حسرت یک لبخند بر دلم مانده بود و آرزو می کردم شریک زندگی ام یک بار از در خانه وارد شود و یک جفت جوراب یا یک شاخه گل برایم هدیه بیاورد.

به گزارش سیتنا، من انتظار زیادی از شوهرم نداشتم و کاملا موقعیت و شرایط او را درک می کردم. اما خودتان بهتر می دانید یک زن با احساس و عاطفه نفس می کشد و اگر بی مهری ببیند زندگی برایش جهنم می شود. زن ۳۸ ساله قطرات اشک را از روی گونه هایش پاک کرد و افزود: یک عمر خون دل خوردم و آبروداری کردم تااین که چهار ماه قبل برای دخترم خواستگاری آمد و شوهرم پس از انجام تحقیقات لازم البته بدون آن که نظری از من و فرزندم بخواهد جواب بله گفت و مراسم عقدکنان دخترم برگزار شد.
