برچسب مهدی بازرگان

مهدی بازرگان در گذرگاه سیاست

نام مهدی بازرگان در تاريخ ايران عمدتاً با دوران نخست‌وزیری او شناخته می‌شود، كسی كه پيش از پيروزی انقلاب از سوی امام موظف به تشكيل دولت موقت به‌موازات دولت بختيار شد و تا سيزده آبان 1358 به نخست‌وزیری‌اش ادامه داد. سابقه سياسی او به زمان ملی شدن صنعت نفت بازمی‌گردد و معاون وزير فرهنگ دولت مصدق و رئيس هيئت خلع‌ید شركت نفت انگليس بود. پس از كودتای 28 مرداد وی به همراه آیت‌الله سيد رضا زنجانی، آیت‌الله طالقانی و داريوش فروهر نهضت مقاومت ملی را تأسیس كرد كه پس از انحلال آن در جبهه ملی دوم و سوم نيز مشاركت داشت تا در سال 1340 نهضت آزادی را پایه‌گذاری كرد.

بازرگان در خط امام خمینی (ره) شمع که هیچ شعله کبریت هم نیست/ انقلابی عمل کردن دانشجویان برای کشور زیان‌آور بوده است

عضو شورای بسیج دانشجویی دانشگاه لرستان گفت: اینکه انجمن اسلامی دانشگاه لرستان عکس بازرگان را در دفتر این انجمن نصب کرده و او را به عنوان شمع راه خود انتخاب کرده‌اند، بدانید که بازرگان در خط امام خمینی (ره) شمع که هیچ شعله کبریت هم نیست.

انشعاب، رکود، گرایش به امریکا و دیگر هیچ!

گروه نهضت آزادی را می‌توان جریانی رفُرمیستی قلمداد کرد که هیچگاه به براندازی سلطنت پهلوی اعتقاد نداشت. این نحله همانگونه که پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نشان داد، خواهان کمترین تغییرات بود و همین امر، آن را از بدنه تحول جوی جامعه جدا ساخت. گذشته از این، نهضتی‌ها حل مشکلات کشور را در گرو ارتباط صمیمانه با امریکا می‌دانستند و تا جایی با این دولت مشکل داشتند که دست از سر ایران برنداشته باشد!

روایت قوچانی از غروب ستاره روشنفکری دینی و پدیدار شدن سروش در لباس سردمدار توتالیتاریسم/ درباره افول یک رؤیای ۴۰ ساله

گروه اندیشه: توهین دکتر موسی غنی نژاد به دکتر علی شریعتی یعنی نامسلمان و شیاد خواندنش، جبهه جدیدی در منازعات فکری گشود، فارغ از آن که مسئله اصلی ایران چیست و از خلال چنین منازعه ای قرار است چه سود فردی و جمعی ای و در نهایت ملی حاصل شود؟ پاسخ دکتر عبدالکریم سروش در دفاع از علی شریعتی، در برابر توهین مطرح شده، زخم جدیدی را گشود و او نیز تحقیر و توهین را به نحو دیگر دامن زد. مصاحبه دکتر عبدالکریم سروش با اندیشه پویا نیز این موضوع را تشدید کرد. اکنون در پاسخ عبدالکریم سروش، محمد قوچانی در مجله آگاهی نو شماره ۶۴۲ در پرونده ویژه به نقد دیدگاه سروش در این باره پرداخته و اعلام پایان نواندیشی دینی، کرده است: «اینک اما با کمال تاسف باید اعلام کنیم که روشنفکری دینی نه‌تنها به پایان راه خود رسیده است، بلکه به میراث خود چه در اندیشه، چه در اخلاق پشت کرده است و با تبدیل شدن از جریانی فکری به حلقه‌ای و فرقه‌ای با خودی-غیرخودی کردن، بلکه شخصی کردن مباحث فکری از فرقه و قبیله خود دفاع می‌کند، حتی اگر ذره‌ای باور به آن نداشته باشد.»  قوچانی بر این باور است که جریانی که زمانی با هدف اصلاح دینی و مواجهه آگاهانه با جهان جدید شکل گرفته بود، اکنون با پشت کردن به اخلاق، اندیشه و میراث گذشته خود، به حلقه‌ای بسته، فرقه‌گرایانه و شخصی‌شده تنزل یافته است. نویسنده برای ریشه‌یابی این انحطاط تاریخ‌نگارانه، تبارشناسی سه نسل روشنفکری دینی در ایران ارائه می‌دهد: نسل اول به رهبری مهدی بازرگان که با وجود رویکرد تجربی، از علوم انسانی و اقتصاد مدرن بی‌خبر بود و در برابر هژمونی چپ آسیب‌پذیر شد؛ نسل دوم به رهبری علی شریعتی که با تلفیق آموزه‌های سوسیالیستی و اسلامی، ایدئولوژی چپ‌گرایانه و نفی مالکیت خصوصی را ترویج کرد؛ و نسل سوم با محوریت عبدالکریم سروش که اگرچه از فقر فلسفی نسل اول و گرایش‌های صریح سوسیالیستی نسل دوم فاصله گرفت، اما به دلیل غفلت از فلسفه سیاسی، حقوق اساسی و دانش اقتصاد، در دام کلام جدید، عرفان و صوفی‌گری گرفتار آمد.

بازرگان و دانشجویان فضـول

محمد هاشمی از دانشجویان پیرو خط امام(ره) درباره این منش بازرگان می‌گوید:‌ «ما شاگردهای بازرگان بودیم. مرحوم بازرگان از این جهت که امام نمی‌خواست روحانیون در حکومت باشند، بهترین فرد بود؛ مومن، متعهد و دانشمند و مبارز، ولی از این جهت که پتانسیل همه‌جانبه انقلاب را هدایت کند، مورد مناسبی نبود.»