتن کار روزمزدی در خیابانهای شهر ندارد.
داستان اصلی فیلم «نگهبان شب» داستان کارگری روستایی است به نام رسول که برای امرار معاش چارهای جز کنار خیابان ایستادن و یافتن کار روزمزدی در خیابانهای شهر ندارد.
پادشاهی کوته اندیش و خوشگذران و ستمگر روزی در شکارگاه خود در زمان شکار و خوشگذرانی با پیرمردی فرزانه و پیشگو روبرو میشود که پیشگویی افتها و دشواریهایی را میکند که در زمان نمایان شده از ماه بر سر پادشاه فرود خواهند آمد. خوابگزار بزرگ با شناختن پیرمرد فرزانه و پیشگو (که روزگاری استاد وی بوده)، درمیابد که این پیشگویی را باید راست دانست. پادشاه از این داستان هراس کرده و در بستر بیماری میافتد. وزیر والا جاه، شهبانو و خوابگزار والاجاه، راهچاره این گرفتاری را جایگزین کردن کس دیگری به جای پادشاه میدانند تا ک گزند بگذرد. پس شبان سادهدلی که همانندی اشکار و باورنکردنی به پادشاه دارد را پیدا کرده و به بهانه و نیرنگ نشاندن همای نیکبختی بر شانه او، شبان را به کاخ آورده و ردای پادشاهی بر او میپوشانند و پادشاه را نیز در جامهٔ شبانی به ده او میفرستند. تلخک و دوست دبیزش که اگاه از دگرش رفتار پادشاه شدهاند، به جستجوی راستی میپردازند و تلخک جانش را در این راه از دست میدهد. دبیر که به نام و نشان درست پادشاه نو پی برده است او را از چگونگی رویداد اگاه میسازد و با هم برنامه و نیرنگی برای از میان برداشتن درباریان و رهایی زندانیان پی ریزی میکنند. وزیر والاجاه کشته میشود، شهبانو خودکشی میکند،زمامداران لشکری، کشوری، گنجینه داری و کارکنان درباری در سیاهچال زندانی می شوند و زندانیان رهایی می یابند. از سوی دیگر پادشاه راستگی ک به زندگی روستایی خو نگرفته در ده شیرزاد شبان کژکاری به بارآورده و پس از دریافت کتکی درست، به دست مردمان دهکده از ده رانده میشود. در این میان خوابگزار والاجاه مژده میآورد که آن روز شوم گذشته و جان پادشاه از افت و گزند در پناه ماندهاست.پادشاه و خوابگزار به کاخ بازمیگردند و دبیر به پیشواز وی میآید. پادشاه که از این رویداد یکه خورده و شگفت زده شده سراغ درباریان و همراهانش را میگیرد و پاسخ میشنود که همگی در سیاهچال هستند. سپس دبیر با لبخندی درهای تالار را گشوده و زندانیان رها شده از بند با تیغهایی بران به سوی پادشاه می تازند. اینجاست که خواب و بوشاسپ پادشاه راست از اب درامده است.
این فیلم داستان یک حاجی فرش فروش را بیان می کند که برای لحظاتی زنده می شود و در چند ساعتی که زنده شده درگیر ماجراهای مختلفی می شود. او مردی متمول و بینیاز است که همسرش را سالها پیش از دست داده و مورد بیمهری خانوادهاش قرار گرفته است. از طرفی مرضیه که زنی فقیر است، پس از چند برخورد اتفاقی با حاج اکبر در رفتارهایش میل و علاقه نسبت به وی بروز میدهد، اما حاج اکبر که تصور میکند مرضیه برای دارایی او کیسته دوخته ...
دکتر بهروز امینی با بازی مهدی هاشمی از دانشمندان و پژوهشگران حوزه داروسازی در ایران است. او هم خانوادهای مثالزدنی دارد و هم در حرفهاش موفق بوده و بعد از ۲۰ سال تلاش مداوم توانسته در راستای تولیدات ملی و دانشبنیان، دارویی برای درمان سرطان تولید کند که مشابه خارجی ندارد. بعد از تولید دارو، جامعه پزشکی برای بهروز امینی جشنی برپا میکند و نام او و شرکتش در سراسر جوامع پزشکی جهان میپیچد اما یک اتفاق همه معادلات دکتر امینی را به هم میریزد و آبرویش را در معرض خطر قرار میدهد!
سریال «زعفرانی» مضمونی خانوادگی و طنز دارد و داستان آن درباره خانواده زعفرانی است که با همکاري هم رستوران خانوادگی را اداره می کنند.
داستان دربارهٔ چهار زن با مشکلات متعدد است. گلی دلگشا (نازنین بیاتی) رتبهٔ اول کنکور شدهاست و با پدرش حبیب دلگشا (مهدی هاشمی) از یزد به تهران آمدهاند تا گلی به دانشکدهٔ معماری تهران برود. اما گلی و پدرش بر سر مستقل شدن گلی مشکل دارند. راحله گلشیفته (مهناز افشار) رئیس دانشکدهٔ معماری تهران است که با شوهرش فؤاد افشار (سیامک انصاری) که معاونت وزارت ورزش را بر عهده دارد بر سر استقلال و موفقیت زنان در جامعه اختلاف نظر دارد. مژگان میرزایی (شیلا خداداد) ورزشکار رشتهٔ ووشو است و برای مسابقات المپیک بلغارستان انتخاب شده اما شوهرش، ضیاء شریفی (محمد بحرانی) با تنها رفتن او به خارج از کشور مشکل دارد و معتقد است مژگان باید به وظایف مادریاش پایبند باشد. سعیده راستکردار (بهاره کیانافشار) نیز دختری است که به تازگی تغییر جنسیت داده و برادرش وحید راستکردار (امیر مهدی ژوله) پس از مرگ پدرشان تمام ارث و میراث او را بالا کشیده و سهمی به سعیده ندادهاست. تمام مشکلات این زنان دست به دست هم داده تا آنها با هم متحد شوند و …
این مجموعه داستان آقای راوندی (مهدی هاشمی) است که دبیر تحریریه یک مجله بوده و بهواسطه شغلش و نامههایی که مردم برای او مینویسند ارتباط تنگاتنگی با جامعه و مشکلات آن دارد. او هربار که نامه کسی را میخواند، خودش را در آن فضای تعریف شده میبیند، بنابراین سعی میکند به نوعی بر مشکلات پیش آمده فائق آید که در ادامه، حوادث طنزآمیزی به وجود میآید.
داستان این مجموعه علاوه بر نمایش زندگی دکتر محمد قریب، بررسی تحولات دانش پزشکی و رویدادهای سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۵۴ خورشیدی را روایت میکند.