شرط عجیب داماد با ایمان برای عروس خانم
می خواستیم چشم زندگی مان را سرمه بکشیم، زدیم آن را کور کردیم و همه چیز خراب شد. با آبروریزی که به بار آمده هم موقعیت شغلی ام را از دست داده ام و هم زندگی تنها دخترم خراب شده است.
می خواستیم چشم زندگی مان را سرمه بکشیم، زدیم آن را کور کردیم و همه چیز خراب شد. با آبروریزی که به بار آمده هم موقعیت شغلی ام را از دست داده ام و هم زندگی تنها دخترم خراب شده است.
شرایط عجیب زندگی من به گونه ای رقم خورد که مدرک پایان تحصیلات دانشگاهی و حکم طلاق را در یک روز دریافت کردم. چرا که موضوعات و مشکلات جزئی خانوادگی، آرام آرام به کینه های عمیقی تبدیل شد که دیگر تنها طلاق می توانست به این مشکلات پایان دهد و از طرفی همه امیدها و آرزوهایم را به نابودی بکشاند.
زن جوانی در یک پرونده همسرکشی در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد.
دوستم می گفت تا زمانی که دوران عقد را می گذرانید اختیار همسرت دست تو نیست اما بعد از آن می توانی بلایی سرش بیاوری که طبق خواسته تو رفتار کند.
حرکات و رفتارش مشکوک به نظر می رسید و بالاخره پس از آن که به او گیر دادم و تهدیدش کردم اگر واقعیت را نگوید از پدر و مادرم کمک خواهم خواست، برایم تعریف کرد که با زنی جوان رابطه دارد و او را به عقد موقت خود درآورده است.
نزدیک بود دستی دستی خودم را بدبخت و فلک زده کنم. درست از لبه پرتگاه بدبختی برگشتم و شاید بهترین تصمیم این بود که به مشاور مراجعه کردم. من به اجبار و اصرار پدرم ازدواج کردم. او می گفت خانواده ای اسم و رسم دار هستند و پسرشان هم مثل پدر و پدر بزرگش سنگین و کم حرف است.
حسرت یک لبخند بر دلم مانده بود و آرزو می کردم شریک زندگی ام یک بار از در خانه وارد شود و یک جفت جوراب یا یک شاخه گل برایم هدیه بیاورد.
زوج جوان که دو سال پس از ازدواجشان به خاطر چشم و هم چشمیهای عروس خانم راهی دادگاه خانواده شده بودند با توافق طرفین از یکدیگر جدا شدند.