برچسب ملیحه نظری

دزدان مادربزرگ 1374

در روز عید غدیر خم، پیرزنی که در منزلش به تنهایی زندگی می‌کند، منتظر فرزندان خود است تا در آن روز، به دیدارش آمده و سری به او بزنند. در این حین، سه دزد جوان، به طمع سرقت یک میراث گران‌بها که تصور می‌کنند به پیرزن رسیده، وارد منزل او شده و پیرزن را به عنوان گروگان به خانه خود می‌برند. پیرزن به جای نگرانی و ترس، سعی می‌کند با خونسردی و آرامش، جای خالی مادر را برای آن سه جوان پر کند. رابطه مهرآمیز و مادرانه پیرزن با سه جوان و جستجوی فرزندان پیرزن برای یافتن او، ماجراهایی را رقم می‌زند. در پایان، آن سه جوان، تحت تأثیر محبت و منش انسانی پیرزن قرار گرفته و خودشان او را به منزلش برده و به فرزندانش تحویل می‌دهند.[۱]

فردا دیر است 1377

دکتر سارا عابدینی به اتفاق یکی از اساتید قدیمی خود یک مرکز مشاوره درمانی تأسیس می‌کند. به تدریج یک مددکار اجتماعی به نام حبیب بابایی و دختر جوانی به نام شیرین به عنوان منشی مرکز در آنجا مشغول به کار می‌شوند. بیمارانی که به مرکز مشاوره مراجعه می‌کنند و مشکلاتی که در زندگی شخصی دارند چهارچوب اصلی این مجموعه را تشکیل می‌دهد و …

باران عشق 1380

داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعه‌کشی‌ می‌کند. یکی از جوایز این قرعه‌کشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پس‌انداز، برنده این جایزه می‌شوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت می‌کند که میهمان امام حسین (علیه‌السلام) هستند.

دوران سربی 1367

جان برار از راه تهيه و فروش زغال خرج خانواده را تأمين مي كند. او با اسبي كه از پسر عمويش كرايه كرده زغال ها را به شهر مي رساند. گوهر، همسر او، باردار است و احتياج به عمل سزارين دارد، او فرزندش، اسماعيل، را در روستا باقي مي گذارد تا از خانه و گاوشان مراقبت كند و خود با درشكه شبانه همسرش را به شهر مي برد. به نيت آن كه گاو را با اسب تاخت بزند، اسب را براي تأمين خرج عمل همسرش مي فروشد اما در روستا، موقعي كه اسماعيل در كلاس درس است، گاو طعمه ي خرس مي شود. جان برار به روستا بازمي گردد و با شكايت پسر عمويش به زندان مي افتد. با برخوردهاي كدخدامنشانه ي اهالي جان برار آزاد مي شود. با اين شرط كه بدهي اش را به اقساط بپردازد. جان برار كه به تنهايي توان خرج و دخل خانه را ندارد اسماعيل را از رفتن به مدرسه بازمي دارد تا به او در كارهايش كمك كند. اما پس از آن كه درمي يابد بازار فروش زغال رونقي ندارد، اسماعيل را به مدرسه مي فرستد و خود به عنوان كارگر فصلي راهي شهر مي شود.

توهم 1364

دو تن از اعضاي «سازمان مجاهدين» در يك خانه تيمي پناه گرفته اند. يكي از آنها نسبت به مواضع فكري وسياسي سازمان ترديد دارد، اما ديگري همچنان بر ادامة راه راسخ است آن دو به دنبال حادثه اي خيال مي كنند كه به محاصرة نيروي انتظامي گرفتار شده اند، تلاش مي كنند تا اسناد درون سازماني را در آتش بسوزانند و با نيروهايي كه به آن‌ ها هجوم آورده اند مقابله كنند. در اين كشاكش آن كه نسبت به سازمان در ترديد است، مي گريزد و ديگري دوست رابط خود را كه وارد خانه شده است به اشتباه از پا در مي آورد.

آن سوی مه 1364

مهدي قوامي پس از دريافت حكم فرمانداري يكي از شهرهاي شمالي براي انجام وظيفه با اتومبيل شخصي عازم منطقه مي شود. سه مرد كه در تعقيب او هستند،‌ مرد ديگري را، كه اتومبيلي شبيه اتومبيل قوامي دارد،‌ به قتل مي رسانند. در جاده مهاجمان با ديدن قوامي متوجه اشتباه خود مي شوند و او را تعقيب مي كنند. شب هنگام مه غليظي جاده را مي پوشاند. مهاجمان بر اثر ريزش كوه كشته مي شوند. اتومبيل قوامي نيز به دليل مه به رودخانه سقوط مي كند. اما او صبح روز بعد نجات مي يابد.

سرزمین آرزوها 1366

سعيد قاسمي برخلاف ميل همسرش، مينا، اسباب و اثاثيه ي خانه را حراج كرده تا به سرزمين آرزوهايش آمريكا برود. همسر و فرزندش خانه را ترك مي كنند. برادر او، كه با خانواده اش در تبريز زندگي مي كند، براي چاپ كتابش به نام «سرزمين آرزوها» عازم تهران است. او قبل از عزيمت نامه اي از برادر ديگرشان بهروز ،‌كه مقيم آمريكا است، دريافت مي كند كه در آن از وضع خود شكوه مي كند. حميد سعي مي كند با نصيحت برادر را از اجراي تصميم خود باز دارد. سعيد به دنبال فوت پيرزن همسايه، ‌كه سعيد او را به بيمارستان رسانده، ‌اندوهگين به خانه مراجعه مي كند و پس از مطالعه ي نامه ي بهروز از تصميم خود براي رفتن به آمريكا منصرف مي شود. روز بعد به محل كار همسرش مي رود و مي گويد كه مي خواهد به تبريز و ديدار مادرش برود.

مرگ پلنگ 1368

كربلايي زال (كل زال)، در پيرانه سر به هنگام كوچ ايل تصميم مي گيرد در غاري منتظر بازگشت ايل بماند. او براي پيرزني به نام دالو سنگين ماه، كه قصد خودكشي دارد، به بازگويي دلاوري هاي خود در جواني مي پردازد. دالو سنگين ماه در مي يابد كه كربلاي زال همان مرد ايلياتي است كه در جواني دلباخته ي‌ او بوده و بر سر او با پسر عباس قلي كش مكشي داشته است. وقتي ايل بازمي گردد با جسد كربلايي زال رو به رو مي شوند.