برچسب مریم نیک رفتار

ماه و پلنگ 1395

مردی در شب عروسی‌اش در یک حادثه تصادف فوت می‌شود. پس از آن داستان شکل می‌گیرد. عامل تصادف که گواهینامه رانندگی نداشته سراغ محسن که وکیل دادگستری است می رود و از او کمک می‌خواهد.

ساعت شنی 1386

ساعت شنی دربارهٔ خانم دکتری (با بازی رؤیا نونهالی) است که متخصص زنان و زایمان است، اما خود بچه‌دار نمی‌شود. او تصمیم می‌گیرد یک رحم واسط (اجاره‌ای) پیدا کند و از طریق آن رحم بچه‌دار شود. بعد از این که زنی (با بازی مهراوه شریفی‌نیا)حاضر به همکاری شده و حامل قرار می‌گیرد، عاشق بچه می‌شود، عدم هماهنگی اخلاقی لازم، باعث تضاد و نهایتاً فرار فرد از خانه دکتر می‌شود. سرانجام این زن که جا و مکانی ندارد، مجبور به خیابان خوابی می‌شود و از افراد متفاوت جامعه با اخلاق، رفتار و منش‌های متفاوت فکری، گذر می‌کند.

دیوار 1391

جمیل، رئیس یک باند تبهکاری است که توسط همسر خواهرش، سرهنگ یونس سبزی به زندان افتاده‌است. او ۱۵ سال زندان بوده‌است. او در آستانه رهایی از زندان، از دلبستگی میان دخترش (خورشید) با پسر سرهنگ سبزی (امیرحسین) مطلع می‌گردد و با اینکه کینه و نفرت نسبت به یونس، سرتاسر وجودش را گرفته، با ازدواج فرزندانشان موافقت می‌کند. اوکه در تمام این سال‌ها به انتقام فکر می‌کرده، در روز عقد دخترش از زندان آزاد می‌شود و …

جاده قدیم 1394

داستان مجموعه جاده قدیم، آغاز زندگی زن و شوهری تازه ازدواج کرده به نام زینت و نعمت است که پس از ازدواجشان همراه با یک گاو که جهیزیهٔ زینت است و آن گاو تنها دارایی آن‌ها می‌باشد به تهران می‌آیند. ماجرا از آن جا آغاز می‌شود که گاوشان در بدو ورود به تهران ناپدید می‌شود و آن جاست که مشکلات این زوج شروع می‌شود.

شیوع 1396

این سریال موضوعی پلیسی و امنیتی دارد مربوط به حملات زیستی به ایران است که با مشارکت سازمان پدافند غیرعامل تولید شده است. حمله بیولوژیکی طراحی شده توسط آمریکا از مسیر یکی از کشورهای همسایه، ایران را تهدید می‌کند. این مساله با هوشیاری یک پزشک جوان آشکار شده و باعث می‌شود که سازمان پدافند غیرعامل کشور ضمن ورود به ماجرا، ابتکار عمل را به دست بگیرد.

نقطه سرخط 1390

سریال دربارهٔ کارمند اجاره نشینی هست که در گیر و دار ازدواج و تهیه جهزیه دخترش بعد از مدت‌ها تقاضای وام او مورد موافقت قرار می‌گیرد، اما همزمان حکم بازنشستگی اش صادر می‌شود و در این میان خانمی وارد زندگی او شده و به وی کمک میکند که ماجراهایی را برای شخصیت‌های داستان به وجود می‌آورد.

در جستجوی خواستگار 1390

مسعود دلنواز به همراه تنها دخترش فروغ و همسرش مهین زندگی می کند . در روز جشن تولد 32 سالگی دخترش متوجه کنایه های اطرافیان و اقوام و مخصوصاً باجناقهایش می شود مبنی براینکه سن دخترش از ازدواج گذشته و اگر دیر بجنبد و شوهری برای او دست و پا نکند ...

ستایش 1 1390

سریال ستایش، قصهٔ دختر جوانی به نام ستایش را روایت می‌کند که برای نجات برادرش از خطری که در پی فرار او از خدمت سربازی وی را تهدید می‌کرد، به دوست برادر خود، طاهر فردوس، پناه برده و با تمهیداتی برادرش را راهی مرز می‌نماید. محمد برادر ستایش در مرز کشته شده و طاهر به زندان می‌افتد. در نهایت با رضایت خانوادهٔ محمد از زندان آزاد شده و از آنجائی که مجذوب و شیفتهٔ ستایش شده بود، علی‌رغم مخالفت خانوادهٔ خود و خانوادهٔ ستایش و با وجود میل باطنی ستایش، با او ازدواج نموده و صاحب دو فرزند دختر و پسر می‌شود. طاهر همسر ستایش در پی ماجرای حسادت همسر برادر خود (انیس، همسر صابر) که برادر بزرگتر او و در واقع پسر بزرگتر حشمت فردوس (پدر طاهر فردوس) به حساب می‌رفت، که مبنی بر علاقهٔ شدید پدر طاهر به او و با توجه به مال و ثروت زیاد او بود، متهم به حمل مواد مخدر گشته و پس از فرار از دست مأمورین در تصادفی به کما رفته، فوت می‌نماید. ستایش در فراق برادر، همسر و مادر خود و با توجه به وضعیت نامناسب پدر خود به زندگی با دو فرزندش همچنان ادامه داده و برای فرار از پدر شوهر خود، حشمت فردوس که به دنبال محمد می‌گشت تا به گفتهٔ خودش اسم وی را به یدک بکشد، آنها پس از فرار به شهرهای مختلف سر انجام به اکبر آباد، زادگاه پدر و مادرش و پیش پدربزرگ او، خان بهادر اکبر آبادی (جمشید مشایخی) می‌روند. اما در آنجا خان دوم ده، فتح‌الله خان گله داری (شهاب عسگری)از محمود پدر ستایش کینه دیرینه دارد. چندین سال قبل پدر ستایش در جوانی پسر کوچک فتح‌الله خان را به علت خواب آلودگی از تعزیه خان بهادر بیرون می‌کند و او در راه اسیر گرگ‌ها شده و کشته می‌شود. فتح‌الله خان با خود عهد بست که انتقام پسرش را از او بگیرد. پدر ستایش شبانه از خانه بیرون می‌رود و اتفاقی نوه فتح‌الله خان را نجات می‌دهد اما خودش طعمه گرگ‌ها شده و می‌میرد. محل جدید ستایش نیز برای فردوس توسط پلیس آشکار شده و او می‌خواهد به آنجا برود، اما قبل از رفتن سکته می‌کند و صابر را جای خود می‌فرستد، صابر که سودای اموال فردوس را دارد، به پلیس دروغ می‌گوید که آنها را نمی‌شناسد. پدربزرگ ستایش سند یک مغازه که هدیه عروسی پدرش بود را به او می‌دهد و ستایش با کمک او به آنجا پناه می‌برد.