برچسب مهدی فتاحی

در آغوش درخت 1401

بحران پیچیده زندگی کیمیا و فرید که دوازده سال از ازدواجشان می‌گذرد، جهان زیبای فرزندانشان را برهم می‌ریزد. کودکانی که هیچ چیز جز سادگی و مهربانی را در زندگی نمی‌شناسند.

راز بقا 1400

سریال راز بقا درباره جوانی به نام رحیم با بازی بهرام افشاری می‌باشد؛ سعید آقاخانی نیز ایفاگر نقش یک روحانی است که با پدر رحیم دوست بوده و حال بعد از فوت او هوای پسرش را دارد؛ حسن معجونی هم نقش برادر رحیم را در این مجموعه به عهده دارد.

بی مادر 1400

امیر علی و مرجان زن و شوهری هستند که هر دو طبابت می‌کنند، مرد روانکاو است و زن دکتر زنان زایمان یک بیمارستان. آنها برای بچه دار شدن از دختر جوانی به اسم مهروز کمک می‌گیرند که بچه‌ای پنج شش ساله دارد و این بچه در معرض عمل جراحی کلیه باید قرار گیرد. مرجان قول هزینه جراحی این پسربچه به نام عرفان را می‌دهد و مهروز تن به این کار می‌دهد و داستان زندگی این سه نفر به همدیگر کره می‌خورد.

مرد بازنده 1400

احمد خسروی، در گیر و دار زندگی شخصی پرمساله‌اش، مسئول رسیدگی به پرونده‌ای رازآلود می‌شود. پرونده‌ای که روند کشف آن با شک‌ها و نگرانی‌های احمد در می‌آمیزد و زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد…

پوست 1397

موضوع این فیلم عشق، جادو و خرافه پرستی است و دربارهٔ خانواده ای است که شامل یک مادر و پسر هستند و زندگی آن‌ها به دلیلی دچار مشکل می‌شود.

افسانه هزارپایان 1396

کاروانی برای سفر از بیابانی عبور می‌کنند که این بیابان به بیابان مرگ مشهور است آنان هنگام گذر تمام داراییشان توسط حسام بیگ به غارت برده می‌شود. این باعث می‌شود اتفاقاتی پیرامون این راهزنی در قالب طنز و تاریخی مدرن جلوه داده شود.

ملکه گدایان 1399

البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی می‌کنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی می‌کند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا می‌شود و با او نامزد می‌کند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همه‌چیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر می‌رسد پدرش به کما رفته ‌است. البرز با گذشته‌ای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز می‌گردد هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و او را فرهاد بابایی خطاب می‌کنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....