خورشید شب 1373
این سریال داستان زندگی شیخ مفید، فقیه قرن چهارم هجری است.
این سریال داستان زندگی شیخ مفید، فقیه قرن چهارم هجری است.
افسر سوم یک کشتی برای مرخصی به خانه باز می گردد.این بار آشنایی با دختری به نام آرزو که مهمان همسایه آنهاست منجر به علاقه مندی وی می شود.
این مجموعه داستان آقای راوندی (مهدی هاشمی) است که دبیر تحریریه یک مجله بوده و بهواسطه شغلش و نامههایی که مردم برای او مینویسند ارتباط تنگاتنگی با جامعه و مشکلات آن دارد. او هربار که نامه کسی را میخواند، خودش را در آن فضای تعریف شده میبیند، بنابراین سعی میکند به نوعی بر مشکلات پیش آمده فائق آید که در ادامه، حوادث طنزآمیزی به وجود میآید.
قصهٔ سریال نجلا در سال ۱۳۵۸ میگذرد و دختری به یک پسر عاشق در آن اوضاع آشفته و نا امنیها وعدهای میدهد که طی آن اگر پسر بتواند او را از مرز ایران و عراق رد کند و به زیارت اربعین برسد، در قبال عشقش به او پاسخ مثبت میدهد، اما همهٔ اینها در طول مسیر دستخوش اتفاقهایی میشود.
این مجموعه داستان دو مامور امنیتی به نامهای کمال (حمیدرضا پگاه) و افشین (امین زندگانی) را روایت میکند که یکی مسئول تیم ضد تروریستی و دیگری مسئول تیم مبارزه با مفاسد اقتصادی و پولشویی است. کمال طبق اخبار واصله مطلع میشود قرار است تیمهای تروریستی داعش عملیاتهایی را در ایران به راه بیندازند. کمال و تیمش با اطلاعاتِ دریافتی از خارج از کشور به ردزنی یکی از نیروهای داعش میپردازند تا از طریق او بتوانند رابطش در تهران را شناسایی کنند. رفته رفته طی این ماجرا دو پروندهٔ پیچیدهٔ تروریستی و اقتصادی به هم گره میخورد.و در قسمت آخر فصل اول افشین برای ماموریت به تل آویو می رود و...
داستان این سریال از اواخر دورهٔ خلافت عثمان بن عفان شروع و تا پنج سال انتهایی و دوران خلافت و زندگی علی بن ابیطالب میپردازد.
فیلم سینمایی «۲۳ نفر» اقتباسی از خاطرات ۲۳ نفر از رزمندگان نوجوان ایرانی است که در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۱ به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. این گروه کم سن و سال بین ۱۳ تا ۱۷ سال سن داشتند.
كشتي آنجليكاـ كه محموله ي آن طلا و هدايايي از طرف فرديناند، پادشاه پرتغال، بران شيوخ امارات عربي است - در جنگ كشتي ها به قعر آب فرو مي رود. سال ها بعد احمدبيك، كه نقشه ي محل فرو رفتن كشتي را به دست آورده است، با جلب همكاري حاكم شيراز، به شرط تقسيم غنايم، با پسر حاكم و يك كشتي بادباني عازم محل مي شوند. آن ها كشتي را مي يابند. پسر حاكم مصمم است كه همه ي گنج را تصاحب كند. انگليسي ها هم كه در جزيره مستقر هستند از ماجرا مطلع مي شوند. قبل از آن كه طرفين موفق شوند گنج را به دست آورند احمدبيك دوباره آن را به قعر آب مي فرستد.