دانه سپید برف 1401
گِدان یا گِدام واژه بلوچی سیاه چادر است، مسکن اصلی چهار فصل، که عشایر مرزدار بلوچ در فصول ییلاق و قشلاق در محلی که به آن زمستان جاه یا بهارجاه میگویند از آن استفاده میکنند. محوریت داستان گِدان درباره یک گروه فرهنگی از سیستان و بلوچستان است که برای برگزاری نمایشگاهی راهی شمال کشور میشوند و بر حسب اتفاقاتی این گروه در تهران ماندگار شده و با هماهنگی مسئولان در شهر تهران نمایشگاهی برپا میکنند.
داستان این فیلم درباره اهدای عضو و فرهنگسازی آن در جامعه است.
داستان «گالری مروارید»، درباره ۲ جوان است که به مسافرت میروند، در ادامه آنان را با یک نقاش بینالمللی اشتباه میگیرند و داستان در همین بستر رخ میدهد.
خبرنگار جوان که مادرش بواسطه علاقه به بازیگری از پدرش جدا شده برای انتقام تصمیم به آزار و اذیت بازیگران موفق زن می گیرد و هنرپیشه های موفق را به عنوان تهیه کننده استخدام و برای تمرین به ویلای مخوف در خارج از شهر می کشاند تا …
داستان این فیلم درباره دختری عکاس برای پیدا کردن جنازه پدر شهیدش به جنوب کشور سفر میکند، اما در این سفر نشانههایی را با چشم خود میبیند و رفتارهایی از خود بروز میدهد که باعث میشود همراهانش فکر کنند دچار توهم شده است و … .
فریدون (فری) جوانی بیکار است که قبلاً در یک نمایشگاه ماشین کار میکردهاست و بنا به دلایلی از کار اخراج شدهاست. او عشق ماشین وانت دارد که آن را با رینگ اسپرت سوار شود، فریدون در خانه بلقیس خانم مستأجر است و بلقیس کمک میکند تا به کمک وامی که از مسجد محل میگیرد وانتی تهیه کند و در کنار دوستش که چوبدار (گوسفند فروش) است به جابجائی گوسفندان قربانی میپردازد. بلقیس که پسرش حمید را گم کردهاست به دنبال اوست و فریدون به صورت اتفاقی در یکی از خانههائی که گوسفند قربانی بردهاست او را میبیند و خبر دیدن حمید را که اکنون نامش بابک است به بلقیس میدهد، بلقیس بی صبرانه برای دیدن حمید میرود، وقتی او را میبینید…