برچسب مهدی سلوکی

مرز خوشبختی 1396

داستان این سریال دربارهٔ جوانی شهرستانی به نام امیر (امیرحسین آرمان) است که برای تحصیل به تهران می‌آید و جزو نخبگان علمی می‌شود، او به خواهر دوستش که در یک طلا فروشی کار می‌کند علاقه دارد، اما پدر دختر راضی به این وصلت نیست. از سویی دیگر امیر مجبور می‌شود در سرقت از طلا فروشی با دوستش حمید (پوریا پورسرخ) همکاری کند. امیر برای جلوگیری از فروش طلاها توسط حمید، مخفیانه به همراه طلاها از تهران می‌رود اما ساک حاوی طلاها در شهر محلات با ساک یک روحانی (مهدی سلوکی) عوض می‌شود و…

آخرین بازی 1393

این سریال ادامه سریال "سه، پنج، دو" است و هردو در یک دنیا جریان دارند، سیاوش رستمی اکنون از همسر سابقش "پونه" جدا شده و از مدیران باشگاه «دلاوران» است و رابطه نزدیکی با شخصیت اصلی داستان؛ قباد دارد.

قباد که در رؤیاها و توهمات خودش زندگی می‌کند و آرزو دارد که یک شبه ره صد ساله را برود و به ستاره‌ای مشهور تبدیل شود، بنابراین تصمیم می‌گیرد که وارد دنیای فوتبال شود اما پس از پیوستنش به یک تیم لیگ برتر، اتفاقات جالبی برای او رخ می‌دهد. در این میان کسانی هستند که موافق حضور او در تیم نمی‌باشند از آنجایی که قباد اصلا بازی خوبی ندارد و با رانت و رابطه وارد فوتبال شده همه دست به دست هم می‌دهند تا وی را از باشگاه «دلاوران» اخراج نمایند اما موفق نمی‌شوند…

پنجمین خورشید 1388

داستان یک شاگرد مکانیک،محسن(حمید گودرزی) و رفیق صمیمی او همایون(شهرام قائدی) است که در سال ۱۳۶۴ و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌کنند. آنها بر اثر حادثه‌ای کتیبه ای پیدا می‌کنند که قابلیت سفر در زمان را دارد و محسن همراه عتیقه ۲۴ سال در زمان سفر می‌کند و در سال ۱۳۸۸ در تهران امروز خود را می‌یابد. محسن که با پدیده‌های جدید و دور از ذهن مواجه می‌شود دلبسته دختری به نام هما می‌شود و اتفاقات دیگری برای او می‌افتد که مجبور به بازگشت به سال ۶۴ می‌شود و …

تا رهایی 1388

یک چمدان حاوی قرص‌های روانگردان در فرودگاه با یک چمدان دیگر سهواً عوض می‌شود. واردکنندگان این قرص‌ها یکی از افراد خود را نزد صاحب چمدان می‌فرستند تا چمدان حاوی مواد را از او پس بگیرد و….

پاشنه بلند 2 1393

سروش مدیر شرکتی است که همسرش به روابط کاری او مشکوک شده و تصمیم میگیرد خودش منشی شرکت همسرش شود تا نگرانی هایش کمتر شود و….

خوب بد زشت 1393

بهادر شفیعی یک لات است که عاشق خانواده‌اش است اما هربار یک خرابکاری می‌کند. پدرش او را از خانه بیرون کرده و در زندان به سر می‌برد. او به شرط پابند آزاد می‌شود و باید تا یک ماه از محدوده مشخص بیرون نرود و هر روز ساعت ۱۲ ظهر خودش را به کلانتری معرفی کند. او عاشق یک خانم دکتر دندانپزشک می‌شود که در خیابان وقتی عده‌ای مزاحمش شده بودند، بهادر یک کتک حسابی بهشان زده. او در تلاش است تا خانواده‌اش را راضی کند برایش به خواستگاری بروند. او دارای سه خواهر به نام‌های بهاره، بهنوش و سوسن است و پدرش حسین‌آقا در آموزشگاه رانندگی کار می‌کند و صاحب آبرو و اعتبار هستند. بهادر با کمک دایی‌اش که از لاتهای قدیمی تهران بوده در پی جلب رضایت خانواده قدم برمی‌دارد.

ستایش 1 1390

سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت می‌کند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید می‌کرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز می‌نماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان می‌افتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علی‌رغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر می‌شود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب می‌رفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت می‌نماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد می‌گشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) می‌روند. اما در آنجا خان دوم ده، فتح‌الله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتح‌الله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون می‌کند و او در راه اسیر گرگ‌ها شده و کشته می‌شود. فتح‌الله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون می‌رود و اتفاقی نوه فتح‌الله خان را نجات می‌دهد اما خودش طعمه گرگ‌ها شده و می‌میرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او می‌خواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته می‌کند و صابر را جای خود می‌فرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ می‌گوید که آنها را نمی‌شناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او می‌دهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه می‌برد.

ستایش 2 1392

ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهی‌فروشی دارد و با موتور ماهی به خانه‌ها می‌برد. به‌صورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانواده‌اش در شمال به ویلایشان آمده‌اند، از محمد ماهی می‌خرند و محمد هر بار با یک بهانه‌ای به آن خانه می‌رود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و می‌خواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت می‌کند و محمد راهی تهران می‌شود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری می‌کند و از ستایش و نازگل می‌خواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه می‌رود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پری‌سیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، می‌شود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او می‌گیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود می‌فهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس می‌رود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانی‌هایشان می‌برد و محمد را تهدید می‌کنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آن‌ها از مهمانی کسانی که به آن‌ها مواد داده بودند را کتک می‌زند، ولی با دروغ نوه‌های حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او می‌شود و حشمت و محمد را در آنجا می‌بیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه می‌کند و او را می‌شناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا می‌کند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پری‌سیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالت‌نامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پری‌سیما می‌کند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانه‌اش می‌شود.