برچسب مهدی علی میرزایی

لمندگان 1404

«لمندگان» روایتگر داستان سه جوان است که با نگاهی متفاوت به زندگی، صاحب تفکری هستند که چرا لاک‌پشتی که به کندی حرکت می‌کند، ۳۰۰ سال عمر دارد، اما خرگوشی پرتحرک تنها چهار سال زنده می‌ماند؟ آن‌ها با تکیه بر این تفکر، سبک زندگی لمیدن و آرام‌زیستن را برمی‌گزینند؛ شیوه‌ای که به‌زعم خودشان می‌تواند عمرشان را طولانی‌تر کند.

پالتوشتری 1397

این فیلم در مورد یک دانشجوی فلسفه است که یک پالتو از پدرش به ارث برده، که با پوشیدنش افکار وسوسه آمیز و موذیانه به سراغش می‌آید.

دکان های پیامبری 1388

علی (محمد مختاری) پس از سال‌ها یکی از دوستانش به نام موسی تردست (بهروز قادری) را می‌بیند و به واسطۀ او به یک دورۀ عملی خودسازی و مراقبه که مربی‌اش یک استاد خارجی است می‌رود. دوست خانوادگی‌اش بزرگ (رامین راستاد) نیز در این دورۀ ده روزه، او را همراهی می‌کند. علی به وقت ظهر برای نماز برمی‌خیزد که با مخالفت مربی مواجه می‌شود چون قرار است در این دوره همه عبادات تعطیل شود. او کلاس را ترک می‌کند. بزرگمهر پس از دورۀ ده روز می‌آید که می‌بینیم مهارت‌های عجیبی یافته است. مثلاً بدون نگاه کردن به صفحه کلید می‌تواند با سرعت زیاد تایپ کند، ذهن دیگران را بخواند و... علی از جهش ذهنی و مهارتی رفیقش در تعجب است. او که توقع داشته ماجرا برعکس باشد سرگردان با این پرسش مواجه می‌شود که چرا نماز و عبادات بیست ساله‌اش در زندگی‌اش تاثیر نداشته اما بزرگمهر با یک دورۀ ده روزه به طور کلی تغییر کرده است. اندک‌اندک ورق بر می‌گردد. در حالیکه بزرگمهر روزها ظاهراً انسان موفقی است شب‌ها به یک موجود ترسناک تبدیل می‌شود و همسرش را نیز کتک می‌زند. بزرگمهر اگرچه در ذهنیات خود تغییراتی کرده اما این تغییرات در راستای نفسانیت او بوده است. او یکی از زنانی که به آن کلاس‌ها می‌آمده را به خود جذب نموده و حالا می‌کوشد شرایطی فراهم کند تا زن از شوهرش جدا شده، به او بپیوندد. علی از طریق یک دوست قدیمی نام فتاح (حامد محمدیان) متوجه نقص عبادات خود می‌شود و در دین خود غور می‌کند. او سعی می‌کند بزرگمهر را به زندگی عادی برگرداند اما موفق نیست. نتیجتاً بزرگمهر به دست شوهر آن زن خیانتکار کشته می‌شود. علی به ناگهان از خلسه خارج می‌شود....

کاتیوشا 1396

خلیل کاتیوشا مردیست میانسال که در جنگ هشت ساله دفاع مقدس هم شرکت داشته و حالا بعد از سالیان سال تمام شدن جنگ، با خانواده‌اش زندگی می‌کند. او صفحه‌ای در اینستاگرام دارد که در آن حرف‌هایی سیاسی و جنجالی با ده‌ها هزار مخاطبش می‌زند و با دیگر شاخ‌های اینستاگرام تفاوت دارد. دختر علی کاتیوشا معتقد است که می‌تواند از پدرش یک چهره مشهور بسازد و هر روز ویدئوها و سخنرانی‌هایی از او به همراه کلاهخود جنگی و چفیه‌اش می‌گیرد و کاتیوشا هم در این ویدئوها اعتراضات خود را نسبت به وضع جامعه اعلام می‌کند. با این حال این موارد هیچ کدام برای کاتیوشا نان و آب نمی‌شود و در نهایت او به کمک یکی از همرزمان قدیمی‌اش که حالا رییس یک موسسه بادیگاری است، تصمیم می‌گیرد بادیگارد شود. در نهایت او بادیگارد پسر یکی از اشخاص مشهور ممکلت می‌شود که به تازگی اعتیادش به مواد را ترک کرده و در ایام تعطیلات نوروز که قرار است در خانه تنها باشد، باید تحت نظر کاتیوشا قرار بگیرد تا مبادا دوباره سر وقت مواد برود. این جوان بچه پولدار عرشیا نام دارد (با بازی احمد مهرانفر) و مجبور است کاتیوشا را به مدت دو هفته در کنار خود تحمل کند و لب به مواد نزند...

تخته گاز 1397

«سیلمان»، (سام درخشانی) مرد میانسالی است که همراه همسرش (الهام حمیدی) و دختر و پسر نوجوانش زندگی می کند. سلیمان سرد مزاج است و گویا روابط گرم زناشویی بین او و همسرش برقرار نیست. همسرش شب ها در هال، روی کاناپه می خوابد و او روی تخت، در اتاق خواب. سلیمان در یک آژانس هواپیمایی کار می کند که در آن یکی از کارمندان (کامبیز دیرباز) عاشق یکی دیگر از کارمندان (لیلا اوتادی) شده و با جواب رد او رو به رو می شود. کامبیز دیرباز، عاشق شکست خورده متوجه می شود که اوتادی با رئیس شرکت (داریوش فرهنگ) دستش در یک کاسه است و به کمک سلیمان پی می برد که آقای رئیس در قاچاق دختران به دوبی نقش دارد. آنها برای خنثی کردن این نقشه ی زشت، وارد عمل شده و متوجه می شوند که اشتباه کرده اند و داریوش فرهنگ یک وطن پرست دو آتشه است که مرد عرب را در آب انداخته و اسکانس ها را هم به آب می سپارد. سلیمان و همکارش خوشحال از این پیروزی، آقای رئیس را بغل می کنند. روز بعد سلیمان و همسرش در لباس عروس و داماد (؟؟؟ بعد از سالها زندگی مشترک) در آژانس هواپیمایی حاضر شده و داریوش فرهنگ هم از پیش خود برای لیلا اوتادی و کامبیز دیرباز حلقه خریده و دست آنها می کند و قصه تمام می شود.