برچسب مصطفی ردانی پور

آقامصطفی «بهشتی» جبهه‌ها بود

آقامصطفی چهل سال است رفته که رفته… و هنوز هیچ خبری از پیکرش نیست؛ هرچند به گفته برادرش، آقامصطفی اساسا دلش می‌خواست گمنام باشد. آخرین حرفی هم که قبل از شهادتش به او زده بود، همین بود: «دلم می‌خواهد شهید بشوم؛ اما پیکرم برنگردد…»

اسرار مگوی مصطفی!

دوسه ساعت مانده به شهادتش، اصرارم به مصطفی، نرفتن بود؛ چون گفته بود می‌روم و شهید می‌شوم و جنازه‌ام هم نمی‌آید. برای او شهادتش مکشوف شده بود؛ اما من استدلالم این بود که بودن مصطفی برای جنگ، کارسازتر از رفتنش و شهادتش است.

مصطفای ما اصفهانی‌ها!

قربان مناجات‌های نابت با خدا در ساعت دلتنگی، فدای عاشقانه‌هایت با حضرت حق رأس ساعت بی‌قراری‌های دل نازنینت. چقدر رفتنت طولانی شد! چقدر بی‌خبریم از تو! چقدر بی‌خبری سخت است! چقدر نیامدی مَرد…!

خانه «ردانی‌پور»ها!

برای پیداکردن آدرس خانه سردار شهید حاج آقا «مصطفی ردانی‌پور کافی است کارت عروسی او را دیده باشی. نشانی خانه بر روی آن این‌طور نگاشته شده است: «خیابان بزرگمهر، روبه‌روی قرارگاه، کوی ….» و اینجا خیابان بزرگمهر است.