برچسب منیره حسین زاده

سوجان 1403

این سریال روایتگر زندگی در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۵۷ بوده و با محوریت شخصیت مقاوم زن ایرانی و اهمیت نهاد خانواده ساخته شده است. داستان سریال روایتگر زندگی دختری فهمیده و اهل معرفت خانواده گیلانی با نام «سوجان» است که زیر نظر مادربزرگ رشد کرده و نسبت به زمانه خود آگاهی دارد.

فراری 1402

سریال «فراری» داستان زندگی نوجوانی تا بزرگ سالی یک شهید مدافع حرم از سال 1376 تا 1385 را روایت می‌کند.

آسمان غرب 1402

«آسمان غرب» گوشه‌ای از ایستادگی و دلاورمردی‌های خلبان قهرمان شهید علی‌اکبر شیرودی را در التهابات یک ماه نخست جنگ در منطقه غرب کشور روایت می‌کند.

سرهنگ ثریا 1401

فیلم سرهنگ ثریا درباره مادری است که فرزندش توسط گروه منافقین به پادگان اشرف رفته و مادر تلاش خود را برای آزادی فرزندش از دست این گروه تروریستی انجام می‌دهد…

پیکر (تله تئاتر) 1387

پس از مدتها بقاياي پيكر شهيد بزرگواري در منطقه تفحض پيدا مي شود. اما يك مشكل عجيب وجود دارد و آن اينكه نشاني هاي موجود در بقاياي پيكر با پرونده سه شهيد (مفقود الاثر) هماهنگي دارد. به ناچار از هر سه خانواده دعوت مي شود. از اين پس وقايعي اتفاق مي افتد كه نشان دهنده نگاههاي متفاوت به مقوله و در پايان عزت شهيد و فرهنگ شهادت است .

آئینه در غبار (بغض باران) 1387

این سریال قصه‌ي زندگي بانويي گيلاني به نام رخساره است که در ايام جواني به اجبار، تن به همسري خان مي‌دهد خان که داراي همسر و دو دختر است در آرزوي داشتن پسري است که رخساره او را با تولد پسري به نام روشن به آرزويش مي رساند اما تولد فرزند انگيزه‌اي براي دسيسه چيني همسر اول با کمک برادرش کاميار مي شود که مباشر ارباب است و به ناچار شبانگاه رخساره با فرزندش از محل زندگي خود (پيربازار) مي‌گريزد و از آنجايي که زمينه‌هاي مذهبي زندگي او را از خان جدا مي‌سازد در دوران انقلاب به صف انقلابيون مي‌پيوندد و پس از آن نيز زندگي اجتماعي مؤثري را در روستا مي گذراند. مرگ خان و وصيت او مبني بر وارث بودن رخساره و روشن از مايملک او انگيزه‌اي براي جستجوي کاميار و زن و فرزندان خان است که ماجراهاي خاصي را به دنبال دارد.

فصل ماهی سفید 1398

«فصل ماهی سفید» داستان یک خانواده ایرانی را روایت می‌کند که با مشکلات متعددی مواجه هستند. آن‌ها برای حل این مشکلات به روش‌هایی متوسل می‌شوند که پایان مشخصی ندارد.

نشانی 1386

علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.