شروع قصه ما با مریم مجیدی درچه، همین جا، پشت در اتاق تمیز و کوچک تحریریه بود؛ جایی که همهچیز آماده شد براییک گفت و گوی مفصل، به جز پلههایی که با سماجت همیشگیشان، میان راهرو و اتاق فاصله انداخته بودند؛ چرخ ویلچر او با کمک دیگرانیکییکی از حدود 40 پله بالا آمد تا تصویری از امید و اتحاد برای دستیابی به حقی بیدغدغه و برابر باشد که باید نصیب همه شهروندان گردد. با زنی وارد گفت و گو شدیم با سابقه سالها مقاومت، تحصیل، سرپرستی خانواده، تلاش برای حقوق شهروندی و مطالبهگری بیوقفه تا از زیستن با محدودیت حرکتی، تجربه مدرسه و دانشگاه، مادری و ازدواج، نبرد با پلههای زندگی، قانون، رسانه، دین و فرهنگ جامعه حرف بزند؛ از فردایی که حق دسترسی باید برای همه شهروندان باشد نه لطف و ترحم.از این زن مطالبه گر معلول اصفهانی، حرفهایی شنیدیم که سایهای از دغدغههای بزرگ بر دوش داشت؛ زنی با صورتی گشاده و پاهایی که سهم چند دهه از زندگی را به ویلچر سپردهاند؛ هر سؤال، ادامهٔ همان صعود و جستوجوی حقی است که باید در شریانهای قانون جریان داشته باشد.