اولین انتخاب 1392
داستان این سریال دربارهٔ پسری به نام مسعود است که به عنوان خواستگار به خانه خانواده پزشکی میرود که این خواستگاری ساده بر اثر اتفاقاتی به حادثهای بزرگ تبدیل میشود.
داستان این سریال دربارهٔ پسری به نام مسعود است که به عنوان خواستگار به خانه خانواده پزشکی میرود که این خواستگاری ساده بر اثر اتفاقاتی به حادثهای بزرگ تبدیل میشود.
استوار حقگو مقدار زيادي هروئين را كه در كاميوني جاسازي شده است، كشف مي كند. علي حقيقت، راننده كاميون، از وجود هروئين ها اظهار بي اطلاعي مي كند. با اطلاعاتي كه علي در اختيار استوار حقگو مي گذارد استوار در مي يابد كه شبكه ورود و توزيع هروئين را سناتوري انتصابي رهبري مي كند. او ماجرا را به اداره آگاهي و شهرباني اطلاع مي دهد، اما آنها از پيگيري ماجرا طفره مي روند. استوار حقگو تنها راه چاره را در اين مي بيند كه سناتور را با شليك گلوله به قتل برساند، و در سميناري، كه براي بحث در باره زيان اعتياد برگزار شده، سناتور را از پا در مي آورد.
كارگاه احمدي مأمور مي شود، تعدادي قوش را كه از قاچاقچيان گرفته است به سازمان حفاظت محيط زيست برساند. اما در بين راه قوش ها وسيله عده اي ناشناس ربوده مي شود. كارآگاه كه خود را در معرض اتهام دزدي مي بيند، به ناچار تصميم مي گيرد به تنهايي به تعقيب دزدها بپردازد. در مسير جستجو به جزيره كيش مي رسد. و او كه در بين راه اسلحه و كارت شناسايي اش را گم كرده، پس از ورود به جزيره به سراغ ناخدا مرزوق آشناي قديمي اش مي رود تا با كمك او به جستجويش ادامه دهد. آن دو پس از تحقيق و پرس و جو بالاخره دزدها را در حال انتقال قوش هاي ربوده شده به شيخ نشين هاي خليج شناسايي كرده و با كمك مأموران انتظامي همه را دستگير مي كنند.
فئودالي به نام اكبر كلالي، كه به اطرافيان خود مقروض است، طبق نقشه برادرش ظاهراً به قتل مي رسد و قتلش را به گردن سيد علي رحمت پور، كارگر گاوداري كلالي مي اندازد. رحمت پور كه نمي تواند در بازجويي و دادگاه بي گناهي خود را اثبات كند، به پانزده سال زندان محكوم مي شود. پس از سپري شدن ايام محكوميت، در تلاش خود براي يافتن برادر كلالي، كه عليه او شهادت داده است، در مي يابد كه اكبر كلالي زنده است. رحمت پور با كلالي در محل كارش گلاويز مي شود و مجدداً دستگير، محاكمه و محكوم مي شود. پس از پيروزي انقلاب و بررسي پرونده ها رحمت پور آزاد مي شود و برادران كلالي دستگير مي شوند.
عماد الملك صدري، فئودال متنفذ، زمين هاي روستاييان را به زور تصاحب مي كند. كشاورزي به نام سيد حسيني نژاد از دست فئودال به مقام هاي مسئول شكايت مي برد، اما هر بار تحقير و حبس مي شود. كشاورز در نزاعي عمادالملك را به قتل مي رساند و در خانه نبي پور، معلم روستا، پنهان مي شود. پدر صدري، كه وزير كشاورزي است، همراه گروهي وارد روستا مي شود تا ماجرا را پيگيري كند. روستاييان معترض آنها مي شوند و با دخالت ژاندارم ها چند روستايي دستگير مي شوند. يكي از آنها پس ازاين كه موردضرب و جرح قرار مي گيرد محل اختفاي حسيني نژاد را اطلاع مي دهد. مأموران به خانه نبي پور يوروش مي برند و سيد را كه قصد فرار دارد، از پا درمي آورند و براي فيصله دادن به قائله معلم و دو تن از نزديكان حسيني نژاد را دستگير و روانه ي پايتخت مي كنند.
در سالهاي 1320 تا 1330 مهاجران بسياري براي كار در كمپاني نفت جنوب راهي آن منطقه مي شوند. «طلعت» و «كرامت» نيز به اميد زندگي بهتري راهي جنوب مي شوند. اما طلعت مبتلا به بيماري جزام مي شود و كرامت اجباراً در حاشيه شهر قهوه خانه اي برپا مي كند. مأموران اداره بهداشت و راهزن هاي بومي لحظه اي آن دو را آسوده نمي گذارند. يك دختر مهاجر به نام منظر ناخواسته در پي مرگ پدر و مادرش مقيم قهوه خانه و همدم آن دو مي شود. طلعت حامله است و كرامت بي اعتنا به مصلحت انديشي هاي دوستش موسي همچنان در ماندن پافشاري مي كند. حال او بايد با مأموران بهداشت و راهزن هاي بومي مبارزه كند.
دو جوان با يك باند خريد و فروش ارز همكاري دارند. آن دو ساكي محتوي چهل و پنج هزار پوند را از هجوم مأموران در مي برند و وسوسه مي شوند كه ارز قاچاق را به جيب بزنند. اعضاي باند به تعقيب آن ها مي پردازند، يكي را به ضرب چاقو از پا در مي آورند، اما قبل از آن كه دست شان به ديگري برسد همگي در دام پليس گرفتار مي شوند.
دكتر پورمهر به جاي رفتن به بيمارستان به خواست همسرش در خانه مي ماند تا در ميهماني ناخواسته اي حضور داشته باشد. مردي كه همسرش بيمار است به مطب او مراجعه مي كند. دكتر را نمي يابد و پرس و جو كنان خانة دكتر را مي يابد. اما دكتر - به خواست همسرش - از مداواي بيمار سر باز مي زند. مرد راهي بيمارستان مي شود و با زحمت همسرش را به بيمارستان مي رساند، اما پزشك مسئول بيمارستان، دكتر حكيمي، در محل حضور ندارد. زن مي ميرد و مرد به انتقام مرگ او تصميم مي گيرد دكتر را به قتل برساند. او را تا دم مرگ تعقيب مي كند. دكتر، كه به اصرار همسرش تصميم دارد به پايتخت منتقل شود به خود مي آيد و تصميم مي گيرد براي مداواي بيماران در شهرستان زادگاه خود بماند.